احساس ضعف


سؤال :

من از خودم بدم می آید.از اینکه وقتی به خودم مراجعه میکنم همه اش ضعف میبینم و از اینکه به نظر خودم و بقیه آدم کم فهمی هستم و کارها ی احمقانه و بی تدبیر انجام میدهم رنج میبرم. همیشه قبل یا بعد ازهر حرفی یا کاری یا تصمیمی این چیزها به ذهنم می آید که /تو آدم بی عرضه و بی چاره ای هستی که نمیتوانی درست رفتار کنی یا تصمیم بگیری ،تو باز هم اشتباه خواهی کرد تو نمی فهمی حرفهایی که میزنی مسخره و بی معنی است تو کمتر از بقیه متوجه مطالب میشوی واکثرا اشتباه منظورها را درک میکنی نمیتوانی خودت و مسائل مختلف را درست تحلیل و بررسی کنی و راجع به آنها فکر کنی اصلا بلد نیستی فکر کنی به هیچ دردی نمیخوری تو همیشه واز همه نظر مورد انتقاد دیگرانی و ... / هیچ قدرتی در خودم احساس نمی کنم هیچ نقطه قوتی را در خودم پیدا نمی کنم تا به آن تکیه کنم و امیدوار باشم .هیچ جا حرفی برای گفتن نظری برای ارائه دادن وحتی سوالی برای پرسیدن به ذهنم نمیرسد و نمیتوانم توجهی را جلب کنم . وحالا با تمام اینها و با وجود اینکه \"فقط میدانم و شاید میتوان گفت که فقط شنیده ام\" که خدا عادل است و حکیم و هر آنچه برای رشد و حرکت هر کس به سوی او لازم بوده را به او داده است به ذهنم میرسد که اینها همه حرف است حرف یک عده که می خواهند توجیهی برای نداشته های خودشان یا بقیه بیاورند ولی من به خدا اعتراض دارم چرا روند زندگی مرا به گونه ای تایید کرده که این همه شکست و اینهمه اشتباه در آن اتفاق بیفتد تا این افکار و احساسات در من قوت بگیرد با اینکه در زندگی بقیه فرصتهای زیادی برای رشد و شکوفاشدنشان میبینم ولی هرچه به زندگی خودم رجوع میکنم فرصتی نمیبینم مگر من با بقیه چه فرقی دارم چرا به من روحیه و توانایی نداده که بتوانم به خودم اعتماد کنم و مورد توجه و تحسین(حتی فقط خودم ) باشم چرا من نباید آن توانمندی هایی را که خودم دوست دارم داشته باشم نمیتوانم قبول کنم که او با من هم مهربان بوده این حالم نسبت به خدا رنجشم را بیشتر میکند انگار با او قهر کرده ام میلی به برقراری ارتباط با او ندارم واز این میترسم. کمکم کنید این احساس بی چارگی دارد مرا خفه میکند و در تمام زندگی من و روابطم با اطرافیانم تاثیر گذاشته(به خصوص باهمسر و فرزندانم). فقط لطفا به من نگویید \"خودت را بپذیر\" \"خودت را مقایسه و قضاوت نکن\" \"هر انسان مجموعه ای از ضعف ها و قوت هاست\" اینها از نظر من شعار است ونوعی تلقین بیخودی.من تا وقتی خودم را پیدا نکرده ام چگونه میتوانم خودم باشم و به بقیه کاری نداشته باشم تا وقتی چیزی در خودم نیافته ام چی را بپذیرم ضعف مطلق را؟ به من بگویید چه طور میتوانم بفهمم که \"من کی هستم؟\" اصلا چه طور می شود که یک نفر در زندگی به اینجا میرسد که تا این حد احساس ضعف میکند؟ به من بگویید اگر در مجموعه ی وجود من هم قوت هست چه طور میتوانم آنها را پیدا کنم؟


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم تا تو به چه بگویی قوت !! متاسفانه آدم از خود رمیده در دنیا تنیده امروز گمان می کند : داشتن مدارک تحصیلی ، درآمد و شغل پردرآمد ، شهرت ، مورد توجه و اعتنای دیگران قرار گرفتن ، نظرها را به خود جلب کردن ، فن و حرفه ای را بلد بودن و ... مثل اینها می شود قوت !!!! قوت در داشتن اندیشه درست ، قدرت صحیح تحلیل و تشخیص و استباط متین از مسایلی مثل : کی هستم ؟ چقدر می ارزم ؟ دنبال چه باشم ؟ چه ارزش است ؟ چه سرگرمی و تباهی ست ؟ به چه منجر می شوم ؟ و ... است و پاسخ های درست به این سئوالات است که منجر می شود به انسان صالح و درست کار و آرامی که به خدایش اعتماد دارد و آمد و رفت نیازها و نعمت ها جابجایش نمی کند . نعمت هایی که در دست دارد : مثل سلامت ، زندگی ، زیبایی ، شعور ، همسر ، فرزند ، خانواده ، و هزاران چیزدیگر که از شمارش بیرون است را ، بجا صرف می کند ، شاکر است و در مسیر خداپسندانه ای می اندازد و موجبات رحمت و خشنودی خدا را فراهم می کند . نه اینکه بنشیند و به دست و دهان دیگران بربادرفته نادانی نگاه کند که چهارنعل در دنیای امیال خود فرو می روند و دیگران را هم به سخره می گیرند !!! و به این تباهی ها می گویند قوت !!!

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#رشد فردی