دخالت دیگران باعث بهم ریختن زندگی ام شده


سؤال :

باعرض سلام.من یه خانم25 ساله ام که چهارساله ازدواج کردم.همسرم پسر آخر خانواده اس وسه تا برادر و دوتا خواهر داره.من دختر یه دونه با 2تا برادر...وقتی ازدواج کردم شوهرم واقعا اخلاقش خوبه.هرچی غرغر میکردم با روی خوش باهام مدارا میکرد.چون من یه دختری بودم ک همیشه همه چیز برام مرفه بود اما الان ی شوهر کارمند و یه حقوق کم.تا این که اومدیم ازدواج دانشجویی و حرفای آقای داوود نژاد که واقعا منو متحول کرد.پدر ومادر همسرم با این ک مسن هستن اما مارو دوس دارن تو زندگیمون دخالت نمیکنن.از همون اول ک خرید برام کردن و سرویس سبک و.....مامانم همش میف من دوس نداشتم تورو پسر آخر بدم.مادر شوهر و پدر شوهر پیر دوس نداشتم بدم .اونا دیگه حسرت سر بچه آخر ندارن و همش رو سر من بود.منم چون همش حرفام با مامانم بود وقتی ی چیزی میگف سر همسرم خالی میکردم ولی بازم اون باهام مدارا کرد.عروسی هم ی مهمونی عصرونه شد و رفتیم سر زندگی.بعد عروسی هم حرفای مامانم ب من دوباره شروع شد که به فامیل خودش شام دادن مارو شام عروسی ندادن و....الان بعد یک سال و نیم از عروسی ک گذشته شوهرم میگه مهمونی دوره با برادرش و دختر خواهرش راه بندازیم منم موافقم.اما مامانم با خواهر شوهرم اینا خوب نیس.همش دخالت میکنه تو زندگیم.الان یک ساله بچه میخوام دکتر میگه بخاطر فشارهای عصبی که روت هس بچه دار نمیشی..همش اعصابمو خرد میکنه.جلوی زنداداشام با من بد رفتاری میکنه وشوهرم نباشه بدی هاش ر میگه و کارهایی ک برام نکردن ومنو خجالت میده...الان عروسی برادر کوچیکم نزدیکه وقرار بود دختر خواهرشوهرم برام لباس بدوزه حالا گفته وقت ندارم منم ب همسرم گفتم ناراحت نشه چیزی ک زیاده خیاط...حالا قراره مهمونی برم خونه دختر خواهر شوهرم از صبح نگ زدم حالشو بپرسم باهام دعوا میکنه ک اونا بیشعورن و نباید برید و بیاید باهاشون وشوهرت بد میشه و....آخه من شوهرم وقتی پیش خواهر برادرش بره حالش خوب میشه دلم نمیخواد ین حال خوب رو ازش بگیرم.در ضم من یه دختری ام ک هرکی کارهای تزیینی وچیدمان تو فامیل بخواد میرم و شوهرم هیچوقت نمیگه نرو.تازه یه روز درمیان هم میرم ب پدر ومادرم سر میزنم ولی بخدا دیگه طاقت ندارم.هی میگم دیگه نرم خونشون بازم دلم نمیاد چون اونا بهترین زندگیم هستن.این رفتارهای مامانم باعث شده بعد عروسی رفتارشوهرم یه کمی عوض بشه.مثلا باهم قهر کنیم تو جمع نشون پدر ومادرم میده.روم نمیشه ب بابام بگم تا ب مامانم بگه کمتر منو اذیت کنه.چون داداشمم بچه دار نشده چندساله همش فکر وذکرش شده داداشم ک یهو بهش برنخوره.شوهرم از این کارها بدش میاد.کمکم کنید چکاری درسته انجام بدم


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم سلام شما زندگی خوبی دارین شوهر خیلی خوبی دارین قدرشو بدونین وبخاطر حرفای منفی وبی خاصیت هیچکس با شوهرتون نامهربونی نکنین به مامانتونم بااحترام بگین حرفاش ناراحتتون میکنه وفایده ای نداره خواهرشوهرروهم نهی ازمنکر کنین تا توزندگیتون دخالت نکنه وغیبت دیگری رو نکنه موفق باشین

عکس مشاور
مشاور: محمد کاظم جباریان

email kjabaryan@yahoo.com

کلید واژه ها:


#زودرنجی
#عصبانیت