ترس از مرگ عزیزان


سؤال :

من از مرگ خیلی مي ترسم ولي نه از مرگ خودم، بلكه فوت والدين يا اقوام؛ حدود يكسال قبل خاله ام فوت كرد در حالي كه مجرد بود. كمكم كنيد مي ترسم!


جواب :

مرگ رويداد مهم و نهايي زندگي در اين دنياست. از لحاظ فيزيولوژيكي مرگ به منزله توقف كاركردهاي كامل حياتي است، ولي از لحاظ روانشناسي مرگ ممكن است براي افراد مختلف معاني متفاوتي داشته باشد. مرگ به معناي از دست دادن عزيزان، توقف فعاليت هاي زندگي، رها كردن تجربه ها و ورود به دنيايي ديگر است. فقدان هر عزيزي براي انسان سخت و طاقت فرساست. يكي از دلايلي كه ترس از مرگ والدين يا اقوام به سراغ انسان مي آيد گسسته شدن روابط عاطفي و از دست دادن حمايت هاي آن هاست. از آنجايي كه يكسال پيش خاله خود را از دست داده ايد (ما نيز به نوبه خود به شما تسليت مي گوييم) و درزمينه از دست دادن عزيزان تجربه تلخي داشته ايد نگراني شما را درك مي كنيم و آرزوي صحت و سلامتي براي شما و خانواده محترمتان را از خداوند مسئلت مي طلبيم. در ادامه توضيحاتي در ارتباط با ترس از مرگ، خاصه ترس از مرگ والدين و عزيزان و راه هاي مقابله با آن آورده مي شود. خوب است بدانيد در امور زندگي، دو نوع ترس وجود دارد : الف) ترس معقول ب) ترس موهوم «ترس معقول» ترسى است كه در آن، احتمال وقوع يك خطر واقعى وجود داشته باشد. در اين ترس، هيچ گونه سرزنشى متوجه شخص نيست؛ بلكه از اين جهت كه از يك امر خطرناك ترسيده و پرهيز نموده است، مورد تأييد ديگران است. براى مثال اگر كسى از ترس مواجهه با يك حيوان درنده و خطرناك، از رفتن به بيابان و يا جنگل خوددارى كند، هيچ كس او را بابت اين ترس سرزنش نمى‏كند؛ بلكه اگر او به اين ترس خود اعتنا نكند و خود را در موضع خطر قرار دهد، مورد سرزنش افراد عاقل قرار مى‏گيرد. در مقابل، «ترس موهوم» قرار دارد؛ يعنى، درواقع خطرى انسان را تهديد نمى‏كند؛ ولى توهمات او به گونه‏اى است كه خود را مواجه با خطر مى‏بيند؛ مانند شخصى كه از تاريكى مى‏ترسد و گمان مى‏كند خطرى او را تهديد مى‏كند! در حالى كه مى‏داند در آن مكان تاريك، چيز خطرناكى وجود ندارد. اين ترس موهوم «جُبن» ناميده مى‏شود و چيز خوبى نيست و انسان بايد آن را از خود دور كند تا بتواند شجاعت لازم را در زندگى داشته باشد. ترس غيرمعقول يا هراس، ريشه در بدآموزى‏ها دارد و اغلب اكتسابى است. بشر به علت نادانسته ‏ها (جهل ‏ها) و نيز به دليل نيافتن راه حل منطقى، از بسيارى عوامل ناشناخته زيستى، - چون مرگ و مير، ترس از آينده‏اى مبهم و... - همواره هراسان بوده است. البته شروع بسيارى از هراس‏ها تدريجى است و شناخت عوامل تسريع كننده آن مشكل است. ترس از مرگ والدين يا اقوام هم جزو ترس هاي غير معقول و موهوم طبقه بندي مي شوند. درمنابع ديني هم به اين نكته اشاره شده است،كه مومن در زندگي متصف به دو صفت خوف ورجاء مي باشد.حال اگر اين صفت خوف و ترس دائمي، باعث رشد معنوي باشد، نشان از معرفت كافي به اصول دين واز جمله آنها معاد مي باشد. والا خوف و ترسي كه اختلال در زندگي روزمره كند، چنين كسي بايد معرفت و شناخت خود را افزايش دهد. مثلا كسي كه ياد مرگ در او خوف موهوم ايجاد مي كند،(درحالي كه در دين اسلام به مرگ انديشي زياد سفارش شد) بايد آگاهي خود را نسبت به ماهيت مرگ،حوادث پس از مرگ،چگونگي زندگي دربرزخ و قيامت و... افزايش دهد. كه اگر شناخت، افزايش يابد، ياد مرگ باعث رشد معنوي خواهد شد. وشايد نوع ترس از مرگ، به گونه ديگري به علت بالا رفتن شناخت، تغيير يابد مثلا نكند ملاقات من با خدا هنگام غفلت باشد،كه چنين تفكري، باعث افزايش اعمال مثبت انسان مي شود وانسان هميشه اين دغدغه را پيدا خواهد كرد، كه نكند عملي غفلت آور مرتكب شوم، چنين ترسي چون درسايه شناخت است تبديل به لذت خواهدشد. خاطره يك انسان با مرگ او خاتمه نمي يابد و به همين دليل روانشناسان مبحثي را به پيامدهاي ناشي از «داغديدگي» اختصاص داده اند. با وجودي كه جامعه انتظار دارد كه بازماندگان در مقابل واقعيت مرگ عزيزان خود واكنشي عاقلانه و منطقي داشته باشند، ولي معمولا اندوه ناشي از مرگ نزديكان، عميقاً سراپاي وجود آن ها را فرا مي گيرد. به طور معمول، اعضاي خانواده و دوستان فرد از دست رفته، حتي بعد از گذشت ماه ها يا سال ها، نمي توانند به راحتي او را از ياد ببرند و شايد به همين دليل است كه در اكثر جوامع دنيا پس از مرگ يك عزيز، مراسمي توأم با تشريفات خاص و گهگاه بسيار طولاني برپا مي شود. داغديدگي در روانشناسي به واقعيت عيني از دست دادن يا فقدان يك فرد محبوب، مثلاً پدر، مادر، همسر يا خواهر و برادر اطلاق مي شود. روانشناسان در مورد مراحل داغديدگي نظريه اي مرحله اي ارائه كرده اند : 1. ضربه رواني و ناباوري : در اين دوره كه گاهي ممكن است چند هفته به طول بينجامد، گويي فرد باور نمي كند كه واقعاً مرگي اتفاق افتاده باشد. به همين دليل در حالتي از گيجي و ابهام به سر مي برد و گاهي از لحاظ جسمي دچار تنگي نفس، سرگيجه و دل پيچه مي شود. وقتي به تدريج از واقعيت مرگ آگاه مي شود به شدت دستخوش اندوه گشته و اغلب اين حالت خود را با گريه هاي شديد بيان مي كند. 2. اشتغال ذهني با خاطره فرد از دست رفته : اين دوره ممكن است حدود 6 ماه يا بيشتر طول بكشد ؛ در اين فاصله بازماندگان مي كوشند تا واقعيت مرگ عزيز خود را بپذيرند. واكنش هاي معمول در اين دوره شامل گريه، بي خوابي، خستگي هاي مزمن و از دست دادن اشتهاست. گاهي بازماندگان احساس مي كنند كه فرد از دست رفته در ميان آن هاست و تصور مي كنند كه چهره او را مي بينند، صدايش را مي شنوند و گهگاه در روياهاي خو،د وجود او را حس مي كنند. اين حالت به تدريج تخفيف مي يابد ولي گاهي ممكن است ماه ها يا حتي سال ها طول بكشد. 3. حل و فصل : در اين دوره فعاليت هاي روزمره زندگي را از سر مي گيرند و با وجودي كه خاطره فرد از دست رفته كماكان براي آن ها ناراحت كننده اتست، از شدت هيجان هاي آن ها كاسته مي شود. در مواردي بازماندگان از اينكه توانسته اند با موفقيت بر هيجان هاي خود غلبه كنند، احساس رضايت مي كنند. در اكثر موارد بازماندگان مي توانند بر مشكل غم و اندوه خود فايق آيند. با اين حال آن ها گاهي نياز به روان درماني پيدا مي كنند. گاهي آموزش دادن به افراد درباره مرگ و پيامدهاي آن از بار اندوه مربوط به رويداد مرگ نزديكان و دوستان كم مي كند. ناگفته نماند كه تشريفات بعد از مرگ، كه در اكثر جوامع مراحلي مشخص دارد، به نوعي به تخليه هيجاني (كاتارسيس) منجر مي شود. (روانشناسي رشد (نوجواني، بزرگسالي)، احدي وجمهري، انتشارات پرديس) *** راهكارهاي عملي غلبه بر ترس به صورت كلي : 1- عدم پاسخ دهي: مهمترين و كلي ترين راه درمان ، بي توجهي به پيام هاي آن و عدم پاسخ دهي عملي به آن است. اين وضعيت در صورتي ادامه مي يابد و تشديد مي شود كه به نداهاي دروني آن كه مبتني بر تكرار فكر يا قضاوت غير منطقي و افراطي نسبت به امور است، پاسخ دهيد. براي مقابله با اين حالت بهترين راه بي اعتنايي به ترس است. اگر مدتي اين روش عملي شود، به طور قطع از شدت آن كاسته خواهد شد. 2- تقابل به ضد: . موفق ترين راه براي مبارزه با ترس بي اعتنائي به آن و عملي در جهت عكس آن انجام دادن است .براي مثال وقتي فكر مرگ عزيزان به ذهنتان خطور كرد بگوييد آن ها هنوز زنده اند و به اين زودي نمي ميرند. 4- فرمان ايست: در منابع علمي جديد، براي متوقف كردن افكار و خاطرات، علاوه بر درمانهاي دارويي از روشهاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش توقيف فكر نام دارد، بدين ترتيب است كه از فرد خواسته مي شود كه به طور عمد افكار خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان با صداي بلند و بيزار كننده، فرياد مي زند : ايست. به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر را متوقف مي كند.اگر احساس مي نماييد ترس بر شما غلبه نموده است اين روش براي آن لحظه بسيار موثر است. 5- سعي كنيد براي ترس هاي خود جوابهاى آسان و كوتاه عرضه كنيد. مثلا در مورد ترس از مردن عزيزان بپرسيد «آن ها كي مي ميرند؟» بعد به خود بگوييد «هيچ كس جز خدا نمى داند كه چه موقع كسى مى ميرد، ولى بيشتر ما زمان خيلى زيادى زندگى مى كنيم. من مطمئنم كه تا وقتى كه خيلى پير بشوند، زندگى مى كنند.» *** روش‏هاى مقابله‏ با هراس از مرگ خود و مرگ عزيزان : 1. اصلاح نگرش : مرگ يكى از رخ دادهاى زندگى و از سنت‏هاى قطعى در نظام آفرينش است به رغم عموميّت اين پديده، مواجهه با مرگ خود يا عزيزان براى بيشتر افراد، بسيار التهاب‏زا است و عوامل متعدد شناختى، عاطفى و رفتارى دارد. مهم‏ترين عاملى كه مرگ را اضطراب‏آور و التهاب‏زا كرده، تنفر از نابودى و قطع هميشگي روابط مادي و گرايش به بقا است بنابراين اگر افراد نگرش خود را نسبت به مرگ اصلاح كنند و اين حقيقت را در يابند كه مرگ فنا و نابودى و جدايي نيست، بلكه بقا و استمرار حيات واقعى است؛ اين نگرانى‏ها و وحشت‏زدگى‏ها، برطرف مى‏شود.از ديدگاه همه اديان الهى - از جمله دين مبين اسلام - مرگ نابودى نيست. قرآن اين تفّكر را كه انسان با مرگ نابود مى‏شود، به شدت رد مى‏كند و آن را ناشى از جهل مى‏داند! قرآن كلمه «توفّى» - كه به معناى «بازستاندن كامل» است - در مورد مرگ به كار مى‏برد، يعنى، كه انسان علاوه بر اين بعد جسمانى، واقعيت ديگرى دارد كه هنگام مرگ، خداوند اين واقعيت را پس مى‏گيرد. اعتقاد به اين حقيقت قرآنى، گرايش ذاتى انسان به بقا را در معرض خطر قرار نمى‏دهد. 2. توجه به زيبايى ‏ها و جلوه‏ هاى زندگى پس از مرگ : انسان‏ها علاقه‏مند به زيبايى‏ها، راحتى‏ها ، دلبستگى‏هاى ميان فردى و روابط خانوادگي هستند و فكر مى‏كنند مرگ بر همه اين امور خوشانيد خط بطلان مى‏كشد؛ اما آموزه‏هاى دينى افراد را به اين حقيقت متوجه مى‏سازد كه زيبايى‏ها و دلبستگى‏هاى اين دنيا، قابل مقايسه با جلوه‏هاى زيباى زندگى بعد از مرگ نيست و زندگى دنيا در برابر حيات اخروى، بسيار محدود و زود گذر است. قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»عنكبوت (29)، آيه 64 «زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست و زندگى واقعى در سراى ديگر است» 3. رضايت به مقدرات الهى : اين امر باعث مى‏شود كه فرد هنگام مرگ خود يا مرگ عزيزانش، كمتر دچار برخى تجارب ناخوشايند روانى و بيمار گونه گردد. در فرهنگ غرب، به انسان و آزادى او اصالت داده و در همه جنبه‏هاى زندگى به او اختيار تام مى‏دهند و در واقع او را مالك اصل خود مى‏دانند؛ ولى در ديدگاه اسلام، انسان كامل، بنده خدا و مملوك او است و كمال انسان در بندگى و اطاعت از خداوند است. اين بندگى با احساس محبت نسبت به خداوند همراه است. خداوند نيز هنگامى كه خطابى محبت‏آميز به انسان‏ها دارد، آنان را با عنوان «بندگان من» مى‏خواند و مى‏فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي. وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»فجر (89)، آيات 27 - 30. «اى نفس‏هاى مطمئن و آرام به سوى پروردگار خويش باز گرديد، در حالى كه خداوند از شما راضى و شما نيز از خداوند راضى هستيد، وارد بندگان من شويد، وارد بهشت من شويد». اگر اين اعتقاد براى انسان درونى شود، در مقابل مرگ خود يا مرگ عزيزانش حالت تسليم و رضا در پيش مى‏گيرد و نگرانى از وجودش رخت مى‏بندند. البته رضايت نسبت به مرگ خود، بدين معنا نيست كه انسان بدون جهت و با دست خود، خويشتن را به كام مرگ بيندازد! قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»بقره (2)، آيه 195 «خود را با دست خويش به وادى هلاكت نيفكنيد». تعاليم اسلامى سعى دارد حالت رضا را در انسان تقويت كند. بشارت خداوند به شكيبايانى است كه در هنگام بروز حوادث، ناگوار مى‏گويد: «ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم» بقره (2)، آيه 156 و روايات اسلامى مرگ را رحمتى از جانب خداوند براى بندگان مؤمن مى‏دانند و مى‏كوشند كه در افراد نگرش مثبت نسبت به مرگ ايجاد كنند. 4. توجه به عموميّت مرگ : انسان بايد به اين واقعيت توجه كند كه مرگ يك سنت و قانون قطعى و خلل ناپذير حاكم بر نظام آفرينش است و همه موجودات - به جز خالق يكتا - با چنين پديده‏اى مواجه مى‏شوند؛ چنان كه قرآن در اين باره مى‏فرمايد:«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»آل عمران (3)، آيه 185 «هر نفس طعم مرگ را مى‏چشد». خود اين فكر موجب تسكين مى‏شود. 5. ياد مرگ : در فرهنگ اسلامى توصيه شده كه مسلمانان نبايد از مرگ غافل باشند. پيامبر(صل الله عليه و آله) مى‏فرمايد: «اكيس الناس من كان اشدّ ذكرأ للموت» بحار الانوار، ج 6، ص 130 «زيرك‏ترين مردم كسى است كه بيشتر به ياد مرگ باشد». اين امر باعث مى‏شود انسان خودش را آماده مرگ كند و براى به دست آوردن اين آمادگى، از محرمات بپرهيزد. وقتى فرد مرگ خود را از قبل تصور و پيش‏بينى كند، با فراهم آوردن شرايط و فضاى روانى مناسب، خود را آماده مواجهه با آن مى‏كند و از تنيدگى او كاسته مى‏شود و با اين پديده سازگارى بهترى خواهد داشت. با توجه به مطالب فوق، شما مي‌توانيد با اصلاح نگاه خود نسبت به مرگ خاصه مرگ عزيزان و تبديل ترس خود به يك ترس معقول بهترين بهره را از آن در مسير ساختن خود ببريد . ترس از اتفاقي كه نيفتاده است و معلوم نيست كي بيفتد بسيار غير معقول است و نوعي وسواس فكري به حساب مي آيد و ميتواند زندگي انسان را مختل كند. همه انسان ها مرگ را مي چشند و اين واقعيتي است انكار ناپذير ، ولي ما نبايد با فكرهايي بي اساس و نامعقول، زندگي را به كام خودمان و ديگران تلخ كنيم. مطالعه كتابهاي ذيل نيز در اين زمينه مفيد است : 1- پرسمان قرآني معاد- سيدعلي هاشمي -بوستان كتاب قم ، 1386 2- زندگي پس از مرگ-علي اكبر بابائي-ناشر: دانش و ادب - بهمن، 1385 3- فرجام شناسي-محمدرضا كاشفي، رحيم كارگر-دفتر نشر معارف (وابسته به نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها) - خرداد، 1386 نویسنده : گروه روانشناسی و مشاوره پرسمان

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#ترس و هراس