مردی را دوست دارم که ایشان من را دوست ندارند!


سؤال :

آقای دکتر سلام از اینکه وقتتان را به من میدهید سپاسگذارم انشالله لطف خداوند به شما بیشتر و بیشتر در هر دو عالم عطا شود.سخنرانی شما را در دانشگاه شیراز دیدم. آقای دکتر من مردی را دوست دارم که ایشان من را دوست ندارند!حقیقت اینکه به خریت خودم می خندم ولی خوب اتفاق افتاده است و هنوز نمیتوانم از ایشان جدا شوم علیرغم اینکه می بینم دارم غرورم را زیر پا می گذارم ولی نمی توانم دوست نداشته باشمشان.برای احیای غرورم و جدایی از این وضع چاره ای جز رفتن از ایران ندارم!در حال تدارک برای رفتن هستم اما میدانم رفتن هم تا ابد این داغ را به من میدهد اقای دکتر دلم می خواهد وقتی از ایران رفتم با یک مرد غیر ایرانی غیر شیعه باشم تا انتقامم را از این مردهای شیعه بگیرم و متاسفانه میدانم این کار را می کنم!اقای دکتر گناه دارم من سالهاست نماز شبم قطع نشده دارم دق میکنم بین این هدف و ان هدفهایم به تناقض رسیده ام !دارم دق میکنم 18ماهی است یک شب بدون گریه نخوابیده ام بدتر دوران افکاری است که در ذهن دارم و اینکه نمیتوانم از ایشان جدا شوم!اقای دکتر گناه دارم منی که می توانم برای مردمم مفید باشم دستی دستی دارم خودم را به انزوا می کشانم دلم برای غرورم میسوزداما رفتن تنها راهی است که می توان م ارامش کنم چه کنم تا این مدتی که برای رفتن از ایران اماده می شوم از این مرد دوری کنم؟ ببخشید اگر سوالم کلیشه ای بود و مثل همیشه اما دیگر اقای دکتر اینها دردهایی است که به جان افتاده یاری می خواهم از شما منتظر جوابتان هستم با تشکر فراوان


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم مریم عزیز ! مسئله شما واکنش بی میلی آن آقا به شما نیست ، مشکل شما در دو مسئله تشخیص غلط و روان سست است فرضا اگر آقایی الان در دانشگاه شما پیدا شود که شما از ایشان احساس بدی هم داشته باشی و او عاشق سینه چاک شما شود ، واکنش شما چیست ؟! و اگر شما وی را نپذیرفتی کار غلط و ظالمانه ای کرده ای؟! و باید از تو انتقام گرفت ؟! ضمنا اگر فرضا کسی مورد ستم از ناحیه دیگری واقع شود ، روش انتقام گرفتن ، تباه کردن خود است ؟!! مثلا اگر شما رفتی و خودت را گرفتار و تباه زندگی بی ارزش مردی غیر دیندار کردی ، چه انتقامی از ستمی که شده ای گرفته ای ؟!! دخترم تشخیص این است : تو وابسته به علاقه ای مفرط و عاجز کننده شده ای . و علت عجزت در این است که روح خودت را ( علی رغم عبادات زیاد و مبارک ) تربیت نکرده ای . یادش نداده ای که قرار نیست ما ذلیل آنی بشویم که میل مان می کشد . مثلا اگر من میلم بکشد و خیلی هم بکشد که تو را در بغلم بفشارم و کامم را بگیرم ، تو می گویی حالا که اینقدر زیاد می خواهی بیا بگیر؟!! یا برویم تف می کنی؟ دخترم ! این امتحانی که پیش آمده را ابزاری بگیر برای پرش روحت . مجنون از عشق به لیلا ، لیلا نیافت ، عشق را ملاک شد. به نفس ات یاد بده بزرگتر از آنم که بگذارم یک خواستن که ناشی از ضعف وابستگی بوده است ، مرا اینگونه به خاک مذلت بکشاند . یادش بده ، بزرگی ، بزرگ . اما مهاجرت کردن باید مقاصد مبارک و بزرگی داشته باشد تا هم تو را درشت کند و هم نتایجت را مبارک . اگر با اینی که گفته ای می خواهی بروی باید گفت فاتحه !!. از نوشته ات ، قلب روشن و روح شفافی برداشت کردم که دچار تشخیص های سست و ضعف های بزرگ است . امیدوارم خودت را و عالم را درست ببینی عزیزم

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#رشد فردی