ازدواج دوم


سؤال :

با سلام و احترام دختری 30 ساله هستم که تا به این سن خواستگاری نداشتم فقط در حد خواستگارای تلفنی و چندتایی هم یه بار آمدند و دیگه به خاطرات پیوستند و اصلا اثری ازشون پیدا نشد!و علیرغم اینکه به لطف و عنایت الهی انسان موفقی بوده ام و از نظر همگان بسیار دختر همه چیز تمامی هستم ولی فکر میکنم به دلیل شرایط خانوادگی و موقعیتی که دارم تا کنون کسی مرا برای ازدواج انتخاب نکرده است! در صورتی که خودم دختر سختگیری نبودم(البته بماند که خانواده به ویژه مادر سختگیری دارم چون منو همه چیز تمام میبینه و سایر شرایط رو در نظر نمیگیره و میخواد شاهزاده ای همه چی تمام برام پیدا بشه! که البته الان که در این وضعیت به قول معروف بی شوهری قرار گرفتم تمام سختگیریهای قبلیشون رو کنار گذاشتند ولی دیگه کسی حتی پیشنهاد و سوالی هم در مورد من و ازدواج نمیکنه و اوضاع و احوال زندگی رو میبینند و شغل پدر رو میپرسند و در نتیجه عملا خواستگاری ندارم! و کسی منو بخاطر خودم نمیخواد و فقط خانوادم رو میبینند در حالی که خودم از لحاظ اقتصادی به لطف خدا و به قول معروف دستم به دهنم میرسه و از لحاظ اجتماعی هم آدم موفقی هستم!( اینکه سخنم رو طولانی میکنم به این علت هست که در کانال شما سوال و جوابهای مفید زیادی رو دیدم که میتونست جواب سوالهای منم باشه ولی آخرش یه جورایی با شرایطی که من دارم جواب و راه حل هاتون نمیتونست در مورد من صدق کنه! در خصوص شرایطم باید خدمتتون عرض کنم که 6 تا فرزند هستیم و من آخرین فرزند خانواده! برادر بزرگترم در شهر دیگری زندگی میکنه و متاسفانه دچار مشکل اعتیاده و بعد از این همه سال خانواده من فقط با زن و بچه ایشون همدردی میکنه و از لحاظ مالی تا حد توان گاهی کمکی میکنیم!ولی هیچ وقت هیچ کس به روش نمیاره که برادرم همچین مشکلی رو داره و اقدامی و کمک اساسی کنند! 2تا از خواهرهام ازدواج کردند ویکی متاسفانه با وجود یه پسر 10 ساله از هم جدا شدند و الان چند سالی هست و باز نه خانواده من و نه هیچ کس دیگه حاضر نشد حتی یه جلسه با داماد و خواهرم صحبت کنند و کاری انجام بدهند و مانع جداییشون بشن! اون یکی خواهرم هم زندگی به معنای واقعی زندگی نداره و کلا مامانم از ازدواج و شوهرای خواهرهام راضی نبود و همیشه ورد زبونش شده بود که دیگه من پشت دستم رو داغ کردم و دختر شوهر نمیدم! و همش میگه شوهر میخوای برای چی؟ یه خواهرای دیگم هم الان 45 سالشه و اونم ازدواج نکرده و با ما زندگی میکنه! برادر دیگه ای هم دارم که 34 سالشه و به یاری و لطف خدا با دوست خودم ازدواج کرد و یه جورایی باعث این وصلت شدم و خدا رو شکر جز مشکلات مادی فعلا مشکل خاص دیگه ای ندارند! پدرم 73 ساله و مادرم هم 65 ساله و از لحاظ جسمی دیگه خیلی ناتوان شدند! ما در یک طبقه از خانه ای که متعلق به خواهر بزرگترم که ازداوج کرده و 2تا بچه داره زندگی میکنیم و در کل خونه و زندگی پدری هم نداریم چون سالهاست که پدر ورشکسته شدند و سالها کرایه نشین بودیم تا اینکه خواهرم به سختی یه خونه 2طبقه تهیه کردند و چند سالی هست با هم زندگی میکنیمو الان تازه چندساله که فقط پدرم هم تونسته حقوق بازنشستگی 800 هزار ت بگیرند! به همین خاطر همه ما از سن کم مجبور بودیم کار کنیم! الان بنده الحمدلله 7سال سابقه کاری (بیمه)دارم و به لطف خدا شغل و درآمد خوبی دارم و از لحاظ مالی مستقل هستم و حتی در خرج و مخارج خانواده هم تا حدی کمک حال! دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد رشته مدیریت مالی هم هستم!و خلاصه احساس خوشبختی و موفقیت میکنم! تا این سن هم به دلیل شرایطی که داشتم به فکر ازدواج نبودم یعنی کاری از دستم برنمی آمد! تا اینکه چند ماهی هست که یکی از دوستان نزدیک بنده که از همکارانم هم هستند و متاهل از بنده خواستگاری کردند و روی تصمیمشون هم هستند و کوتاه نمیان! ایشون از همه لحاظ(مالی و اخلاقی و ... ) شرایط قبول مسئولیت 2تا زندگی رو دارند و بنده سالهاست ایشون رو از نزدیک و از همه لحاظ میشناسمو خداوند هم تا 4تا زن رو برای مردهایی که عدالت رو رعایت میکنند مجاز دونسته و فقط تنها مشکلی که دارند نمیخواهند زندگی اولشون به جدایی کشیده بشه در حالی که به گفته خودشون دلیل ازدواج دومشون اینه که همسرشون بعد از گذشت سالها هیچگونه محبتی به ایشون نداره و یه جورایی به قول امروزی ها با طلاق عاطفی سالهاست فقط توی یه خونه زندگی میکنند و ایشون بخاطر بچه اش و حفظ ظاهر زندگی نمیخواد از ایشون جدا بشه هر چند همسرشون مدام دم از جدایی میزنه ولی ایشون قبول نمیکنه! سوال بنده اینه که با اوضاع و احوالی که شرح دادم ونیازی که دیگه شدیدا به ازدواج احساس میکنم و ... هر چند میدونم قبول یه همچین ازدواجی اشتباه و با سختی و دردسر فراوانه ولی اگه قبول نکنم باید چیکار کنم؟ قبلش هم بگم من اکثر راه حلها و نکات شما رو خوندم و سالها پیش هم تا به این سن رسیدم اکثر رفتارهایی که گفته بودید رو خودم انجام داده بودم ولی روی من دیگه با این سن و اوضاع جواب نمیده!! و نمیخوام زندگی مجردی و تا آخر عمر تنهایی رو مثل خواهر 45 ساله ام داشته باشم و خدای نکرده بعد از نبود پدر مادرم سربار خانواده خواهرم و شوهرش باشم!


جواب :

سلام تبریک میگم به روحیه بالای شما که دربین این همه مشکلات خانواده بدنبال یافتن راه حل بهتری برای مسائل هستین این نکته رومیدونین که آدم وقتی توزندگی زناشویی ناموفق میشه زیر سؤال میره وبه راحتی نمیشه بهش اعتماد کرد چون این قانون زندگیه که تو هر دعوایی دوتا مقصر وجود داره اما این آقارو پای درددل خانومش نشستین ببینین مشکلش چیه راستی چن ساله ان وچن سال زندگی کردن شما اینو میدونین که شخصیت آدما تو خونه ومحل کار ودانشگاه وغیره متفاوته واگر بخوایم کسی رو خوب بشناسیم باید توخونوادش شناسایی کنیم اما گفتین همسرش پیشنهاد طلاق داده خب توافقی جداشن وبهانه لازم نداره اینجور دوستانه از هم جدا بشن خیلی بهتره از اینه که بعداز ازدواج با شما وبا دعوا ازهم جدا شن یک راه دیگه اینه اگر خیلی توانمند وعادله خانمشو راضی کنه به خواسگاری شما بیاد یعنی کاری نکنین که نفرین یه نفر بیاد پشت سرتون یعنی من با اصل ازدواجتون با آقا موافقم ولی باتوجه به نکاتی که عرض کردم درمورد بقیه مشکلات خانواده هم میتونین تماس بگیرین09155045498

عکس مشاور
مشاور: محمد کاظم جباریان

email kjabaryan@yahoo.com

کلید واژه ها:


#سن بالا،نداشتن خواستگار،ازدواج دوم