مادر شوهر


سؤال :

سلام و خسته نباشید ببخشید من یک ساله که عقد کردم، مادر شوهر و خواهر شوهرم از آدمهایی هستند که یکی به نعل میزنن یکی به میخ،مخصوصا مادر شوهرم،خیلی ناراحت میشم ازش،اینو همسرم هم میدونه و قبول داره،ولی میترسم خراب کنه کارامونو،مثلا سر محل زندگیمون من پیشنهاد دادم که بریم بیرون جدا بشینیم،مادر شوهرم گفت که من ترسیدم همسرم از حقوقش به مادرش بده واسه همین اینو گفتم،با اینکه به خدا اینطور نیست،رفت به شوهرم گفت تو حق نداری بری واسه خودت جدا زندگی کنی،بااااید بمونی پیش من،همه کارای مارو انجام بدی و من یه کار میکنم بابات مغازه رو بزنه به اسمت،من با این قسمتش که داره معامله میکنه مشکل دارم،داره اختیار انتخابو از من میگیره،داره رو آرامش من ،آینده من،حتی روش زندگی پسرش تاثیر بد میذاره،داره خرابکاری میکنه،جالب اینه که همون روز اومد به من گفت من به پسرمم گفتم،هرجا دوس دارید بشینید،هرجا راحتید،ما خوشبختی شمارو میخوایم و از این حرفا،این مارموزی و زرنگی ناراحتم میکنه،من به این مرحله رسیدم که خیلی راحت همسرمو از خونوادش بکنم ببرم و هیچ کاری نتونن کاری کنن ولی واقعا من یه زندگی میخواستم که دوست و مهربون باشیم،بریم بیایم،هرکی سر زندگی خودش باشه و به وظایفش عمل کنه ولی خونواده همسرم اینطور نیستن،برادر شوهرم سر این مسائل قهر بودن تازه آشتی کردن،من فقط یه نمونشو گفتم،لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم،خیلی ممنون


جواب :

سلام شروع زندگی بااستقلال بهتره واین وقتی ممکنه که وابستگی مالی وجود نداشته باشه همونطور که شما گفتین یعنی اگه زوج جوان توقعاتشونو درحد توان خودشون بیارن پایین وزندگی رو مستقل شروع کنن خوبه ولی روشی که بکار میگیرن درآینده شون مؤثره شما باید این حسو به شوهرتون بدین که رئیس اونه واون تصمیم نهایی رومیگیره و شما نظر خودتونو پیشنهاد میدین بطوری که آقا مسئولیت کارو به عهده بگیره و خودش باخانواده اش کنار بیاد هرچی بیشتر به شوهر بگین چشم بیشتر تودلش جاوامیکنین

عکس مشاور
مشاور: محمد کاظم جباریان

email kjabaryan@yahoo.com

کلید واژه ها: