homeصفحه اصلی starشرکت در مسابقه contactsمشاوره ها descriptionمقالات video_libraryدوره های آموزشی descriptionاخبار و تصاویر ازدواج دانشجویی۱۱۴
chatارسال بازخورد یا ایده navigationقوانین و شرایط contact_phoneتماس با ما person_pinدرباره ما phonelink_setupدریافت اپلیکیشن
برای آنهایی که رنج می برند از

برای آنهایی که رنج می برند از دیده نشدن

گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت، گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت.

گاهی فریاد می زد و میگفت من هستم، من اینجا هستم ولی هیچکس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوغه زمستان به او نگاه می کردند،

کسی به او توجهی نمی کرد. دانه خسته بود از این زندگی. از این همه گم بودن و کوچکی. یه روز رو به خداوند کرد و گفت نه این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمیایم.

کاش کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.اما خدا گفت ای عزیز کوچکم تو بزرگی. بزرگتر از آنچه که فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای.

راستی یادت باشد، تا وقتی می خواهی به چشم آیی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.

دانه کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید. اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد، رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند و سال های بعد دانه کوچک سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچ کس نمی توانست نادیده اش بگیرد.

سپیداری که به چشم همه می آید.


امتیاز شما به این مطلب کدام است؟