ازدواج به خاطر معلم بودنم


سؤال :

باسلام 25 سال ازدواج کردم حاصل این ازدواج یک دختر ویک پسر می باشد .ازهمان ابتدا زندگی فهمیدم همسر م دوستم ندارد ،فقط به خاطره موقعیت اجتماعی (معلم )ومنبع درآمد وفکرهای اقتصادی وروزبه روز باعث پیشرفت اقتصادی اومی شوم قبولم دارد نه به عنوان شریک زندگی ..موقع ها ی که باید کنارم باشد هیچ وقت کنارم نیست اجاره می دهید هرکسی از خانوادهاش ،حال اگر نسبت نزدیک یا نسبت دور ،به من توهین حتی برخورد فیزیکی کنند یا مدام به گوش فرزندان بگویند مادرت با پدرت مشکل دارد وباهم نمی سازند . وقتی می گویم چرا اجازه می دهی این کارها با زن و بچه هایت بکنند پاسخ نمی دهد یا منکر کار آنان می شود وبا کمال خونسردی می گوید شوخی کردند . اوایل ازدواج مدام به من می کفت برو خانه مادرت و چند روز به مان ولی یک روز فهمیدم زمانهای که نیستم باخانواده اش به خانه خاله اش که زمانی قرار بود بادختر خاله اش ازدواج کند می رود ا. این هاراکفتم که بگویم الان حدود 2ماه است که اصلا وجودش را در خانه احساس نمی کنم اصلا کاری به کارش ندارم نه حرفی نه سروصدای نه نگاهی ..... . به طور کلی مثل خودش بی تفاوت وبی احساس نسبت به خودش شدم . الان خیلی بهتر دارم زندگی می کنم .بهتر برای خودم ودخترم ،پسرم ،نوه ام وداماد م وقت می گذارم وکلا احساس رضایت دارم .ای کاش زود تر به این نتیجه میرسیدم .نظرشما را درباره این تصمیم می خواهم به دانم.


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم این برداشت ها ، همگی غلط و عارضه آن احساس های ناخوشایند شما و مسایلی از زندگی بوده است که بجای آنکه طرح و حل کنی ، در دلت انبار کرده ای . و همین انبار کردنها نمی گذارد که آنطوری که یک زن باید باشد ، باشی و تازه مدعی بی میلی همسر هم می شوی ؟! من عامل را در رفتار شما می دانم و واکنش ایشان فقط پاسخی ست به رفتار شما

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#معلم