نوجوان پرخاشگر


سؤال :

نحوه رفتار با نوجوان 17 ساله اي كه خيلي مغرور و پرخاشگر است و تك پسر خانواده مي باشد چگونه بايد باشد؟


جواب :

پرسشگر گرامي، به شما بخاطر اقدام مثبت و ارزنده تان در امر مشاوره تبريك مي گوييم. نگاه علمي شما به مسئله تربيت ضامن توفيق شما در اين زمينه خواهد بود. اميدواريم نكاتي را كه در ادامه خاطر نشان مي نماييم، براي شما مفيد بوده و رضايت خاطر شما را به دنبال داشته باشد. نوجواني يكي از مهم ترين مراحل زندگي انسان در گستره عمر آدمي محسوب مي شود و آخرين مرحله تحول شناختي و گذر از مرحله «ديگر پيروي » به دوره «خود پيروي » است، دوره اي است كه نوجوان به هويت و فرديت خويش دست مي يابد. از اين رو، شناخت اين دوره از زندگي از اهميت ويژه اي برخوردار است. نوجواني پيش از هر چيز در جست وجوي هويت خويشتن است. تغييرات بدني و رواني كه در سنين نوجواني اتفاق مي افتد تعادل روحي نوجواني را برهم زده و ناسازگاري هايي مثل پرخاشگري در او ديده مي شود. نوجواني برزخ ميان كودكي و بزرگسالي است. نوجواني دوره‌اي انتقالي است كه طي آن فرد فضاي روحي كودكي را ترك مي‌كند و وارد مرحله ديگري مي‌شود. در اين مرحله نوجوان علاوه بر اينكه با تغييرات بيولوژيكي، شناختي و رشد جنسي روبه‌رو است، بايستي خود را با انتظارات والدين، مدرسه و گروه همسالان كه با سرعت تغيير مي‌كنند، ‌سازگار كند. نوجوان از خود مي پرسد: «آيا من يك كودكم يا يك بزرگ سال؟ » اما در اين مرحله، ديگر والدين نمي توانند به او كمك چنداني بكنند; زيرا نوجوان الگوهاي خود را در جاي ديگري جست وجو مي كند، به خصوص كه در برابر اقتدار و ارزش هاي خانوادگي مقاومت مي كند. البته اين مقاومت امر نامطلوبي نيست بلكه تلاشي است در جهت پذيرفتن مجدد آنها ولي با دليل و برهان خودپذيرفته توسط نوجوان. (1 عده‌اي از روان شناسان معتقدند نوجواني دوره «طوفان و فشار» است در حالي‌كه عده ديگري مي‌گويند نوجواني الزاما زمان طوفان و فشار شديد نيست. اين‌كه ‌نوجواني تا چه حد طوفاني و پرفشار باشد بستگي زيادي به تقاضاها و انتظارات در حال تغيير والدين، همسالان، مدرسه و جامعه و فرهنگي دارد كه نوجوان در آن زندگي مي‌كند. ميل به اظهار وجود و اثبات شخصيت براي نوجوانان يكي از طبيعي ترين حالات رواني آن هاست كه به قضاي حكيمانه الهي در نهادشان آفريده شده است. نوجواني كه دوره كودكي را گذرانده، خواه ناخواه بايد خود را براي زندگي مستقل اجتماعي مجهز نمايد و تحقق اين موضوع، پيش از هر چيز، مستلزم يافتن هويت خويشتن است، ولي اين موضوع هرگز به آساني تحقق نمي پذيرد. نوجوان حاضر نيست از تمام روش هاي بزرگ سالان پيروي كند و بي چون و چرا كليه صفات شخصيت خود را با آنان هماهنگ سازد، بلكه به عكس، در بين تمام ملل و اقوام، همواره نوعي مخالفت و تضاد بين نوجوانان و بزرگ سالان وجود داشته است. (2) بعضي مواقع، تضادورزي ها و مخالفت ها به دليل عدم شناخت بزرگ سالان از ويژگي هاي اين دوره از تحول به درگيري بين اين دو نسل منجر مي شود و مقاومت اين دو نسل در برابر يكديگر بر شدت سرپيچي و طغيان نوجوان مي افزايد و اين دوره از تحول، كه يكي از مراحل بارور هستي است كه طي آن، ساخت هاي قطعي شخصيت بزرگ سال تثبيت مي شود، تبديل به دوره بحراني مي گردد، (3) حال آن كه اگر بزرگ سالان ويژگي هاي اين دوره از تحول را بشناسند و با نوجوانان برخوردي مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هويت خويش دست مي يابند و هم بزرگ سالان كم تر احساس نگراني مي كنند. امام صادق عليه السلام ضمن بياني حكيمانه، كه از تعليمات آسماني نبي مكرم صلي الله عليه وآله آموخته است، به اين دوره از تحول و همچنين دوره پيش از آن اشاره مي كنند و مي فرمايند: «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.» به اين سخن، كودك هفت سال اول، سيد و فرمان رواست.او را آزاد بگذاريد تا استقلال در عمل پيدا كند.در هفت سال دوم، آمادگي خاصي براي الگوپذيري دارد; چه اين كه هنوز در مرحله ديگر پيروي قرار دارد و الگوپذير است.از اين رو، سعي كنيد در اين دوره، الگوهاي مناسبي در اختيارش قرار دهيد و محيط تعليم و تربيت او را هرچه بيش تر غني و اصلاح كنيد تا از طريق مشاهده الگوهاي مفيد و جذاب، رشد كند. اما در مورد دوره نوجواني مي فرمايد: «وزير سبع سنين » ; يعني دوره «ديگر پيروي » او سپري شده و با آغاز نوجواني، دوره ديگري از تحول شناختي - عاطفي براي او در حال شكل گيري است. نوجوان مي خواهد به هويت و فرديت خويش دست يابد، بنابراين، نه تنها او را براي پذيرش باورهاي خود تحت فشار قرار ندهيد، بلكه آزاد بگذاريد تا خود انتخاب كند و حتي در مورد مسائل گوناگون زندگي با او مشورت كنيد و از او نظرخواه باشيد. اگر با نوجوان اين گونه برخورد شود، طبيعي است كه هم اعتماد به نفس او تقويت مي شود و هم احساس امنيت و آرامش مي كند و اضطراب، كه اصلي ترين عامل رفتار پرخاشگرانه است، در او تقليل و تعديل پيدا مي كند.اين اساسي ترين راه حل براي مهار و كاهش رفتار پرخاشگرانه نوجوان است.از اين رو، به همه دست اندركاران تعليم و تربيت، والدين و همه كساني كه به نحوي با جوانان سر و كار دارند توصيه مي شود: اولا، اين دوره از تحول (نوجواني) را با تمام ويژگي هايي كه دارد، بشناسند. ثانيا، با نوجوانان به گونه اي برخورد كنند كه احساس امنيت نمايند و اعتمادشان جلب شود. سپس آنچه را موجب نگراني و اضطراب آن ها مي شود كاهش دهند.به نظر مي رسد استفاده از آموزه هاي ديني مانند آنچه نمونه اش ذكر شد و يافته هاي علمي در حوزه علوم روان شناختي و تربيتي، دو عامل بسيار مهم براي دست يابي به هدف مذكور مي باشد. پرخاشگري چيست؟ بر طبق يك تعريف ، پرخاشگري رفتاري است كه به قصد آزار كسي يا آسيب رساندن به چيزي ابراز مي شود . در اين تعريف نيت فرد پرخاشگر مستند است. مكتب‌هاي گوناگوني روان‌شناسي، درباره خشم، نظرات متفاوتي ارائه داده‌اند. از ديدگاه روانكاوان يا روان تحليل‌گران ابراز خشم به تخليه هيجاني و كاهش هيجان مي‌انجامد. بي ترديد، شيوع پرخاشگري در ميان نوجوانان، موجب نگراني بسياري از خانواده ها، اوليا، مربيان است. مواردي كه سبب ساز خشم مي‌شود با شناخت عوامل پرخاشگري و پيش بيني و پيشگيري مي توان زمينه هاي پرخاشگري را در رابطه با نوجوان از بين برد و رفتارهاي پرخاشگرانه او را كنترل نمود. شناسايي عوامل مشكل اولين قدم در حل هر مشكلي مي باشد. تجاوز به مالكيت فرد: يعني زماني كه كسي بدون اجازه و با زور و قلدري و يا پنهاني وسايل ومتعلقات نوجوان را برمي‌دارد و در امور شخصي وي دخالت مي‌كند. تحقيركردن: مانند تمسخر كردن،‌ بي‌احترامي كردن، فحش و ناسزا گفتن و... حمله فيزيكي: مانند هل‌دادن، كتك زدن، پرت‌كردن شيء و فشار دادن. طرد كردن: وقتي نوجوان توسط فرد يا گروهي طرد مي‌شود و يا به جمع ساير همسالانش پذيرفته نمي‌شود. اصرار و پافشاري براي انجام كاري: زماني كه نوجوان مايل نيست كاري را انجام دهد ولي والدين و اطرافيان وي با اصرار و زور او را مجبور به انجام كاري مي‌كنند. حال مي‌خواهيم به اين سؤال مهم كه گهگاه والدين از خود مي‌پرسند جواب دهيم؛ «چرا فرزند نوجوانم پرخاشگري مي‌كند؟ با او چه كار كنم؟ آيا بايد او را تنبيه كنم و سرجايش بنشانم يا اينكه صبر كنم و كوتاه بيايم به اين اميد كه به مرور خوب مي‌شود؟» در مطالعه‌اي طولي(هيرسمن و همكاران، 1984) ميزان پرخاشگري تعدادي كودك در زمان‌هاي مختلف و طي سال‌هاي متمادي( از 8سال تا 30سال) اندازه‌گيري شد. نتايج تحقيق نشان داد كودكاني كه در 8سالگي از سوي همسالانشان به عنوان پرخاشگر معرفي شده بودند در سال‌هاي بعد نيز توسط ديگران به عنوان پرخاشگر معرفي مي‌شدند. اين افراد از كودكي تمايل داشتند كه خود و ديگران را به عنوان پرخاشگر به حساب آورند و دنيا را يك مكان پرخاشگرانه در نظر مي‌گرفتند. آنهايي كه در سن 8سالگي به عنوان پرخاشگرانه‌ترين افراد معرفي شده بودند به احتمال زياد در بزرگسالي سه مرتبه بيشتر با پليس سروكار داشتند. بيشتر آنها در سن 30سالگي به زندان و دادگاه رفته بودند و با همسر و كودكان خود رفتارهاي پرخاشگرانه‌اي داشتند. بنابراين برچسب پرخاشگري بر روي نوجوان تاثيرات عميقي بر روي رفتار و شخصيت نوجوان دارد و به شدت بايد از آن اجتناب كرد. با در نظر گرفتن اين تحقيق و تحقيقات مشابه ديگر، روان‌شناسان بر لزوم مداخله و اصلاح رفتار پرخاشگرانه نوجوانان تاكيد دارند و عوامل چندي را براي پرخاشگري دوران نوجواني مهم مي‌دانند. عوامل پرخاشگري در نوجوانان 1. يكي از دلايل پرخاشگري نوجوانان پسر افزايش ترشح هورمون تستوسترون(معروف به هورمون پرخاشگري) در دوران بلوغ است. با افزايش ترشح اين هورمون، نوجوان دچار برانگيختگي‌هاي جنسي مي‌شود كه ناتواني در ارضاء اين برانگيختگي مي‌تواند منجر به پرخاشگري شود. پايين بودن قند خون به عنوان يك عامل خصومت و تمايلات پرخاشگرانه عمل مي‌كند. 2. از ديگر عوامل مهم رفتار پرخاشگرانه، اعمال شيوه‌هاي تربيتي مستبدانه و پرخاشگرانه در خانواده است. اگر نوجواني پرخاشگري مي‌كند، بررسي شيوه تربيتي پدر و مادر نيز ضرورت دارد. پدر يا مادري كه در خانواده پرخاشگري مي‌كند، سرمشقي براي نوجوان خود مي‌شود، نوجوان با مشاهده و تقليد رفتار پرخاشگرانه والدين، پرخاشگري را ياد مي‌گيرد و از آن براي غلبه بر ناكامي‌ها و كنار آمدن با موقعيت‌هاي سخت زندگي، استفاده مي‌كند. والديني كه از شيو‌ه‌هاي تربيتي مستبدانه مثل تنبيه بدني، دستورات مستقيم بدون توجيه كردن آنها ( تو بايد اين كار را انجام دهي چون من مي‌خواهم)، تهديد(اگر اين كار را انجام ندهي از بيرون رفتن خبري نيست) و محروميت (حق نداري دوستت را به خانه بياوري چون من از او خوشم نمي‌آيد) استفاده مي‌كنند، احتمال پرخاشگري فرزند خود را افزايش مي‌دهند. همچنين در اين خانواده‌ها روابط صميمانه بين اعضا كمرنگ است، افراد خانواده احساس محبت و علاقه خود را به‌صورت كلامي و غيركلامي به يكديگر نشان نمي‌دهند، در نتيجه احساس طرد شدن و دوست داشتني نبودن تا حد زيادي رفتار پرخاشگرانه را افزايش مي‌دهد. معمولاً والدين در چنين خانواده‌هايي، در پاداش و تنبيه رفتارهاي نوجوانشان، طريقه ثابتي ندارند يعني وقتي والدين در حالت رواني خوبي هستند رفتارهاي پرخاشگرانه را به شكل‌هاي گوناگون (توجه كردن و يا برآورده كردن خواسته نوجوان) تقويت مي‌كنند و زماني كه والدين در حالت رواني خوبي نبوده و حوصله ندارند، همان رفتار نوجوان را تنبيه و سرزنش مي‌كنند. از اين‌رو شدت تنبيه به عمل و رفتار پرخاشگرانه نوجوان ارتباط چنداني ندارد بلكه نوع احساسات والدين شدت آن را معين مي‌كند. 3. يكي از دلايل تكرار رفتار پرخاشگرانه اين است كه نوجوان به اين نتيجه مي‌رسد كه نه ‌تنها رفتار پرخاشگرانه‌اش منجر به پيامد بدي نمي‌شود بلكه تقويت هم مي‌شود. مثلاً والدين گاهي چون حوصله سر و صدا و داد و فريادهاي نوجوان خود را ندارند يا از رفتارهاي پرخاشگرانه او مي‌ترسند، هنگام بروز رفتار پرخاشگرانه از سوي نوجوان سريع او را به خواسته‌اش مي‌رسانند تا او را آرام كنند، در نتيجه نوجوان ياد مي‌گيرد براي رسيدن به خواسته‌اش پرخاشگري كند. گاهي هم نوجوان تنها براي جلب توجه والدين به خود و قراردادن خود در كانون توجه خانواده پرخاشگري مي‌كند و والدين نيز بدون آنكه متوجه باشند با توجه به او (توجه مثبت مثل دلسوزي كردن) او را به خواسته‌اش مي‌رسانند و به اين ترتيب احتمال اينكه در دفعات بعد براي جلب توجه والدين، پرخاشگري كند را افزايش مي‌دهند. از طرف ديگر تصوري كه نوجوان از پدر و مادرش در اين سن دارد با گذشته تفاوت پيدا مي‌كند او در گذشته نظر بهتري نسبت به پدر و مادر و خانواده خود داشته اما اكنون متوجه اشتباهات و نقايص آنها مي‌شود و همين مسئله در نوجوانان ايجاد بحران مي‌كند و باعث ناسازگاري نوجوان با والدين و نپذيرفتن خواسته‌هاي آنها مي‌شود. ارزش‌هاي والدين به تدريج برايش كم‌رنگ مي‌شود و نسبت به اين ارزش‌ها دچار شك و ترديد مي‌شود و حتي گاه آنها را آشكارا تحقير مي‌كند. 4. سن بحراني: دوران نوجواني، دوران جدايي از خانواده و پيوستن به گروه همسال است. اگر دوستان و افرادي كه نوجوان در بيرون از خانه با آنها دوستي مي‌كند، افرادي پرخاشگر و زورگو باشند، احتمال اينكه نوجوان نيز پرخاشگر شود افزايش مي‌يابد.چون نوجوان مجبور است براي پذيرفته شدن در گروه دوستان خود، ارزش‌ها و قوانين آنها را بپذيرد و مشابه آنها رفتار كند.جوان پرخاشگر به‌خاطر رفتار پرخاشگرانه و زورگويي به ديگران مخصوصاً همسالان، از سوي همسالان خود طرد مي‌شود و درنتيجه اين طرد شدن، وي از همسالان خود جدا مانده و فرصت‌هاي يادگيري زيادي را كه ممكن است مهارت‌هاي اجتماعي او را بهبود بخشند، از دست مي‌دهد. به نظر‌ مي‌رسد اگر افرادي كه نوجوان درصدد كسب تاييد آنهاست، افرادي باشند كه خود به ارزش‌هاي اخلاقي و انساني از جمله همدلي با ديگران، توجه به حقوق ديگران، خوش‌خلقي و... پايبند نباشند، يا اينكه اگر اطرافيان نوجوان را مجبور به رعايت ارزش‌ها كنند و يا وي را به دليل عدم رعايت ارزش‌ها تنبيه و تحقير كنند، نوجوان نيز در خود نيازي براي رعايت اين ارزش‌ها نمي‌بيند و يا اين ارزش‌هاي تحميلي برايش تبديل به ضد ارزش شده و از آنها گريزان مي‌شود. خوب است بدانيد: بهترين نحوه برخورد با نوجوان اين است كه به او در امور مربوط به خودش مسئوليت بدهيد، و نظارت شما بر رفت و آمد و كارهايش غير مستقيم باشد و از جملات آمرانه و دستوري به او بپرهيزيد و كارهايي كه از او مي خواهيد بصورت پيشنهاد مطرح نماييد و اين پيشنهادات همراه با دليل باشند و سعي در قانع كردن او داشته باشيد تا نوجوان از اين مرحله حساس به سلامت گذر نموده و بتواند به نحو مطلوب هويت يابي كند و خود را براي پذيرش نقش هاي آينده آماده كند و اعتماد به نفس و عزت نفس خود را حفظ نمايد. پرسشگر گرامي، نكته مهمي كه در سوال شما وجود دارد تك فرزند بودن نوجوان مي باشد. تك فرزند بودن جداي از محاسني كه ممكن است داشته باشد معايبي نيز دارد كه در زير به آنها اشاره مي كنيم كه ممكن است، ريشه پرخاشگري نوجوان در اين موارد باشد. معايب تك فرزندي 1. ز آنجا كه تمام نيازهاي تك فرزندها، بر آورده مي شود و كمتر با ناكامي روبرو مي شوند؛ آنان نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيّتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديدي در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه در برگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند. 2. وابستگي شديد والدين به تك فرزند (اين وابستگي سبب اضطراب تك فرزند مي‌شود وهميشه نگران است كه اگر صدمه‌اي به او برسد، والدين دچار لطمه روحي شديد خواهند شد). 3. حساسيت فراون والدين درباره‌ رفتار وگفتار تك فرزند كه او را به رفتار و گفتاري نامطلوب مي‌كشد و لوس مي‌شود. 4. مراقبت بيش از حد والدين كه استقلال تك فرزند را به خطر مي‌اندازد، وابستگي شديد تك فرزند به والدين كه مانع دوست يابي او در ارتباط با همسالان مي‌شود. 5. تأثير منفي بر رشد تك فرزند به جهت نبودن رقابت بازي يا درگيري با برادر يا خواهر. 6. تسليم‌پذيري والدين و عدم مخالفت با تك فرزند كه سبب شكنندگي و آسيب پذيري در آينده مي‌شود و نمي‌تواند نااميدي‌ها و فشارهاي روحي را تحمل كند، برخورد بزرگانه با كودك (اين كار سبب مي‌شود جلوي بچگي كردن او گرفته شود). 7. ارتباط كمتر با همسالان، به جهت نبودن برادر و خواهري در منزل از ايجاد ارتباط با همسالان خجالت مي‌كشد. 8. يكي از معايب تك فرزند بودن، تأثير آن بر مراحل رشد كودك است. اين كودكان كسي را ندارند تا با او رقابت يا بازي و دعوا كنند. آنها دوست و همدمي در منزل ندارند، بنابراين برخي از احساسات را تجربه نمي كنند و فرصتي براي كنترل و مديريت آنها نخواهند داشت. 9. بلوغ روحي و رواني، پديده اي كاملاً ارثي نيست بلكه اكتسابي است. اين بلوغ مواردي همچون شناخت خود، ميزان واقع بيني و انتخاب مؤثر را شامل مي شود و به راحتي به دست نمي آيد، بلكه به تجربه هائي سخت و طاقت فرسا نياز دارد. كودكي كه تك فرزند خانواده است كمتر با مشكلات مواجه مي شود و در معرض تجربه كردن شكست، ناكامي رانده شدن و... قرار نمي گيرد و شرايطي را كه لازمه بلوغ روحي، رواني است، تجربه نمي كند. 10. تمايل والدين به حمايت از تنها فرزندشان، مانع از آن مي شود كه فرزندشان عواقب اشتباهات خود را بيازمايد و مسئوليت عمل خود را بپذيرد. آنها هيچ گاه در مقام انتقاد از فرزندشان برنمي آيند، با او مخالف نمي كنند و همواره تسليم خواسته هاي او مي شوند تا از اين طريق مانع ناراحت شدن او شوند. همچنين ممكن است شيوه هاي تربيتي والدين با يكديگر هماهنگ نباشد و موجب سردرگمي و پرخاشگري نوجوان گردد. مثلا چنانچه پدر سهل گير و مادر سخت گير باشد، نوجوان را به سمت پرخاشگري نسبت به مادر مي كشاند. بنابراين شيوه هاي تربيتي والدين بايد با هم همسو بوده و مويّد يكديگر باشد نه معارض و متضاد يكديگر. براي يك كودك يا نوجوان لازم است كه گاهي با محروميت روبرو گردند و احساس محروميت و ناكامي را تجربه نموده و در اين زمينه تجربه كسب نمايند و توان سازگاري با اين حس منفي را در خود ايجاد كنند. ناكامي هاي كوچك همراه با حمايت عاطفي والدين مي تواند تحمل پذيري كودك و نوجوان را در زندگي مستقل فردا به دنبال داشته باشد. البته بايد توجه داشت كه اصلاح رفتار در برخورد با نوجوان و برخورد صحيح ممكن است نياز به مقداري زمان داشته باشد. و تاثير گذاري مطلوب به تدريج حاصل شود و در اين مسير بايد صبر زيادي از خود نشان دهيد. زيرا رفتارها و برخورد هاي جديد شما براي نوجوان تازگي داشته و ممكن است آنها را بدبينانه تفسير كند ولي به تدريج شرايط جديد را پذيرفته و خود را با آن وفق مي دهد. منابع 1- ماي لي.ر، ساخت و پديدآيي شخصيت، ترجمه و تحقيق محمود منصور، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 120 2- محمدتقي فلسفي، گفتار فلسفي «جوان » ، چ اول، انتشارات هيئت نشر معارف اسلامي، 1344 3- ماي لي.ر، پيشين، ص 120 - 121 4- نسيم مهر؛ پديدآورنده: حسين دهنوي؛ ناشر: خادم الرضا (ع) نویسنده:هادی عبدلی

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#تربیت فرزند