شرایط زندگی بعد از دعوای خانواده ها


سؤال :

به نام خدا سلام خسته نباشید. همسرم مهریه و نفقه شو به اجرا گذاشته و دیگه ادامه زندگی میسر نیست. باتوجه به همه شرایط و اتفاقاتی که افتاد من رفتم و در مورد همه چی خوب فکر کردم و تصمیم گرفتم برم و با همسرم حرف بزنم تا به یک توافق برای ادامه یا جدایی برسیم. حرفهای زیادی باهم زدیم و من چند راه پیشنهاد دادم تا حداقل بدونیم که باید چه تصمیمی بگیریم : اول اینکه : بهش گفتم اگه میخوای ادامه بدی و هنوز به من علاقه داری بذار یکم زمان بگذره بعد بزرگترامون پادرمیونی میکنن و دوباره همه چیز خوب و عالی میشه و زود مراسم عروسیمون رو برگزار میکنیم و میریم سر زندگیمون اما ایشون گفت برای ادامه دادن شروط جدیدی دارن : 1- گفت بودنش در کنار خانوادم دیگه مقدور نیست و من باید قید خانوادمو بزنم حتما. 2- گفت دیگه حاضر نیست شروط و خواسته های قبلی منو انجام بده و هرطور که دلش بخواد میره، میاد، میپوشه و آرایش میکنه و خرج میکنه. درکنار همه اینا ایشون زبون خیلی تیزی دارن و توی این 8 ماهی که عقد کردیم بابت هر چیزی به من گوشه و کنایه میزد و بازخم زبون حرف میزد حتی گاهی اوقات همونطور که قبلا هم گفتم منو تهدید هم میکرد همچنین حساسیت خیلی زیادی هم داشت. باور کنید باهمه اینها کنار اومده بودم و میخواستم زندگی کنم. خدارو شاهد میگیرم که نمیخوام حق رو طرف خودم بکشم و دارم واقعیت رو میگم تاحداقل شما بتونید راهی بهم نشون بدید. دوم اینکه : بهش گفتم من شمارو واقعا دوست دارم و محبتت توی دلم هست و میخوام زندگیمو ادامه بدم اما اگه تو دیگه نمیخوای ادامه بدی و فکرمیکنی همه چی تموم شده پس بیا لااقل توافقی جدا بشیم. ایشون مخالفت کرد و گفت برای توافقی جدا شدن دو تاشرط داره : 1- مقداری از حق و حقوقش رو حتما میخواد 2- خواسته که برادر بزرگم روسری سرش کنه و بره بخاطر حرفهایی که زده ازش عذرخواهی کنه (در نوشته های قبلم گفته بودم که خانواده هامون به جون هم افتادن و همه به هم بی احترامی کردن) بعد از گفتن اینحرفها من خیلی عصبانی و ناراحت شدم و بهش گفتم که خودش با دستای خودش زندگیشو خراب کرد اما نه بی احترامی کردم نه حرف نامربوطی بهش زدم اما ایشون بازم به خودم و خانوادم بی احترامی کرد منم کلا سکوت کردم و دیگه ادامه ش ندادم اصلا. در یکماه گذشته ایشون حرفهای خیلی سرد و بدی به من زده مثلا اینکه بهم گفت فقط برای رابطه جنسی میخواستمش و همدم رختخوابم بوده، گفت مادر و زن داداشم رو هر روز نفرین میکنه، گفت فقط و فقط منو خانوادم مقصریم و ایشون و خانوادش فقط قربانی شدن، گفتم زندگیتو جهنم نکن ایشون گفت جهنم اون 8 ماهی بود که باتو زندگی کردم، گفت خانوادم منو پر میکردن و بجون ایشون و خانوادش مینداختن و روی همه اینحرفها پافشاری میکنه اونم چه پافشاری ای. جناب دکتر باور بفرمایید خیلی خیلی ناراحتم و واقعا دارم اذیت میشم. در حال حاضر دیگه میلی به ادامه زندگی باایشون ندارم و واقعا محبتشون داره از دلم میره. حتی رفته و به همه دوستامونم گفته اگه داداشش روسری سرش کنه من مهریه مو نمیخوام. داره لجبازی میکنه داره میجنگه و خودش نمیدونه که داره چه راه بدی رو میره. اینحرفهارو با نهایت ناراحتی و غصه براتون نوشتم. کمکم کنید. الهی که به حق امام رئوف همیشه شاد و سلامت باشید. چطور آروم بشم ؟؟ یاعلی...


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم برای تصمیم گیری راجع به ادامه زندگی یا ترک آن، مداخله مشاوری مجرب و متعهد لازم است، چه بسا این رفتارهای همسرتان مربوط به رنجهایی باشد که از خانواده شما در دلش جمع شده است. رنجهایی که می تواند با قواعد آموزش داده شده توسط مشاور مجرب، برطرف شود . آنچه شما در این مصاحبه انجام داده اید درست نبوده است. نه درخواستهای شما برای ادامه زندگی (‌بدون آنکه تغییرات لازم و ضروری در آن دیده شده باشد)‌ و نه واکنش های ایشان (‌بدون در نظر گرفتن آثار آن)‌

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#فکر و تصمیم جدایی