مشکل


سؤال :

باسلام خدمت شما من تقریبا 2 ماه هست که عقد کرده ام. خانم من انسان خوب و نرمالی هستند.ایشون دانش اموز پیش دانشگاهی هستند و ما کاملا سنتی ازدواج کردیم.مادرشون از لحاظ درسی زیاد به خانم بنده گیر میدن که واقعا بی جا و بی جهت هست.بعد از گذشت این مدت فهمیدم که به شدت از مادرشون ترس دارن و تا حتی میترسن که معدل 17 خودشون رو به مادرشون نشون بدن.با توجه به این که معدل سالهای قبلشون از این مقدار کمتر شده ولی مادرشون خیلی به ایشون گیر میده.چندین بار هم این موضوع رو جلو روی من گقته که دختر من اینقد زحمت کشیده باید بهترین بشه و از این جور مسائل.مادرشون بسیار وسواسی هستند و به اقرار خود دخترشون مشکل دارن ایشون.این رفتار و کردارشون داره من رو کلافه میکنه.و واقعا نمیدونم باید چه برخوردی با ایشون داشته باشم.با این حالی که بر روی مسائل مهریه دوبرابر مقدار توافق شده مهریه رو شب عقد گذاشتن.من حرفی نزدم و نخواستم خراب بشه عقدم .حالا میگوید که من نمیتوانم جهیزیه بخرم.فلان وسیله و فلان وسیله و فلان وسیله رو خودتون بخرین.با این حالی که تو منطقه ی ما عرف هست که تمام جهیزیه رو خانوم بیارن.من نیز به ایشون هر بار که گفتن گفتم هرجوری دوست داشتین عمل کنین و هرچی که گرفتین دستتون درد نکنه و ممنون.ولی ایشون باز هر روز جریح تر میشوند.و هر روز یه مسله جدید راه می اندازن.من روز اول گفتم که حداقل یکسال بعد عروسی میکنم و به علت مشکلات مالی که دارم برنامه ریزی ام برای یکسال دیگه هست و نمیتوم زودتر عروسی بگیرم.ممنون میشم من رو راهنمایی کنین که تو این مدت چطور با ایشون برخورد کنم.لطفا پیام من رو اگه صلاح میدونین تو کانال همسفران قرار ندهید چون خانومم عضو این کانال هستند و نمیخواهم خاطر ایشون ازرده بشه.در ضمن این رو هم بگم هر زمانی مادرشون یه همچن رفتاری کردن من سعی کردم که جلوی خودم رو بگیرم و اجازه ندم حرمت ها شکسته بشه.ولی ایشون فکر میکنن که این خوب بودن من وظیفه من هست و هرچی ایشون گفتن من باید سکوت کنم.و خانمم هم میدونن که من دارم گذشت میکنم ولی واقعا دارم از دستشون کلافه میشم.ممنون میشم راهنمایی بفرمایین ایشون به حدی رسیدن که تو یه جمع خانوادگی به من گفتن تا یک ماه اینده به دیدن خانومم نیام که برای کنکور بخونن.سطح خانوادگی انها از لحاظ مالی از ما پایبن تر ولی ادعاشون بسیار بالاتر هست.من دانشجوی کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات هستم.و 6 اسفند امسال ازمون دکتری دارم.خدا گواهه که بسیار روحم رو ازار میدن.چندین بار نمیخواستم خونشون برم.ولی هر بار به اسرار خانمم رفتم.من زندگیمو دوست دارم.نمیخوام بخاطر حرفای پوچ و بیخود یه ادم مشکل دار زندگیم خراب بشه.ولی متاسفانه تو همین مدت کم تاثیر بسیار زیادی بر روح و روان من گذاشتن. پدر خانم من انسانی خوب و مومن هستن.ولی واقعا اعصاب درگیر شدن با خانونشون رو ندارن.خانومشون هرچی که میگن بی مهلی میکنه بهشون. این بخشی از مشکلات من تو این مدت بود.ممنون میشم اگه من رو راهنمایی بفرمایید


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم سلام خیلی خوبه که مشورت میکنین شما بهترین کاری که میکنین اینه که باهاش مخالفت نمیکنین وبه این توجه کنین که برخی از حالات افراد ناخود آگاهه وما نباید از طرف دلگیر بشیم چون دست خودش نیست وسعی کنین بیشتر با پدر خانم وهمسرتون هماهنگ کنین واونا رو واسطه حل مسایل تون قرار بدین واونا خودشون باهم کنار بیان مهم شما وهمسرتون هستین که باید به هم بگین چشم فکرتونو بیشتر روی درسای خودتون متمرکز کنین موفق باشین

عکس مشاور
مشاور: محمد کاظم جباریان

email kjabaryan@yahoo.com

کلید واژه ها:


#وسواس