پوریای ولی یکی از پهلوانان و عارفان

پوریای ولی یکی از پهلوانان و عارفان معروف ایران است، و ورزشکاران هم او را مظهر فتوت و مردانگی و عرفان می‌دانند.

نقل می‌کنند که روزی به کشوری سفر می‌کند تا با پهلوان درجه اول آنجا در یک مکان و وقت معینی مسابقه‌ی پهلوانی بدهد.
پوریا، در شبی جمعه، به پیرزنی بر می‌خورد که حلوا خیرات می کند و از مردم هم التماس دعا دارد.
پیرزن، پوریای ولی را نمی‌شناخت، لذا جلو آمد و به او حلوا داد و گفت: حاجتی دارم، برایم دعا کن.
ـ چه حاجتی؟
ـ پسر من قهرمان کشور است، هم اکنون قهرمان دیگری از خارج آمده تا در همین روزها با پسرم مسابقه دهد، ولی همه می گویند آن پهلوان خیلی قوی تر است؛ تمام زندگی ما با همین حقوق قهرمانی فرزندم اداره می‌شود، اگر پسر من زمین بخورد، نه تنها که آبروی او رفته بلکه تمام زندگی ما نیز تباه می‌شود. و من پیرزن هم از بین می‌روم.
پوریا گفت: مطمئن باش من دعا می‌کنم...
چون روز موعود فرا رسید و پنجه در پنجه‌ حریف خود افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را خیلی ضعیف یافت، بطوری که می‌توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. ولی برای اینکه کسی نفهمد مدّتی با او هم‌آوردی کرد و بعد هم به گونه‌ ای خودش را سست نمود، که حریف، وی را به زمین زد و روی سینه‌ اش نشست...

نوشته ‌اند: در همان وقت احساس کرد که قلبش را خدای متعالی باز نمود، گویی ملکوت را با قلب خود می‌بیند، چرا؟
برای اینکه یک لحظه جهاد با نفس کرد. بعد این مرد از اولیاءالله شد.
زیرا: المجاهد من جاهد نفسه.
و به مصداق اشجع الناس من غلب هواه، چنان قهرمانی ای به خرج داد که از همه قهرمانیها بالاتر بود.

شهید مرتضی مطهری،گفتارهای معنوی، ص 230 و 231


امتیاز شما به این مطلب کدام است؟