تشکر نکردن پدرشوهر از ما در مقایسه با دیگران


سؤال :

سلام آقای دکتر.خدا قوت.من کلا میترسم یه کلمه خونه شوهرم حرف بزنم، تا سو تفاهم نشه.مادرشوهرم که ماشالا تا من باشم یه کلمه هم واقعا حرف نمیزنه.حتی احتمال توده در سر پدرشوهرم هست، من میدونستم، شوهرم گفته بود به پدر و مادرم و پدر مادرش نگم.رفتیم خونشون یه کلمه صحبت نکرد، اومدنی شوهرم یواشکی بحث توده رو پیش کشید و دیدم مادرشوهرم میدونه! اما یه کلمه هم با من درد دل نکرد.خلاصه بگذریم، دیگه من انقدر تو این سه، چهار سال از این مسائل دیدم که نمیذارم ناراحت بشم.تو اون دو ساعت پدر شوهرم گفت که خونه دخترش الان تقریبا یه ساله نرفته! عید هم مجبورا بعد 13 بدر رفته، دیدم خیلی ناراحته، گفتم( کاش نمیگفتم) خب خودتون زنگ بزنید برید، وسط حرفم پرید و چیزهایی گفت که واقعا دلم شکست.میخواستم در ادامش بگم که مامان بابای من شده خودشون زنگ زدن و اومدن خونمون و ما خیلی خوشحال شدیم، ولی اصلا نزاشتن ادامه اش رو بگم.گفتن آره، دخترم 10 ساله ازدواج کرده، 10 بار نرفتیم خونشون، اون یکی عروسم هم همینطور، شما هم! تو این چند سال من از بچه هام همچین چیزی ندیدم که دعوتمون کنن، البته نیازی هم به دعوت شما ندارم.مریضم شدم، پرستار میگیرم نیازی نیست شما بیایید.آقای دکتر خیلی دلم شکست.ما سه ساله ازدواج کردیم، بیشترین تعداد دعوت رو ما داشتیم، سال 95، یه بار قبل ماه رمضون دعوتشون کردم، یه بار هم ماه رمضون، قبل عید هم دعوتشون کردم.کلا ما خیلی مهمونی دادیم.خیلی.شوهرم میگفت منم تو دلم خواستم بگم اما دیگه به روش چیزی نگفتم.من فقط از یه چیز ناراحت شدم، اونم اینکه من از همه کوچیکترم و همه رو دعوت میکنم، اصلا تشکر نکنن، هر دفعه هم اومدن یک بارم پدرشوهرم ازم تشکر نکرده، اونا اصلا مهم نیست، چرا مارو مساوی با اون یکی دختر و پسرش میدونه؟! انقدر ناراحتم واقعا دیگه دلم نمیخواد دعوتشون کنم، مخصوصا شوهرم خیلی اصرار داره زود زود دعوت کنیم.پدرشوهرم دوست داره هر هفته دعوت کنیم.اینا هر موقع دعوت میکردم میگفت با شوخی که این برنامه رو هر هفته اجرا کنین، من فکر میکردم شوخی بود اما الان فهمیدم جدی میگه.خلاصه من تا الان به شوهرم درددل نکردم، میترسم خجالت بکشه، بالاخره پدرشه.دیگه دوست ندارم خانواده شوهرم رو دعوت کنم، انقدر زود به زود، همون سالی دو بار کافیه.ولی دوست دارم خانواده خودم رو دعوت کنم، چون من برادرام هم مثل ما تند تند دعوت میکنن، باز من یکم بیشتر.ولی شوهرم قبلا دوست داشت مساوی دعوت کنم، اما الان با این شرایط دوست ندارم.من خواهرشوهرم خیلی پولدارن، خواهرشوهرم و برادرشوهرم دعوت نمیکردن، من میگفتم عیب نداره، اونا دعوت نمیکنن، من دعوت کنم، فرشته ها خونمون رفت و آمد میکنن، ولی این حرف پدرشوهرم خیلی بهم فشار آورد، دوست داشتم به جای اینکه ما رو هم قاطی کنه، حداقل تشکر نمیکنه، بگه شما جدا از اونایید. ممنون که وقت میزارید و پاسخ میدید. به شوهرم بگم؟ یه سوال دیگه هم دارم، تو نامه بعدی میفرستم.


جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم این یعنی اینکه شما خیلی خانم حساس و زود رنجی هستید و بجای درک نیاز فرد ، هر چند در زبان گلایه گفته باشد ، از خود کلام تاثیر می گیرید!! حرف این والدین استدعاست و تمنای شدید به توجه است . علاوه بر دعوت کردن ، سرکشی ، احوالپرسی ، خدمات دهی ، ابراز دلتنگی ، و ... نیازهای آنهاست . نیازهایی که اگر به آنها توجه کنی ، هم مردت را بسوی نیازهای خانواده ات سوق داده ای و هم شوهر را در خشنودی فراوان از خودت فرو برده ای .آنوقت تو این همه آثار مبارک را زمین گذاشته ای و عقده کرده ای از آن جمله ای که از سر استیصال و نیاز زده شده است؟!!

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#انتظارات