پرخاشگری و دروغ گویی


سؤال :

بچه پسر 12 ساله اگر پرخاشگر باشد، چه راه حلي وجود دارد؛ اگر به شوخي دروغ بگه چي؟


جواب :

پرسشگر گرامي، تلاش در جهت تربيت صحيح از بزرگترين اعمال نيك مي باشد ولكن كار آساني نمي باشد. در آموزه هاي ديني و علم روان شناسي توصيه هايي براي اين امر وجود دارد كه عمل كردن به آنها به توفيق شما را در امر تربيت فرزند كمك شاياني مي كند. پرسشگر محترم، شما دو مطلب و مشكل را مطرح نموده ايد كه مستلزم بررسي علمي مي باشد. ما ابتدا راجع به دوره نوجواني توضيح مختصري مي دهيم و سپس درباره پرخاشگري خصوصا در دوره نوجواني بحث خواهيم نموده در مرحله آخر درباره دروغ گويي و علل آن و راههاي درمان آن نيز سخني به ميان خواهيم آورد. انسان از سالهاي اوليه كودكي شروع به شناخت دنياي پيرامون خود مي كند و بر پايه اين شناخت رفتارهاي خود را شكل مي دهد. در ابتداي كودكي، كودك نوپا سعي در شناخت هويت و چيستي خود و محيط اطراف خود دارد سپس در ادامه سعي در الگوبرداري از والدين و نيز همسالان خود دارد. و رفتارهايش برخاسته از تقليد از رفتاها و باور هاي ديگران مي باشد. در ادامه رشد در سنين نوجواني ( 12 تا 18 سالگي) نوجوان علاقه دارد هويت خود را بازشناسي كند و امر و نهي والدين را با استدلال بپذيرد. ويژگي هاي دوره نوجواني نوجواني يكي از مهم ترين مراحل زندگي انسان در گستره عمر آدمي محسوب مي شود و آخرين مرحله تحول شناختي و گذار از مرحله «ديگر پيروي » به دوره «خود پيروي » است; دوره اي است كه نوجوان به هويت و فرديت خويش دست مي يابد. از اين رو، شناخت اين دوره از زندگي از اهميت ويژه اي برخوردار است. نوجواني پيش از هر چيز در جست وجوي هويت خويشتن است. نوجواني برزخ ميان كودكي و بزرگسالي است. نوجواني دوره‌اي انتقالي است كه طي آن فرد فضاي روحي كودكي را ترك مي‌كند و وارد مرحله ديگري مي‌شود. در اين مرحله نوجوان علاوه بر اينكه با تغييرات بيولوژيكي، شناختي و رشد جنسي روبه‌رو است، بايستي خود را با انتظارات والدين، مدرسه و گروه همسالان كه با سرعت تغيير مي‌كنند، ‌سازگار كند. نوجوان از خود مي پرسد: «آيا من يك كودكم يا يك بزرگ سال؟ » اما در اين مرحله، ديگر والدين نمي توانند به او كمك چنداني بكنند; زيرا نوجوان الگوهاي خود را در جاي ديگري جست وجو مي كند، به خصوص كه در برابر اقتدار و ارزش هاي خانوادگي مقاومت مي كند. البته اين مقاومت امر نامطلوبي نيست بلكه تلاشي است در جهت پذيرفتن مجدد آنها ولي با دليل و برهان خودپذيرفته توسط نوجوان. (1 عده‌اي از روان شناسان معتقدند نوجواني دوره «طوفان و فشار» است در حالي‌كه عده ديگري مي‌گويند نوجواني الزاما زمان طوفان و فشار شديد نيست. اين‌كه ‌نوجواني تا چه حد طوفاني و پرفشار باشد بستگي زيادي به تقاضاها و انتظارات در حال تغيير والدين، همسالان، مدرسه و جامعه و فرهنگي دارد كه نوجوان در آن زندگي مي‌كند. ميل به اظهار وجود و اثبات شخصيت براي نوجوانان يكي از طبيعي ترين حالات رواني آن هاست كه به قضاي حكيمانه الهي در نهادشان آفريده شده است. نوجواني كه دوره كودكي را گذرانده، خواه ناخواه بايد خود را براي زندگي مستقل اجتماعي مجهز نمايد و تحقق اين موضوع، پيش از هر چيز، مستلزم يافتن هويت خويشتن است، ولي اين موضوع هرگز به آساني تحقق نمي پذيرد. نوجوان حاضر نيست از تمام روش هاي بزرگ سالان پيروي كند و بي چون و چرا كليه صفات شخصيت خود را با آنان هماهنگ سازد، بلكه به عكس، در بين تمام ملل و اقوام، همواره نوعي مخالفت و تضاد بين نوجوانان و بزرگ سالان وجود داشته است. (2) بعضي مواقع، تضادورزي ها و مخالفت ها به دليل عدم شناخت بزرگ سالان از ويژگي هاي اين دوره از تحول به درگيري بين اين دو نسل منجر مي شود و مقاومت اين دو نسل در برابر يكديگر بر شدت سرپيچي و طغيان نوجوان مي افزايد و اين دوره از تحول، كه يكي از مراحل بارور هستي است كه طي آن، ساخت هاي قطعي شخصيت بزرگ سال تثبيت مي شود، تبديل به دوره بحراني مي گردد، (3) حال آن كه اگر بزرگ سالان ويژگي هاي اين دوره از تحول را بشناسند و با نوجوانان برخوردي مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هويت خويش دست مي يابند و هم بزرگ سالان كم تر احساس نگراني مي كنند. امام صادق عليه السلام ضمن بياني حكيمانه، كه از تعليمات آسماني نبي مكرم صلي الله عليه وآله آموخته است، به اين دوره از تحول و همچنين دوره پيش از آن اشاره مي كنند و مي فرمايند: «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.» به اين سخن، كودك هفت سال اول، سيد و فرمان رواست.او را آزاد بگذاريد تا استقلال در عمل پيدا كند.در هفت سال دوم، آمادگي خاصي براي الگوپذيري دارد; چه اين كه هنوز در مرحله ديگر پيروي قرار دارد و الگوپذير است.از اين رو، سعي كنيد در اين دوره، الگوهاي مناسبي در اختيارش قرار دهيد و محيط تعليم و تربيت او را هرچه بيش تر غني و اصلاح كنيد تا از طريق مشاهده الگوهاي مفيد و جذاب، رشد كند. اما در مورد دوره نوجواني مي فرمايد: «وزير سبع سنين » ; يعني دوره «ديگر پيروي » او سپري شده و با آغاز نوجواني، دوره ديگري از تحول شناختي - عاطفي براي او در حال شكل گيري است. نوجوان مي خواهد به هويت و فرديت خويش دست يابد، بنابراين، نه تنها او را براي پذيرش باورهاي خود تحت فشار قرار ندهيد، بلكه آزاد بگذاريد تا خود انتخاب كند و حتي در مورد مسائل گوناگون زندگي با او مشورت كنيد و از او نظرخواه باشيد. اگر با نوجوان اين گونه برخورد شود، طبيعي است كه هم اعتماد به نفس او تقويت مي شود و هم احساس امنيت و آرامش مي كند و اضطراب، كه اصلي ترين عامل رفتار پرخاشگرانه است، در او تقليل و تعديل پيدا مي كند.اين اساسي ترين راه حل براي مهار و كاهش رفتار پرخاشگرانه نوجوان است.از اين رو، به همه دست اندركاران تعليم و تربيت، والدين و همه كساني كه به نحوي با جوانان سر و كار دارند توصيه مي شود: اولا، اين دوره از تحول (نوجواني) را با تمام ويژگي هايي كه دارد، بشناسند. ثانيا، با نوجوانان به گونه اي برخورد كنند كه احساس امنيت نمايند و اعتمادشان جلب شود.سپس آنچه را موجب نگراني و اضطراب آن ها مي شود كاهش دهند.به نظر مي رسد استفاده از آموزه هاي ديني مانند آنچه نمونه اش ذكر شد و يافته هاي علمي در حوزه علوم روان شناختي و تربيتي، دو عامل بسيار مهم براي دست يابي به هدف مذكور مي باشد. پرخاشگري چيست؟ بر طبق يك تعريف ، پرخاشگري رفتاري است كه به قصد آزار كسي يا آسيب رساندن به چيزي ابراز مي شود . در اين تعريف نيت فرد پرخاشگر مستند است. مكتب‌هاي گوناگوني روان‌شناسي، درباره خشم، نظرات متفاوتي ارائه داده‌اند. از ديدگاه روانكاوان يا روان تحليل‌گران ابراز خشم به تخليه هيجاني و كاهش هيجان مي‌انجامد. بي ترديد، شيوع پرخاشگري در ميان نوجوانان، موجب نگراني بسياري از خانواده ها، اوليا، مربيان است. انواع پرخاشگري پرخاشگري مستقيم: در پرخاشگري مستقيم آسيب زدن به ديگران به صورت آشكار و علني است مثل كتك زدن برادر كوچكتر، اما فرد در پرخاشگري غيرمستقيم مثل مسخره كردن، شايعه درست كردن درباره ديگران و... به شكلي موذيانه به ديگران آسيب‌هاي رواني و عاطفي وارد مي‌كند. در پرخاشگري خصمانه، هدف اوليه پرخاشگر آسيب وارد كردن به ديگران است زيرا فرد پرخاشگر از درد و رنجي كه براي قرباني ايجاد مي‌شود، لذت مي‌برد. پرخاشگري وسيله اي: اما در پرخاشگري وسيله‌اي فرد براي به دست آوردن چيزي كه مي‌خواهد، پرخاشگري مي‌كند. مثلا نوجواني كه با داد و فرياد و فحش از والدين خود پول مي‌گيرد يا از خانه بيرون مي‌رود تا با دوستانش باشد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه پرخاشگري مستقيم در پسران و پرخاشگري غيرمستقيم در دختران رايج‌ترين گونه پرخاشگري است. يعني پسران تمايل دارند از طريق پرخاشگري بدني و كلامي به ديگران آسيب برسانند و دختران بيشتر پرخاشگري ارتباطي دارند. با اين همه، نبايد فراموش كنيم كه احساس خشم و ابراز آن گاهي مي‌تواند مفيد باشد؛ مثلا ابراز خشم در برابر بي‌انصافي ديگران ممكن است آنها را به تجديدنظر در رفتارشان وادار سازد. همچنين ابراز خشم مي‌تواند از افسردگي جلوگيري كند و گاهي باعث مي‌شود فرد از بي‌حالي و سستي‌ رها شود و بتواند براي پيشرفت كار خود و برداشتن قدم‌هاي مثبت انرژي بيشتري به دست آورد. مواردي كه سبب ساز خشم مي‌شود با شناخت عوامل پرخاشگري و پيش بيني و پيشگيري مي توان زمينه هاي پرخاشگري را در رابطه با نوجوان از بين برد و رفتارهاي پرخاشگرانه او را كنترل نمود. شناسايي عوامل مشكل اولين قدم در حل هر مشكلي مي باشد. تجاوز به مالكيت فرد: يعني زماني كه كسي بدون اجازه و با زور و قلدري و يا پنهاني وسايل ومتعلقات نوجوان را برمي‌دارد و در امور شخصي وي دخالت مي‌كند. تحقيركردن: مانند تمسخر كردن،‌ بي‌احترامي كردن، فحش و ناسزا گفتن و... حمله فيزيكي: مانند هل‌دادن، كتك زدن، پرت‌كردن شيء و فشار دادن. طرد كردن: وقتي نوجوان توسط فرد يا گروهي طرد مي‌شود و يا به جمع ساير همسالانش پذيرفته نمي‌شود. اصرار و پافشاري براي انجام كاري: زماني كه نوجوان مايل نيست كاري را انجام دهد ولي والدين و اطرافيان وي با اصرار و زور او را مجبور به انجام كاري مي‌كنند. حال مي‌خواهيم به اين سؤال مهم كه گهگاه والدين از خود مي‌پرسند جواب دهيم؛ «چرا فرزند نوجوانم پرخاشگري مي‌كند؟ با او چه كار كنم؟ آيا بايد او را تنبيه كنم و سرجايش بنشانم يا اينكه صبر كنم و كوتاه بيايم به اين اميد كه به مرور خوب مي‌شود؟» در مطالعه‌اي طولي(هيرسمن و همكاران، 1984) ميزان پرخاشگري تعدادي كودك در زمان‌هاي مختلف و طي سال‌هاي متمادي( از 8سال تا 30سال) اندازه‌گيري شد. نتايج تحقيق نشان داد كودكاني كه در 8سالگي از سوي همسالانشان به عنوان پرخاشگر معرفي شده بودند در سال‌هاي بعد نيز توسط ديگران به عنوان پرخاشگر معرفي مي‌شدند. اين افراد از كودكي تمايل داشتند كه خود و ديگران را به عنوان پرخاشگر به حساب آورند و دنيا را يك مكان پرخاشگرانه در نظر مي‌گرفتند. آنهايي كه در سن 8سالگي به عنوان پرخاشگرانه‌ترين افراد معرفي شده بودند به احتمال زياد در بزرگسالي سه مرتبه بيشتر با پليس سروكار داشتند. بيشتر آنها در سن 30سالگي به زندان و دادگاه رفته بودند و با همسر و كودكان خود رفتارهاي پرخاشگرانه‌اي داشتند. بنابراين برچسب پرخاشگري بر روي نوجوان تاثيرات عميقي بر روي رفتار و شخصيت نوجوان دارد و به شدت بايد از آن اجتناب كرد. با در نظر گرفتن اين تحقيق و تحقيقات مشابه ديگر، روان‌شناسان بر لزوم مداخله و اصلاح رفتار پرخاشگرانه نوجوانان تاكيد دارند و عوامل چندي را براي پرخاشگري دوران نوجواني مهم مي‌دانند. عوامل پرخاشگري در نوجوانان 1. يكي از دلايل پرخاشگري نوجوانان پسر افزايش ترشح هورمون تستوسترون(معروف به هورمون پرخاشگري) در دوران بلوغ است. با افزايش ترشح اين هورمون، نوجوان دچار برانگيختگي‌هاي جنسي مي‌شود كه ناتواني در ارضاء اين برانگيختگي مي‌تواند منجر به پرخاشگري شود. پايين بودن قند خون به عنوان يك عامل خصومت و تمايلات پرخاشگرانه عمل مي‌كند. 2. از ديگر عوامل مهم رفتار پرخاشگرانه، اعمال شيوه‌هاي تربيتي مستبدانه و پرخاشگرانه در خانواده است. اگر نوجواني پرخاشگري مي‌كند، بررسي شيوه تربيتي پدر و مادر نيز ضرورت دارد. پدر يا مادري كه در خانواده پرخاشگري مي‌كند، سرمشقي براي نوجوان خود مي‌شود، نوجوان با مشاهده و تقليد رفتار پرخاشگرانه والدين، پرخاشگري را ياد مي‌گيرد و از آن براي غلبه بر ناكامي‌ها و كنار آمدن با موقعيت‌هاي سخت زندگي، استفاده مي‌كند. والديني كه از شيو‌ه‌هاي تربيتي مستبدانه مثل تنبيه بدني، دستورات مستقيم بدون توجيه كردن آنها ( تو بايد اين كار را انجام دهي چون من مي‌خواهم)، تهديد(اگر اين كار را انجام ندهي از بيرون رفتن خبري نيست) و محروميت (حق نداري دوستت را به خانه بياوري چون من از او خوشم نمي‌آيد) استفاده مي‌كنند، احتمال پرخاشگري فرزند خود را افزايش مي‌دهند. همچنين در اين خانواده‌ها روابط صميمانه بين اعضا كمرنگ است، افراد خانواده احساس محبت و علاقه خود را به‌صورت كلامي و غيركلامي به يكديگر نشان نمي‌دهند، در نتيجه احساس طرد شدن و دوست داشتني نبودن تا حد زيادي رفتار پرخاشگرانه را افزايش مي‌دهد. معمولاً والدين در چنين خانواده‌هايي، در پاداش و تنبيه رفتارهاي نوجوانشان، طريقه ثابتي ندارند يعني وقتي والدين در حالت رواني خوبي هستند رفتارهاي پرخاشگرانه را به شكل‌هاي گوناگون (توجه كردن و يا برآورده كردن خواسته نوجوان) تقويت مي‌كنند و زماني كه والدين در حالت رواني خوبي نبوده و حوصله ندارند، همان رفتار نوجوان را تنبيه و سرزنش مي‌كنند. از اين‌رو شدت تنبيه به عمل و رفتار پرخاشگرانه نوجوان ارتباط چنداني ندارد بلكه نوع احساسات والدين شدت آن را معين مي‌كند. 3. يكي از دلايل تكرار رفتار پرخاشگرانه اين است كه نوجوان به اين نتيجه مي‌رسد كه نه ‌تنها رفتار پرخاشگرانه‌اش منجر به پيامد بدي نمي‌شود بلكه تقويت هم مي‌شود. مثلاً والدين گاهي چون حوصله سر و صدا و داد و فريادهاي نوجوان خود را ندارند يا از رفتارهاي پرخاشگرانه او مي‌ترسند، هنگام بروز رفتار پرخاشگرانه از سوي نوجوان سريع او را به خواسته‌اش مي‌رسانند تا او را آرام كنند، در نتيجه نوجوان ياد مي‌گيرد براي رسيدن به خواسته‌اش پرخاشگري كند. گاهي هم نوجوان تنها براي جلب توجه والدين به خود و قراردادن خود در كانون توجه خانواده پرخاشگري مي‌كند و والدين نيز بدون آنكه متوجه باشند با توجه به او (توجه مثبت مثل دلسوزي كردن) او را به خواسته‌اش مي‌رسانند و به اين ترتيب احتمال اينكه در دفعات بعد براي جلب توجه والدين، پرخاشگري كند را افزايش مي‌دهند. از طرف ديگر تصوري كه نوجوان از پدر و مادرش در اين سن دارد با گذشته تفاوت پيدا مي‌كند او در گذشته نظر بهتري نسبت به پدر و مادر و خانواده خود داشته اما اكنون متوجه اشتباهات و نقايص آنها مي‌شود و همين مسئله در نوجوانان ايجاد بحران مي‌كند و باعث ناسازگاري نوجوان با والدين و نپذيرفتن خواسته‌هاي آنها مي‌شود. ارزش‌هاي والدين به تدريج برايش كم‌رنگ مي‌شود و نسبت به اين ارزش‌ها دچار شك و ترديد مي‌شود و حتي گاه آنها را آشكارا تحقير مي‌كند. 4. سن بحراني: دوران نوجواني، دوران جدايي از خانواده و پيوستن به گروه همسال است. اگر دوستان و افرادي كه نوجوان در بيرون از خانه با آنها دوستي مي‌كند، افرادي پرخاشگر و زورگو باشند، احتمال اينكه نوجوان نيز پرخاشگر شود افزايش مي‌يابد.چون نوجوان مجبور است براي پذيرفته شدن در گروه دوستان خود، ارزش‌ها و قوانين آنها را بپذيرد و مشابه آنها رفتار كند.جوان پرخاشگر به‌خاطر رفتار پرخاشگرانه و زورگويي به ديگران مخصوصاً همسالان، از سوي همسالان خود طرد مي‌شود و درنتيجه اين طرد شدن، وي از همسالان خود جدا مانده و فرصت‌هاي يادگيري زيادي را كه ممكن است مهارت‌هاي اجتماعي او را بهبود بخشند، از دست مي‌دهد. به نظر‌ مي‌رسد اگر افرادي كه نوجوان درصدد كسب تاييد آنهاست، افرادي باشند كه خود به ارزش‌هاي اخلاقي و انساني از جمله همدلي با ديگران، توجه به حقوق ديگران، خوش‌خلقي و... پايبند نباشند، يا اينكه اگر اطرافيان نوجوان را مجبور به رعايت ارزش‌ها كنند و يا وي را به دليل عدم رعايت ارزش‌ها تنبيه و تحقير كنند، نوجوان نيز در خود نيازي براي رعايت اين ارزش‌ها نمي‌بيند و يا اين ارزش‌هاي تحميلي برايش تبديل به ضد ارزش شده و از آنها گريزان مي‌شود. خوب است بدانيد: • كودكاني كه در سالهاي اوليه به شدت پرخاشگرند ، به احتمال زياد در دوران نوجواني وبزرگسالي نيز پرخاشگر خواهند بود. • تحقيقات نشان داده است ، نوجواناني كه از لحاظ ساختار شخصيتي حساس ترند در اين برهه از زندگي ، در صورتيكه به خواسته هاي طبيعي آنها پاسخ مثبت داده نشود ، بيش از ديگر همسالان خود به مشكلات رواني و ناهنجاريهاي ناشي از آن، از جمله پرخاشگري دچار مي شوند. دروغگويي نوجوان برخي از والدين اغلب نگران دروغ‌هاي كودك يا نوجوان خود هستند و ممكن است ندانند كه بايد چه روشي را در مقابل دروغهاي او اتخاذ كنند. آيا آن را ناديده بگيرند؟ كودك را تنبيه كنند؟ مي توانند به تنهايي آن را مديريت كنند يا بايد كمك متخصصين را بطلبند؟ ولي در هر رفتار منفي كه دروغگويي نيز جزء آن مي باشد، ماهيت آن رفتار، علت انجام آن ، شدت و مدت آن مهم هستند و ما بايد درباره آنها اطلاعات بدست آوريم. اگر يك كودك يا نوجوان يك الگوي دروغگويي را كه جدي و تكراري است گسترش و ادامه مي‌دهد. ممكن است نياز به كمك حرفه‌اي و مشاوره اي توسط مشاور كودك داشته باشد. ارزيابي كودك و نوجوان توسط يك روانشناس به كودك و والدين او در فهم رفتار دروغگويي كمك خواهد كرد و توصيه‌هايي براي آينده او ارائه خواهد گرديد. ولي به صورت كلي ما اطلاعاتي درباره علل دروغ گويي و راه حلهايي براي حذف اين رفتار به شما ارائه مي دهيم. انگيزه هاي دروغگويي كشف انگيزه ها و زمينه هاي دروغگويي گام نخست براي مبارزه و درمان اين نوع بيماري است. چون با كشف انگيزه ها مي توان راه حل مناسبي براي مبارزه با اين بيماري ارايه نمود. اين انگيزه ها عبارتند از: 1- انگيزه ي ابراز وجود: به علت عدم آگاهي از روش هاي طبيعي اظهار وجود، فرد به گفتارهاي گمراه كننده و اعجاب انگيزي روي مي آورد ا از اين رهگذر ضمن متوجه ساختن ديگران نسبت به خود، توجه از دست رفته را جبران كند. 2- انگيزه خيالپردازي: شناسايي مرز خيال از واقعيت توسط كودكان و نوجوانان ميسر نيست. به دليل نامساعد بودن اوضاع خانواده و يا تمايل شديد به دروغگويي و در نتيجه توهم و عدم تشخيص واقعيات از تخيلات فرد به برچسب زدن و دروغ گفتن متوسل مي شود. 3- انگيزه ي تشويق و اضطراب:چنانچه اولياي خانواده و مدرسه توانايي هاي افراد را مورد نظر و توجه قرار ندهند و از آنها انتظارات بالاتر و بيشتري داشته باشند؛ ضمن برهم زدن تعادل شخص در مقابل فشارهاي سنگين او را مجبور مي كند تا در توجيه شكست ها به دروغ متوسل شود. 4- انگيزه ي تقليد و تأسي: نيروي بالاي يادگيري توسط كودكان و نوجوانان باعث مي شود، فرد بدون توجه به درستي يا نادرستي به محض مشاهده ي عمل بدان كار گرايش پيدا كند. 5- انگيزه ي تعارض: تصميم گيري در موقعيت هاي تعارض زا براي كودكان، نوجوانان و جوانان به علت كمبود تجربه مشكل است، زيرا آنها مي خواهند در نزد پدر و مادر هر دو محبوب باشند در حاليكه اگر والدين خود با هم تعارض داشته باشند و مخالف هم عمل كنند. چنانچه فرزندان بخواههند نظر هر دو را به خود جلب كنند، دچار تعارض مي شوند. چنين موقعيت هاي تعارض زا دردناكترين شرايط را براي كودكان، نوجوانان و سايرين به وجود مي آورندف زيرا آنها را به اتخاذ روشي فريبكارانه وادار مي كنند «شرفي، 1376». براي كاستن از ميزان دروغگويي كودكان، نوجوانان، جوانان اقداماتي در خانواده و در مدرسه بايد انجام شود. اين اقدامات عبارتند از: 1- گرايش اوليا به راستگويي: والدين و مربيان در خانه و مدرسه به طور جدي بايد از دادن قول هاي دروغ به افراد پرهيز نمايند و آنچه را كه در حد توانشان است قولش را بدهند دادن وعده هاي بيجا و دروغ مقدمه اي براي دروغگويي در افراد به وجود مي آورد. 2- بردباري در برابر ناتوانايي ها و خطاها: متوقع بودن بيش از حد والدين از نوجوانان و جوانان آنها را وادار مي سازد دروغ و خلافكاري كنند. همراه بودن با آنها و بردباري نشان دادن در راه كسب مهارت هاي لازم به مرور زمان و جبران اشتباهات، يك اقدام اساسي در جلوگيري از رشد روحيه دروغگويي است. 3- عدم اتهام دروغگو: چنانچه متوجه شويم دروغگويي افراد از روي قصد و اراده ي خاصي نيست نبايد وي را متهم به دروغگويي كرد و اين خصلت زشت را در وي به ثبوت رساند. بلكه بايد غيرمستقيم از خطرات دروغگويي و خوبي هاي راستگويي صحبت به ميان آورد. در اين راستا از ضرب المثل ها و يا الگوهاي افراد متشخص مي توان استفاده كرد. 4- آموزش هاي والدين: اگر نوجوانان و جوانان به سمت پيداكردن يك الگو و معيار مشخص رفتاري هدايت شوند؛ اين الگوها تأثيرگذار بر رفتار آنها مي شوند و رفتارهاي نادرست اخلاقي از جمله دروغگويي به عنوان اعمالي غيرمجاز، زشت و ناپسند در ذهن آنها تثبيت و ارزشيابي مي شود «تاجيك اسماعيلي، 1373». 5- نقش بازي نكردن والدين: جهت مچ گيري از كودكان و نوجوانان در مواقعي كه اقدام به دروغگويي مي كنند غير از تجسس راه هاي مناسبتري نيز وجود دارد كه بهتر است به آنها توسل جست. 6- زمينه ي ايجاد دروغ فراهم نشود: با كودكان، نوجوانان و جوانان هرگونه كه رفتار كنيم آنها نيز با ما همانگونه رفتار خواهند كرد. اگر با آنها با آزادي و بدون تحكم و دستور دادن شديد رفتار شود و مجبور به اطاعت كوركورانه نباشند و رفتار و سلوك ما با آنها دوستانه باشد آنها نيازي به دروغ گفتن ندارند و به فكرشان هم خطور نمي كند و به همان ترتيب و صادقانه با ما رفتار خواهند كرد «توكلي و ياسايي، 1370». بهترين نحوه برخورد با نوجوان اين است كه به او در امور مربوط به خودش مسئوليت بدهيد، و نظارت شما بر رفت و آمد و كارهايش غير مستقيم باشد و از جملات آمرانه و دستوري به او بپرهيزيد و كارهايي كه از او مي خواهيد بصورت پيشنهاد مطرح نماييد و اين پيشنهادات همراه با دليل باشند و سعي در قانع كردن او داشته باشيد تا نوجوان از اين مرحله حساس به سلامت گذر نموده و بتواند به نحو مطلوب هويت يابي كند و خود را براي پذيرش نقش هاي آينده آماده كند و اعتماد به نفس و عزت نفس خود را حفظ نمايد. نویسنده:هادی عبدلی منابع 1- ماي لي.ر، ساخت و پديدآيي شخصيت، ترجمه و تحقيق محمود منصور، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 120 2- محمدتقي فلسفي، گفتار فلسفي «جوان » ، چ اول، انتشارات هيئت نشر معارف اسلامي، 1344 3- ماي لي.ر، پيشين، ص 120 – 121

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#تربیت فرزند