بدبینی همسر


سؤال :

سلام و خسته نباشید من حدود دو سال است که ازدواج کردم و در دوره عقد به سر می برم و تا کمتر از 1 ماه دیگر مراسم عروسی ما برگزار می شود. شوهر من بدبین است و خود او هم این موضوع را قبول دارد و به تازگی هم برای مشاوره به حرم رفته و در آنجا هم از او خواستند که چند نوبت دیگر هم برای مشاوره برود. پدر همسر من هم همین اخلاق را دارد و حتی بدتر از شوهر من. بعد از 2 سال همسرم به من میگوید به تو اعتمادم, تو هر جا میروی به من نمی گویی, اگر تو از خانه بیرون بروی تمام فکر من دنبال توست که مبادا کسی مزاحمت شود. اگر تلفن زنگ بزند یا پیامکی بیاید کنجکاو است بداند چه کسی بوده است, می گوید تو در جامعه نیستی و از تفکر مردها خبر نداری, می گوید من حتی راضی نیستم حتی با برادرم هم به جز سلام و علیک صحبت دیگری بکنی, چند وقت پیش یکی از دوستانم به من زنگ زد و من نمیخواستم جواب تلفن او را بدهم, شوهرم گفت نکند مزاحم است که نمیخواهی جواب بدهی, گفتم نه مزاحم نیست و اسمش در گوشیم ذخیره است و نامش افتاده, گفت نام هرکسی را می توانی به نام دلخواهت ذخیره کنی و من به شک افتادم که چرا جواب ندادی, همان اوایل ازدواج هم یک بار برای خرید رفته بودیم که بعد از چند ماه گفت در فلان روز که خرید بودیم تو با فروشنده بگو و بخند داشتی که من این طوری دوست ندارم. در حالی که اینطور نبود. من خودم هم روی مسائل برخورد بین محرم و نامحرم چه در دانشگاه و چه بیرون دانشگاه سخت گیر هستم و به حیا و حجاب و حفظ حریم ها خیلی پایبندم. این بدبینی او اوایل کمتر اما حالا بیشتر شده. در طی این دوسال حتی یک بار هم به او دروغ نگفتم و هر جایی هم رفتم به او گفتم حتی اگر قبلش از شوهرم اجازه نگرفته بودم. در طی این دو سال هیچ موردی را پنهان نکردم. 6 یا 7 ماه از عقدمان گذشته بود که دفتر خاطرات من را برداشت که بخواند و من مانع شدم و اجازه ندادم. من در دفترم علاوه بر وقایع روزمره از تفکرات و احساساتم راجع به رفتار های اطرافیانم هم می نویسم. به نوعی با خودم درد و دل می کنم و برای همین دوست ندارم کسی یادداشت های من را بخواند. در آن دفتر از مادر شوهرم هم نوشته بودمو دوست نداشتم آن مطالب را بخواند چرا که اعتقاد دارم همان قدر که مادر من برای من عزیز است مادر او هم برایش عزیز است و دوست ندارد انتقادی از مادرش بشنود. حالا بعد از 1.5 سال می گوید شک دارد که من در آن دفتر چه نوشتم. من شوهرم را دوست دارم و حتی حاضر نیستم یک لحظه بدون او زندگی کنم. چه کار کنم که بدبینی او درمان شود. من چه رفتاری در برابر شوهرم داشته باشم. شوهر من عزیز ترین فرد زندگیم است و دوست دارم بهترین زندگی را با او داشته باشم


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم این مسئله یک اختلال جدی و بیماری مهم شخصیتی محسوب می شود که نیازمند جدی و قطعی به درمان است مرد دچار این اختلال است و این نسبت هایی که می دهد و گیرهایی که دارد،‌ ناشی از فشار بسیار زیاد روانی بر وی است. تازه یک صدم آنچه را که خودش تحمل می کند به شما منتقل می کند. این مرد بواسطه این اختلال هیچوقت احساس کاملی از آرامش ندارد و هرچه پیشتر برود هم اختلالش جدی تر می شود. این اختلال که عمدتاً سابقه ژنتیکی هم دارد، حتی در آینده نسبت به رفتار با فرزندان هم بروز می کند توصیه اکید من به درمانی مفصل و مستمر است تا با نظر درمانگر، ایشان به شرایط طبیعی نزدیک شود بدون پذیرش درمان و درمانگر، این زندگی سرانجام روشن و مطلوبی ندارد و مهمتر از آن خود ایشان هیچوقت آرامش و امنیت روحی را تجربه نخواهد کرد. و علاوه بر این ظلم و ستم درشتی بر خود،‌ همسر و خانواده هم محسوب می شود که از دیدگاه خداوند پوشیده نیست البته طبیعی ست که خود این افراد نسبت به پذیرش درمان مقاومت داشته باشند و خیال کنند این به معنی غیرت دینی یا حمایت از همسر است و یا بخاطر اطلاعاتی ست که از زشتی های اجتماع دارند. ولی همه اینها از علایم پوشش دادن و مخفی کردن این اختلال است که نباید تسلیم آن شد متین و عاطفی و از طرفی جدی و قاطع،‌ ادامه زندگی را متوقف کنید به پذیرش و تکمیل درمان برای درمان هم لازم است نزد روانپزشک مجربی ویزیت شوند و علاوه بر درمان روانپزشکی مشاوره رفتاری هم دریافت کنند

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#سوء ظن