مشکل مادربزرگم


سؤال :

با عرض سلام خدمت شما امیدوارم حالتان خوب باشد.مادربزرگی دارم که بیش از 80 سال سن داشته و با خانواده ی عمه ام(یعنی دخترش) در یک ساختمان زندگی میکند.از حدود 3سال پیش مادر بزرگم دچار توهماتی عجیب شده است.دایما به خانواده عمه ام شک میکند.مثلا ادعا میکند که دختر وپسر عمه ام دوستانی ناباب دارند.ادعا میکند که همسایه روبرویی دایم توی خانه عمه ام را دید میزند.ادعا دارد که شبها جوانان ناباب با ماشین دم درخانه جمع شده و بوق میزنند.وقتی از او دلیل ادعاهایش را میخواستیم با اطمینان روی ادعایش تاکید میکرد و هر چه برایش دلیل میاوردیم که اشتباه میکند قبول نمیکرد.(حتی پدرم همیشه با ایشان دعوا میکند).علی رقم تمام زحماتی که عمم برایش میکشد همه ناراحتیش را سر او خالی میکندو حرفهای ناجور به ایشان میزند.(چون با بقیه ما رودر بایستی هم دارد.)یکبار با هزار کلک او را روانپزشک بردند.ولی از انجایی که معتقد است مشکلی ندارد دارو ها را دور ریخته بود.در این چند سال اکثر اوقات دچار افسردگی است که فکر میکنم به خاطر همین درگیری درونی باشد.با اینکه قبلا عاشق دیدو بازدید بود الان دیگر حوصله هیچ کس را ندارد.ازما میخواهد خانه اش را عوض کنیم.زیاد ارزوی مرگ میکند.دایما به یکجا خیره شده و فکر میکند.البته دچار بیماری های جسمی مثل قلب هم هست و اکثر اوقات توی بستر است.فکر میکنم بیماری روحیش در تشدید بیماری های جسمیش موثر است.بار اخری که دیدمش ریتم سخن گفتنش هم خیلی کند شده بود.اخیرا گوشهایش هم سنگین شده است .دارو هایش را هم به زحمت میخورد(البته نمیدانم این موارد اخیر ربطی به موضوع دارد یا خیر) یاد اور میشوم که هوش و حواسش (غیر از توهماتی که گفتم) در بقیه مسایل سر جایش است.خواهشمندم با کمکهایتان خوانواده ای را نجات دهید


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم ایشان بیمار است و دچار اختلال سوء ظن شده است و توصیه و توضیح و توبیخ ،‌ به دردش نمی خورد . دارویی که روانپزشک داده است را به عنوان داروی قلب به خوردش دهید و یا در آب و مایعاتش حل کنید و به خوردش دهید ایشان باید حتما درمان دارویی شود

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#پزشکی