دعوا


سؤال :

<p>با سلام . من و همسرم حدود یک سال است عقد کردیم،الان بنده فارغ التحصیا شده ام و در خدمت سربازی ام و ایشان دانشجوی ترم اخر پرستاری. همسر من خیلی به رشته اش اهمیت میده و همیشه میگه من باید برم سر کار.اما بنده معتقدم کهکار برای زن باید مثل تفریح باشه نه سخت کار کردن . از اول شرط کرده ام که کار کم .زن من باید کنارم باشه نه وقتی امدم نباشه . من الان بیکارم، به ایشان گفتم وقتی من سر کار نیستم احساس بدی دارم که کار کنی ،در حال حاضر با اسرار و حمایت مادرش رفت سرکار در یک درمانگاه به بهانه خرید جهیزیه.قبلا که من در دانشجویی کار میکردم زیاد سختم نبود اما الان بیکارم سختمه . کار به جایی رسیده که ایشان دیگه منو نمیبینه . چون پول داره و دستش تو جیب خودشه.خودشو هم سطح دانشجویان تخصص میگیره .انگار تا قبلا که من هم سطح ایشان بودم الان نیستم.بنده مهندس برق قدرتم . و به رشته ام افتخار میکنم . اما این قضایا باعث افسردگی من و حسادت من به دانشجویان پزشکی شد . از خئودم و رشته ام بدم اومد،افسرده شدم .اما با تلاش شبانه روزی خودمو شاختم . کار به جایی رسیده که خانم برای جشن فارغ التحصیلی اش از من میپرسه چی بپوشم گرچه اخر حرف خودشه اما برای من که بعد دو سه هفته میخوام برم ببینمش مهم نیست با چه لباسی جلوب منه . ارایشش در بیمارستان براش مهمه اما جلوی من نه.با اینکه گفته بودم وقتی میری بیمارستام چادر بپوش ،اما بعدها در عکسی دیدم اصلا گوش نداده . من خیلی حساس شدم زنم با دکتر قدم نزنه در بخش بیمارستان.در مورد یک مریض نشینن حرف بزنن.اما بعضی اوقات میبینم همسرم گوش نمیده .میگه موقعیت کارمیه نمیشه که...... ، من خودمو از یک دکتر اخه کمتر میبینم . من کجا یک رزیدنت با کلاس دندان پزشکی کجا ؟ من بیکار که باید بعدا با حقوق کم کار کنم کجا یک رزیدنت کجا؟درامدش:در موقع دانشجویی هر وقت بیرون میرفتیم چیزی بخوریم کارتش در میاور میگفت میهمان من،این چه حرفیه اصلا من و اون داره؟؟ ،اخه جای داغون شدن نیست.حقوقش دوبرابر من بود اما هیچی از حقوقش خبر ندارم .حتی وقتی که به حسابش میزیزن نمیگه بهم اما تا به حساب من میریختن سریع میپرسید. من ناراضی نیستم اما سعی کردم به همسرم یک راه دیگه نشون بدم .من تلاش کردم برای ادامه تحصیل برم المان . مثلا بهش گفتم به جای اینکه خیلی لباست روپوش بیمارستانت برات مهم باشه زبان بخون و زبان یا ورزش برات مهم باشه .میکه من حال ندارم زبان بخونم .میگم برو کلاسی مثل گلدوزی میگه اوووه ول کن . یک بار برای نیمه شعبان برایش گردنبند طلا خریدم نصف من دادم نصف بابا.رویش هم نوشتم از طرف من بابام مامانم .یک قشقرثی به پا شد که نگو نپرس،بعد دوهفته رفتم دیدنش . من بدون اون خدایش نمیپسبه برم جشنی جایی .اما اون میخواد بره فارغ التحصیلی . من به خاطر اونه الان خدمتم و نمیتونم برم جشن اما اون به خاطر من نگفت نمیره .همش میاد میگه دوستام میخوان گریم کنن .موهاشونو ابی کردن.منم گفتم اونا زشتن تو با ارایش ملایمت از همه سرتری . اخرشم که عکسارو میبینم میدونم داغون میشم نبایذ چیزی بگم . من سربازی در شهر خودم هستم یک جای خوب و راحت . اما خانم میگه باید تو شهر ما میبودی حتی اگه سخت . اگه من از خانه برم بیرون تا کنار دوستم ناراحت میشه با اینکه توی یک شهر دیگه است .</p>


جواب :

<p>با سلام و آرزوي سعادت براي شما مخاطب محترم. قبل از هر چيز از تاخير پيش آمده در پاسخگويي پوزش مي خواهيم. همانطور كه مي دانيد زن و مرد علاوه بر تفاوت هاي رواني ، داراي تفاوت هاي جسماني مختلفي نيز هستند. به عنوان مثال مرد داراي خوني غليظ تر ، پوستي ضخيم تر و عضلاتي قوي تر است و همين تفاوت در ساختار ، نشانگر تفاوت رفتاري و رواني مرد نيز هست. مردها به مقتضاي جسم قوي و مقتدر خود ، در باطن و درون نيز اقتدار را دوست دارند و هرگز حاضر نيستند كه اقتدارشان زير سوال رود. مرد به دليل ساختار رواني خود موجودي اقتدار طلب است، تا زماني كه اقتدار مرد در محيط خانواده زير سوال نرفته است، رفتارهاي مرد مهربانانه، همراه با تعهد است اما زماني كه اقتدار مرد (به هر دليلي) زير سوال رود؛ مرد پرخاشگر ، بد اخلاق ، بي محبت و بد رفتار مي شود. به بيان ديگر مرد تا زماني كوك است كه اقتدار او در محيط خانواده حفظ شود. حفظ اقتدار مرد يك سكه دو رو مي باشد. بخشي از اين اقتدار توسط خود مرد تامين مي شود و بخش ديگر آن بواسطه رفتارهاي زن تامين مي شود. اقتدار يك مرد چيزي نيست كه با آموزش و دانستن به او منتقل شود، بلكه رگه شخصيت اوست كه در طول زمان و با توجه به تربيت و تجارب او شكل مي گيرد، البته با آموزش مي توان اقتدار فرد را افزايش داد. در زير به نكاتي اشاره مي شود كه مي تواند به شما در بالا بردن اقتدارتان در محيط خانواده كمك كند: 1-يك خانم با ازدواج دنبال يك تكيه گاه محكم و قابل اعتماد مي گردد. اين خصوصيت به شرايط اجتماعي و گذشته و حال و آينده و حتي تحصيلات و اشتغال آنها ربطي ندارد، بلكه اين خصلتي است كه خداوند در وجود همه ي خانم ها در همه ي زمانها قرار داده. يك خانم اگر مطمئن باشد شوهرش مراقب همه چيز هست، در كارها ي مردانه مداخله نمي كند و امور لازم را به شوهرش مي سپارد و وظايف خويش را انجام داده و از زندگي لذت مي برد. بنابراين با توجه به اموري كه نشان دهنده ي آينده نگري و دور انديشي شماست مثل بيمه و بازنشستگي، پس انداز و سرمايه گذاري هاي مطمئن، خيال او را بابت آينده مطمئن كنيد و هميشه براي روز مبادا مقداري پس انداز داشته باشيد. بنابراين اگر سطح مديريت و كنترل گري شما بالا باشد و همسرتان نيز به مديريت شما احترام بگذارد با اشتغال همسرتان مشكلي ايجاد نمي شود. 2- خانم ها خواهان مرد ي قوي و توانا هستند. در گذشته شغل بيشتر مردها همراه با فعاليت بدني بود. به همين دليل قوي و چالاك بودند ولي بيشتر شغلهاي امروز در شهرها پشت ميز نشيني و يا فروشندگي است و رفت و آمد با اتومبيل هم مزيد بر علت است. بنابراين با ورزش و پياده روي، هميشه قدرت بدني و سلامتتان را حفظ كنيد .سعي كنيد هميشه فرز و چالاك باشيد. 3- يك نكته ي بسيار بسيار مهم اين است كه سعي كنيد كاري انجام ندهيد كه مورد سرزنش و انتقاد همسرتان قرار بگيريد. با هر بار اشتباه و ندانم كاري كه مورد انتقاد و توبيخ همسرتان قرار بگيريد يك درجه از شأن شما كاسته مي شود. 4- مرد مقتدر، خودش را به رنج و زحمت مي اندازد تا خانواده اش در آسايش و راحتي به سر ببرند. هيچوقت با خودخواهي، فقط به فكر آسايش و استراحت خودتان نباشيد و نسبت به آرامش خيال خانواده تان احساس مسئوليت كنيد. هرچه يك مرد زحمت و تلاش بيشتري براي خانواده اش متحمل شود ، ارج و قرب بيشتري پيدا مي كند. ولي براي اينكه همسرتان قدر زحمات شما را بداند، گاهي اوقات سختي هاي كارتان را برايش توضيح بدهيد. ولي يادتان باشد تأمين هزينه هاي زندگي و ايجاد آسايش و رفاه براي خانواده، وظيفه ي شماست. بنابراين هيچوقت منت سر همسرتان نگذاريد، بلكه او را متوجه كنيد كه به خاطر آسايش و راحتي او خيلي تلاش مي كنيد. 5.از مردان مقتدر اطراف خود الگو گيري كنيد و سعي كنيد مانند آنان رفتار كنيد. 6. از شوخيهاي بي جا و بي مورد جداً خودداري كنيد. توجه داشته باشيد كه وقتي بعضي از اوقات شوخي بي مورد مي كنيد و ديگران فقط به احترام شما به زور لبخند مي زنند ، همسرتان در مقابل ديگران از رفتارها و شوخيهاي شوهرش خجالت مي كشد. در ضمن شوخي زياد و تعريف وقت و بي وقت جوكها و خاطره هاي با مزه ،شما را از شكل يك مرد باوقار خارج مي كند و حتماً همه اين را مي دانند كه شوخي زياد ، انسان را سبك مي كند و اينكار، مختص آدمهاي جلف است. به اندازه و در وقت خودش شوخي كنيد. البته منظور اين نيست كه گرفته و عبوس باشيد، بلكه هميشه خوش اخلاق بوده و در شوخ بودن زياده روي نكنيد. 7. هميشه با همسرتان مودبانه صحبت كنيد. بعضي ها فكر مي كنند بي ادبانه حرف زدن با همسر، نشانه ي صميمت است. ولي به ياد داشته باشيد كه اگر بي ادبانه و يا با به كار بردن حرفهاي زشت با او حرف بزنيد، به طور ناخودآگاه به او اجازه مي دهيد او هم همينطور با شما حرف بزند. پس درست است كه مي گويند: &laquo;احترام هر كس دست خودش است&raquo; حضرت علي(ع) در اين مورد مي فرمايند: &laquo;ادب و تربيت ارزش وجود توست، هر مقدار كه بر ادب و تربيتت افزوده شود، قدر و قيمتت افزايش مي يابد&raquo;. 8. همانطور كه قبلا گفته شد ، خانم ها با ازدواج دنبال تكيه گاه مي گردند، كسي كه در مواقع بحراني بتوانند به او پناه ببرند. آنها مي خواهند در مواجهه با ناملايمات و سختيها و خطرات كه غيرقابل اجتناب بوده و در همه ي زندگيها وجود دارد كسي باشد كه با تكيه به او احساس آرامش كنند. در مواقع بحراني مثل مرگ عزيزان، يا خبردار شدن از بيماري مهلك اطرافيان، و يا در موقع بروز خطر، حتي اگر مضطرب شده ايد و يا ترسيده ايد، خويشتن دار باشيد و ترس و اضطرابتان را بروز ندهيد. 9. عصبانيت، يك واكنش طبيعي در برخورد با ناهنجاريهاي اطراف است و همه ي ما بارها و بارها اين حالت را تجربه كرده ايم و حتماً افرادي را ديده ايد كه خيلي زود و در مواجهه با هر مشكل كوچكي عصباني مي شوند و گاه چنان عصبانيت شان اوج مي گيرد كه اختيار رفتار و گفتارشان را از دست مي دهند و كارهايي مي كنند كه بعد از فروكش كردن عصبانيت از انجام آن پشيمان مي شوند. نكته ي مهمي كه در مورد عصبانيت وجود دارد اين است كه آستانه ي تحمل هر فرد در مواجهه با مشكلات و سختيها به منطقي بودن يا بي منطقي شخص، ميزان تجربه و پختگي در زندگي ، و قدرت و ضعف روحي او وابستگي دارد. شخصي كه از نظر روحي، قوي و استوار باشد به اين راحتي عصباني نمي شود. بارها در مورد برخي افراد شنيده ايم و ديده ايم كه حتي در مواجهه شدن با مهم ترين موضوعات خيلي با وقار و آرام با اين موضوعات برخورد كرده اند. انسان منطقي هم در برخورد با مشكلات به جاي عصباني شدن به بررسي جوانب امر پرداخته و در جستجوي راه حل درست مي گردد. مثل حالتي كه به شخص خبر مي دهند فلان حادثه در راه است. شخص پخته و با تجربه هم مي داند كه مشكلات و گرفتاري ها يك روي ديگر سكه ي زندگي است و در زندگي همه ي انسان ها چنين شرايط ناراحت كننده و گاه بغرنج پيش مي آيد. همه ي ما در خيابان صحنه ي تصادف دو اتومبيل را ديده ايم و حتماً ملاحظه كرده ايد كه در بعضي از اين تصادفات، دو طرف خسارت ديده چنان عصباني مي شوند و دعوا مي كنند كه گويي نمي دانند اين اتفاقات براي هر كسي ممكن است رخ دهد. بنابراين شخصي كه به هر بهانه اي عصباني مي شود ، يا از نظر روحي و شخصيتي فردي ضعيف است، يا خام و بي تجربه است و يا يك انسان بي منطق است و ممكن است همه ي اينها را با هم داشته باشد . قطعاً شما هم تأييد مي كنيد مردي با چنين مشخصاتي نمي تواند تكيه گاه خوبي براي همسرش باشد. ضرر ديگري كه عصباني شدن هاي بي مورد دارد اين است كه ممكن است همسر شما در يكي دو بار اول كه شما عصباني مي شويد بترسد يا مراعات حالتان را بكند ولي اگر اينكار مدام و به هر بهانه اي تكرار شود ، همسرتان هم به طور طبيعي واكنش نشان مي دهد و او هم عصباني شده و جلوي شما مي ايستد. در مواجهه با مشكلات و ناهنجاريها منطقي باشيد و رفتارتان را كنترل كنيد. ممكن است فكر كنيد اينكار خيلي سخت است ولي باور كنيد خيلي راحت است فقط بايد اراده كنيد. در صورت لزوم دوباره با ما مكاتبه كنيد.</p>

منبع:

email

کلید واژه ها:


#کار
سؤالات مرتبط