چگونه می توانم خلأهای عاطفی دانش آموزم را پر کنم؟


سؤال :

دانش آموز كلاس چهارم من به علت طلاق والدين، نزد پدربزرگ و مادربزرگ مادري و خاله اش زندگي مي كند. مادرش ازدواج مجدد كرده و پدرش هزينه ها و سرپرستي او را رها كرده است. اين دختر گل، بسيار مودب، مهربان و حساس است و خلأ عاطفي دارد. چگونه مي توانم به عنوان معلم و كارورز كلاس، خلأ هايش را پر كنم؟ اگر كتاب يا سايت يا هرمنبع اطلاعاتي سراغ داريد كه بتواند اطلاعاتم را زياد كند و رفتارم را بهبود بخشد، لطفا معرفي فرماييد؟


جواب :

پرسشگر گرامي؛ خوشحاليم كه با شما در ارتباط هستيم. مطمئنا محبّتي كه شما به دانش آموزان خود داريد و احساس مسئوليتي كه نسبت به آنها احساس مي كنيد ارزشمند است و اميدواريم كه بتوانيم نكاتي سودمند را در اين مكاتبه خدمتتان تقديم كنيم. اولا بايد خاطر نشان كنيم كه معلم به عنوان فردي كه با خانواده كودك بصورت مستقيم برخورد دارد، توان حل بسياري از مشكلات خانوادگي او را نخواهد داشت و اولين جزء درمان خواست خود فرد است. خانواده بايد خود به اين نتيجه برسد كه كودك در خطر است و اين نوع تعامل با كودك نمي تواند نيازهاي او را برطرف كرده و او را به نحو صحيح تربيت كند. البته مي توان بخشي از نيازهاي كودك را در مدرسه و با تعامل با ديگر دانش آموزان برطرف كرد، همچنين مي توانيد با خانواده كودك نيز جلسه اي داشته باشيد و با توجه به مطالبي كه در ادامه بيان مي كنيم، آنها را درباره نحوه برخورد با كودك راهنمايي كنيد و با يادآور شدن مضرات و پيامدهاي عدم ارضاي نيازهاي كودك، اين انگيزه را در آنها بوجود آوريد كه نسبت به كودك حساس بوده و برنامه جديدي براي تعامل با كودك بريزند. پدر و مادر اولين و مهم ترين منبع احساس آرامش و همانند سازي كودك هستند. كودك در برخورد اول با پدر و مادر با آنها رابطه دلبستگي ايجاد كرده و در حضور آنها احساس آرامش مي كند. پدر و مادر به عنوان الگو، رفتارهاي متناسب با نقش كودك در آينده را به او آموزش مي دهند؛ يك دختر رفتارهاي زنانه را از مادرش آموزش خواهد ديد و نحوه كنار آمدن با همسر در زندگي آينده چيزي است كه از رابطه پدر و مادرش مي آموزد. حال با اين توضيحات مي توان حدس زد كه فوت يكي از والدين چه ضربه اي به رشد و تربيت كودكان وارد مي سازد و مشكل زماني بيشتر مي گردد كه اين جدايي و عدم حضور بخاطر جدايي و طلاق والدين باشد. كشمكش هاي والدين، اضطراب زيادي را در كودكان بوجود مي آورد البته ميزان اضطرابي كه در این رويداد در كودكان بوجود مي آيد بسيار بيشتر از ميزان اضطراب در بزرگسالان است. كودكان داراي تفكري محدود به زمان حال هستند و نمي توانند درك درستي از آينده و پيش بيني آن داشته باشند. رابطه با پدر و مادر به عنوان مهم ترين افراد زندگي كودك براي او بسيار مهم است. او نمي تواند پيش بيني كند كه ممكن است پدر و مادر فردا آشتي كنند يا اينكه اگر از هم جدا شوند باز هم مي توانم آنها را ببينم. كودك مشاجره و جدايي والدين را به معني پايان همه چيز و از دست دادن والدين مي داند. اين مسئله به قدري بر روح حساس كودك تأثير منفي دارد كه ممكن است در اين ميان كودك دچار مشكلات جسمي و روحي گردد. بسياري از كودكان در اين موقعيت دچار شب ادراري، انگشت مكيدن، ترس هاي مختلف و يا درد هاي جسمي مي گردند. در ادامه بخشي از آسيب ها و پيامدهاي منفي جدايي والدين را بررسي مي كنيم : 1. كم شدن اعتماد به نفس ؛ كودكان در شرايط طلاق، حمايت خود را در محيط خانواده از دست داده و با از دست دادن حمايت بيروني، حمايت دروني و اعتماد به نفس را نيز از دست مي دهند. آنها در آينده نمي توانند افرادي با تأثير گذاري روي ديگران و اجتماع باشند و هر گز جسارت ريسك كردن و خلاقيّت را نخواهند داشت. 2. رها شدن به حال خود ؛ كودكاني كه كانون گرم خانواده را از دست مي دهند، عملاً توجه عاطفي را كه قبلاً داشته را نخواهند داشت و اين مسئله روح آنها را آزار مي دهد. 3. رشد احتمال بزهكاري ؛ تحقيقات نشان مي د هد كه كودكان در خانواده هاي طلاق زمينه بيشتري براي جرم و بزهكاري در آينده خواهند داشت. 4. عدم نظارت والدين ؛ درست در زماني كه والدين سرگرم حل مشكلات خود هستند و به زحمت مي توانند مشكلات زندگي آشفته خود پس از طلاق را حل كنند، كودكان و نوجوانان رها شده در اين خانواده ها بدور از چشم پدر يا مادر با رفتار نادرست و يا با رابطه با افراد ناباب، آينده اي تاريك را براي خود رغم مي زنند. 5. احساس حقارت و احساس گناه ؛ كودكان ممكن است احساس كنند كه آنها عامل و دليل جدايي والدين بوده اند. اين احساس باعث بروز مشكلات رواني در كودك مي شوند. 6. عدم آموزش رفتارهاي متناسب با نقش؛ پدر منبع همانند سازي پسر و مادر منبع همانند سازي دختر مي باشد. كودكان رفتارهاي متناسب با جنس خود را از والدين ياد مي گيرند. كودكان پرورشگاهي معمولاً در نحوه برخورد به عنوان زن يا مرد مشكل داشته و نحوه ابراز محبت به همسر در آينده را به نحو صحيح بلد نيستند. فرزندان طلاق نيز بايد فردي را به عنوان الگو براي خود انتخاب كنند. بنابراين داشتن گستره رابطه خويشاوندي در خانواده هاي طلاق و داشتن رابطه عاطفي مفيد و مستمر با فردي سالم و ذي نفوذ بر روي كودك و نوجوان كه همجنس او نيز هست، ضروري مي باشد. 7. خلأهاي عاطفي : پدر و مادر اولين و اصلي ترين منبع محبّت براي كودكان مي باشند. زماني كه كودك، والدين يا يكي از آنها را ازدست مي دهد، احساس مي كند منبع محبت خود را از دست داده است. بنابراين تعيين منبع جايگزين براي تغذيه عاطفي كودكان ضروري مي باشد. 8. وقوع طلاق در خانواده باعث مي شود اكثر نوجوانان از ايجاد يك رابطه مبتني بر عشق بترسند . 9. آنها فكر مي كنند با دور نگه داشتن خودشان از ديگران به لحاظ احساسي از صدمات و ناراحتي هاي بعدي در امان هستند . 10. توقعات از ديگران حتي از زندگي آينده خود را كاهش مي دهند و در برابر اصلاح امور، احساس ناتواني مي كنند . 11. توانايي هاي اجتماعي آنها تحت تاثير قرار مي گيرد . 12. نياز به داشتن پدر به خصوص براي پسران در اواسط و اواخر نوجواني به شكلي واضح احساس شده است . ارائه راهكارهايي براي سرپرستان كودك براي كنار آمدن كودك با تغييرات حاصل از جدايي پدر و مادر : 1. اگر بشود با پدر و مادر كودك صحبت كنند و آنها را نسبت به آسيب هاي آينده فرزندشان آگاه كنند و از آنها بخواهند كه هر از گاهي به فرزندشان سر بزنند و به او بفهمانند كه او را دوست دارند؛ این کار براي روحيه او بسيار مفيد است. 2. اگر واقعاً امكان دارد به كودك بگويند كه نيازهاي او برآورده خواهد شد، و در جهت رفع نيازهاي كودك تلاش كنند. 3. جداً از تنبيه بدني خودداري كنند. 4. بهتر است يكي از بستگان نزديك يا فردي كه كودك قبولش دارد با او در تماس باشد . 2. تا جايي كه ممكن است كودك را از محيط آشنا و دوستان و مدرسه دور نكنند . 3. به همه مسائلي كه براي فرزندان، مهم است توجه كنند . 7. براي سوالات زيادي كه به دفعات از شما پرسيده مي شود و تكراري مي باشند آماده باشند . توصيه هايي نيز در محيط مدرسه و در تعامل با دوستان و معلم نيز مي توان داشت كه عبارتند از : 1. سعي كنيد از رفتارهاي ترحّم آميز پرهيز كرده و رفتار شما با اين كودك مثل ساير كودكان باشد تا او احساس نكند كه با ديگران فرق دارد و مورد ترحّم قرار گرفته است. 2. بهتر است تلاش كنيد تا روابط او با ديگر كودكان را بهبود بخشيده و همكاري و روابط همدلانه او را با ديگر كودكان افزايش دهيد. 3. تشويق او به بازي هاي گروهي مي تواند تا حدودي مشكل او را كاهش دهد. 4. حمايت در درون شبكه ارتباطي دوستانه كودكان مي تواند توجه و محبّت را در بيرون از خانه براي كودك ارضا نمايد. 5. بايد توجه داشت كه كودك در محيط مدرسه مورد تمسخر ديگر كودكان نباشد و او را آزار ندهند. البته اگر چنين مطلبي وجود داشته باشد راه حل آن برخورد مستقيم و تنبيه كودكان آزارگر نيست. بلكه بايد همكاري را در بين بچه ها تقويت كرده و حمايت درون گروهي را براي كودكان بوجود آورد. 6. اين مهم است كه كودك در محيط زندگي اش فردي را جايگزين پدر يا مادر قرار دهد و نيازهاي خود را از او دريافت كند ولي اين فرد بايد وقت و صلاحيت كافي را براي تربيت كودك داشته باشد. بايد توجه داشت كه ممكن است كودك معلم خود را جايگزين والدين خود قرار دهد. منابعي براي مطالعه بيشتر : 1. پيكهارت، دكتر كارل؛ مترجم : رئيسي طوسي، سارا ؛ كليدهاي تربيت كودكان در خانواده هاي تك سرپرست؛ انتشارات كتابهاي دانه؛ چاپ پنجم (1384 ) . 2. دكتر تايبر؛ مترجم : تمدن، توران دخت؛ زندگي دوباره براي بچه هاي طلاق، مقدمه اي از دكترقاسم قاضي؛ انتشارات دايره / خاتون؛ چاپ چهارم (1384 ) . 3. هفته نامه خبر و اطلاع رساني؛ اهميت بررسي مسائل ناشي از طلاق ( 1379 ) . 4. حسيني، سيد مهدي بيرجندي؛ مشاوره ازدواج و خانواده؛ انتشارات آواي نور ( 1377 ) . 5. رشيد پور، مجيد؛ خانواده و فرزندان؛ انتشارات انجمن اولياء ومربيان ( 1376 ) . نویسنده : هادی عبدلی

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#طلاق و جدایی والدین