کمال گرایی


سؤال :

مي خواستم بدانم بيماري يا مشکل روحي به شکل مطلق گرايي وجود دارد يعني افرادي که همه يا هيچ را مي خواهند و با حساسيت درباره امور ريز و بي اهميتي که دست کم براي غالب مردم مهم نيست خود و ديگران را آزار مي دهند با چنين افرادي چگونه بايد برخورد کرد مخصوصا در شرايطي که آن فرد عضوي از خانواده ما باشد مثل پدر يا همسر آيا مراجعه با روانپزشک مي تواند اين گره را درمان کند؟


جواب :

تصور كمال گرايي به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه هدف آنها رسيدن به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است. در عرف جامعه،‍ به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود. به هر حال اولين كساني كه روي كمال گرايي كار كردند آن را اين جور تعريف كردند: «گرايش افراطي فرد به بي عيب و نقص بودن، كوچك ترين اشتباه خود را گناهي نابخشودني پنداشتن و مضطربانه انتظار پيامدهاي شوم شكست را كشيدن». همان طور كه گفتيم، افراد كمال گرا معيار هاي خيلي خيلي بالايي را براي موفقيت در نظر مي گيرند و اگر به آن اهداف بلند پروازانه نرسند، خود شان را شكست خورده مي دانند. مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن، هم احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند )، در معرض ناكامي قرار مي دهد. علل كمال گرايي 1) وراثت و عوامل زيست شيميايي شواهد واضح و مستقيمي در مورد اينكه كمال گرايي علت ژنتيكي و زيست شيميايي دارد، وجود ندارد. 2) والدين قدرت طلب آدم هايي كه بيش از حد كمال گرا هستند، در كودكي والديني داشته اند قدرت طلب؛ پدر و مادري كه توي كله بچه شان فرو كرده اند «هميشه ما درست مي گوييم، هميشه حق با ماست و هميشه ما درست رفتار مي كنيم». اين والدين نه چندان محترم، تفاوت توانايي هاي خودشان و بچه هاي نازنينشان را درك نمي كنند، به همين خاطر سعي مي كنند با تنبيه، كودكانشان را مجبور كنند به معيار هاي والايشان دست يابند؛ معيارهايي كه آن قدر غيرواقع بينانه اند كه در كمتر موردي بچه اي مي تواند به آنها دست يابد. روان شناس ها به اين شيوه تربيت فرزند، «سبك والديني قدرت طلبانه» مي گويند. 3) والدين كمال گرا از قديم و نديم گفته اند «گندم از گندم برويد، كمال گرا هم از كمال گرا». غير از والدين ديكتاتور، والدين كمال گرا هم بچه هاي كمال گرا تحويل جامعه مي دهند .والديني كه خودشان كمال گرا هستند، نه تنها موفقيت هاي كودكانشان را كوچك مي شمارند بلكه حتي موفقيت هاي خودشان را هم قبول ندارند. آنها يك شخصيت وسواسي و بيش از حد منظم دارند و كودكان اين افراد به همين خاطر، هيچ وقت احساس خوبي نسبت به موفقيت هايشان ندارند و در نتيجه احساس خوبي نسبت به خودشان هم ندارند چون هيچ وقت نتوانسته اند والدينشان را خشنود كنند. 4) باورهاي فردي بعضي باورهاي افراد كه موجب كمال گرايي مي شوند عبارتند از: الف) نياز به تاييد؛ ب) انتظارات بيش از حد از خود؛ ج) مستعد سرزنش بودن (احساس گناه)؛ د) نگراني بيش از اندازه؛ ه ) پرهيز از برخورد با مشكلات؛ 5) ترس از بازنده بودن افراد كمال گرا،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند. 6) ترس از اشتباه كردن افراد كمال گرا، ‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند. موضع آنها در زندگي،‌ حول و حوش اجتناب از اشتباه است. كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند. 7) ترس از نارضايتي افراد كمال گرا،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند، غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان، دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد. 8) همه يا هيچ پنداري افراد كمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدن دورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند. براي مثال،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره (الف) داشته، در صورت گرفتن نمره (ب) بر اين باور است كه من يك بازنده كامل هستم. 9) تاكيد بسيار بر روي بايدها زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند. 10) باور غلط افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش، خطاهاي كم، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند. ابعاد كمال گرايي strong>1- كمال گرايي خودمدار: كمال گرايي خودمدار يك مؤلفه انگيزشي است كه شامل كوشش هاي فرد براي دستيابي به خويشتن كامل مي باشد. دراين بعد كمال گرايي افراد داراي انگيزه قوي براي كمال، معيارهاي هاي بالاي غيرواقعي،كوشش اجباري و داراي تفكر همه يا هيچ در رابطه با نتايج، به صورت موفقيّت هاي تام يا شكست هاي تام مي باشند. اين افراد به حد كافي موشكاف و انتقادگر هستند، به طوري كه نمي توانند عيوب و اشتباهات يا شكست هاي خود را در جنبه هاي مختلف زندگي بپذيرند. 2- كمال گرايي ديگرمدار: كمال گرايي ديگرمدار يك بعد ميان فردي است كه شامل تمايل به داشتن معيارهاي كمال گرايانه براي اشخاصي است كه براي فرد اهميّت بسياري دارند. ازاينرو اين نوع كمال گرايي ممكن است به روابط بين فردي دشوار منتهي گردد. 3- كمال گرايي جامعه مدار : در كمال گرايي جامعه مدار ديگران انتظارات اغراق آميز و غير واقعي از شخص دارند.اگرچه برآوردن اين انتظارات مشكل است ولي شخص بايد به اين استانداردها نائل آيد تا مورد تائيد و پذيرش ديگران قرار گيرد.اين معيارهاي افراطي معمولاً منجر به احساس شكست، اضطراب، خشم، درماندگي و نااميدي شده كه با تفكرات خودكشي و افسردگي در ارتباط است. دور معيوب (سيكل معيوب) در روند كمال گرايي نگرش كمال گرايانه، يك دور معيوب را بوجود مي‌آورد. افراد كمال گرا، نخست مجموعه‌اي از اهداف غير قابل دسترس را رديف مي‌كنند. در گام بعدي در رسيدن به اين اهداف شكست مي‌خورند، زيرا دسترسي به آن اهداف غير ممكن مي‌باشد. در گام بعدي، زير فشار ميل به كمال و ناكامي مزمن غير قابل اجتناب ناشي از آن، خلاقيت و كارآمدي آنها كاهش مي‌يابد و بالاخره اين روند، افراد كمال گرا را به انتقاد از خود و سرزنش خود هدايت مي‌كند، كه نتيجه اين روند نيز عزت نفس پايين مي‌باشد. اين مسايل، احتمالا اضطراب و افسردگي نيز به همراه خواهد داشت. در اين موقعيت افراد كمال گرا بطور كامل در اين لحظه، تنها، اگر سختتر كار كنم، موفق خواهم شد. چنين افكاري، مجددا منجر به يك دور كامل معيوب مي‌گردد. چنين دور معيوبي با نگاهي به نحوه روابط بين فردي افراد كمال گرا، مي‌تواند بهتر، قابل تشريح باشد. افراد كمال گرا معمولا عدم پذيرش و طرد شدن از سوي ديگران را پيش بيني و از آن مي‌ترسند. با اين ترس، آنها در مقابل انتقاد ديگران حالت دفاعي به خود مي‌گيرند و از اين طريق ديگران را ناكام و از خود دور مي‌سازند. كمال گراها بدون اينكه متوجه اين موضوع باشند، همچنين معيارهاي به شدت غير واقع گراي خود را از ديگران نيز انتظار داشته و در نتيجه نسبت به ديگران متوقع و منتقد مي‌گردند. در نهايت، ممكن است، افراد كمال گرا، به ديگران اجازه ندهند كه شاهد اشتباهاتشان باشند. آنها اين نكته را در نظر نمي‌گيرند كه خود افشايي اين فرصت را به آنها مي‌دهد كه ديگران به چشم يك انسان به آن نگاه كرده و دوستشان بدارند. بدليل وجود اين دور (سيكل) معيوب، افراد كمال گرا، غالبا در داشتن روابط نزديك با افراد دچار مشكل هستند و به همين خاطر رضايت كمتري از روابط بين فردي خود دارند. تلاش (پشتكار) سالم انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و پشتكار با فرآيند خود تخريبگر كمال گرايي كاملا تفاوت دارد. تلاش سالم (سازنده)، منجر به انتخاب اهداف، برپايه خوسته‌هاي شخصي و آرزوها و نه براساس پاسخگويي به انتظارات خارجي، مي‌گردد. اهداف اين افراد، هميشه تنها يك قدم از آنچه همزمان به پايان برده‌اند، فراتر است. به عبارتي اهداف آنها، واقعي، خود جوش (دروني) و ذاتا قابل حصول است. افراد كوشاي سالم از انجام كار در دست اجرا بيشتر از تفكر در مورد نتيجه پاياني آن لذت مي‌برند. وقتي اين افراد يا تجاربي چون نارضايتي يا شكست مواجه مي‌شوند، واكنشهاي آنها عموما به موقعيت ويژه موجود محدود مي‌شود و اين موضوع را به احساس ارزشمندي خويش تعميم نمي‌دهند. چگونه به فرد كمال گرا کمک کنيم؟ اولين گام در تغيير نگرشهاي كمال گرايانه به تلاشهاي سالم، داشتن عدم رضايت از كمال گرايي است، بي‌نقص بودن يك خطاي غير قابل حصول است. گام بعدي چالش با افكار و رفتارهاي خود تخريب گرانه‌اي است كه بي‌نقص گرايي را تغذيه مي‌كنند. احتمالا برخي از دستورالعمل‌هاي زير مي‌تواند كمك كننده باشد: • تلاش كنيد فرد مورد نظر اهداف واقعي و قابل دسترسي را برپايه خواسته‌هاي شخصي، نيازها و عملكردهاي قبلي خود هماهنگ نمايد. اين امر او را قادر خواهد ساخت، تا به خواسته‌هاي خود برسد و نيز احساس ارزشمندي او را افزايش خواهد داد. • اهداف بعدي را به ترتيب ارزش آنها مرتب نمايد. به محض آنكه به يك هدف مي‌رسد، هدف بعدي را يك سطح فراتر از سطح قبلي عملكردش تعيين نمايد. • با معيارهاي خودش براي رسيدن به موفقيت تلاش نمايد. هر گونه فعاليت و هدفي را كه انتخاب مي‌كند، با 100 %، 90 %، 80 % يا حتي 60 % موفقيت بپذيرد. اين امر به او كمك خواهد كرد، تشخيص دهد كه كامل نبودن به معني پايان دنيا نيست. • توصيه كنيد طي مراحل انجام كار در فعاليت، تنها بر روي نتيجه پاياني تمركز نكند. موفقيت خود را تنها بر اساس اينكه چه چيزي را به پايان رسانيده‌ است، ارزيابي ننمايد، بلكه به اين مساله نيز اهميت دهيد كه انجام اين كار چقدر موجب احساس لذت در او شده است. به اين موضوع دقت كند كه، مراحل به انجام رسانيدن يك هدف نيز مي‌تواند ارزشمند باشد. • احساس اضطراب و افسردگي را همچون فرصتي جهت ارزيابي خويش مغتنم شمارد و با خود اين پرسش را مطرح سازد كه آيا من انتظارات غير ممكن را در چنين موقعيتي براي خود فراهم كرده‌ام؟ • با طرح سوالاتي از خود از قبيل از چه چيزي در هراسم؟ بدترين چيزي كه ممكن است اتفاق بيافتد چيست؟ با ترسي كه در پشت كمال گرايي او نهفته است، رويارو شود. • به اين نكته دقت كند كه بسياري از چيزهاي مثبت تنها با اشتباه كردن، قابل يادگيري هستند. بطور مشخص به آخرين اشتباه خود فكر كرده و عبرتهايي را كه از آن گرفته‌ است، براي خود فهرست كند. • از تفكر همه يا هيچ در ارتباط با اهدافش اجتناب نمايد. بياموزد كه بين كارهاي كه اولويت بالايي براي او دارند و كارهايي كه اهميت كمتري دارند، تفاوت بگذارد و نسبت به كارهايي كه اهميت تلاش كمتري داشته باشند كوشش كمي به عمل آورد. • رفتارهاي منطقي لازم براي غلبه بر گرايشات كمال گرايي * پذيرفتن خود به عنوان يك انسان. * بخشيدن خود به خاطر اشتباهات و شكست ها. * بازگشت فوري به روال عادي زندگي پس از هر شكست. * پذيرفتن اينكه ايدآل فقط يك راهنما و هدف است كه بايد براي رسيدن به آن تلاش كرد، نه اينكه بايد %100 به دست آيد. * ايجاد قالب هاي زماني واقع گرايانه و قابل انعطاف براي رسيدن به يك هدف. * ايجاد حس صبر در خود براي رسيدن به اهداف. * آسان گرفتن به خود؛ ايجاد اهداف يا ضرب العجل ها و فرجه هاي غيرواقعي و غيرمنطقي براي رسيدن به آن فقط شما را در مسير شكست قرار مي دهد. * درك اينكه همه انسانها دچار شكست، نقص، ضعف، انحراف، و اشتباه ميشوند و اين مسائل براي انسانها كاملاً طبيعي است. * درك اينكه شكست و اشتباهات انسان به معناي آخر زندگي نيست؛ هيچ اشكالي ندارد كه بعد از يك شكست دوباره از جا بلند شده و به مسيرمان ادامه دهيم. * ايجاد توانايي استفاده از تكنيك «توقف فكر» در زماني كه مي بينيد در ذهنتان به سرزنش خود مي پردازيد كه چرا به اندازه كافي خوب نبوده ايد. * تصويرسازي واقعيت به صورتي كه براي يك انسان ساخته شده باشد نه يك فرا انسان. * ياد گرفتن اينكه خود را همانطور كه هستيد بپذيريد نه اينكه چطور مي توانيد باشيد. * از موفقيت و پيروزي خود با غروري سالم لذت ببريد و سرزنش خود يا كوچك شمردن كاذب را كنار بگذاريد. * به خود براي پيشرفت و ترقي هايتان جايزه بدهيد تا ميل شما به تغيير و پيشرفت بيشتر و بيشتر شود. * دوست داشتن خود؛ باور اينكه شما ارزش و لياقت بهترين چيزها را داريد. * پايين آوردن انتظارات و توقعات غيرواقعي و تصور اينكه فردي خطاناپذير هستيد. * تجسم كردن خود به عنوان فردي پيروز و موفق حتي زماني كه به انرژي و صبري بسيار بيشتر از آنچه تصور مي كرديد براي رسيدن به آن نياز باشد. * كنار گذاشتن قضاوت هاي سخت گيرانه و اخلاقي درمورد نحوه عملكرد خود و ايجاد دركي باز و دلسوزانه نسبت به موانع، مشكلات و سختي هاي راه. * انعطاف پذير بودن در ايجاد هدف. * درك اينكه مهمترين چيز اين است كه در يك مسير مثبت قدم برداريد. خواهر محترم؛ مناسب است ضمن بيان اين راهكارها به فرد مبتلا، خود نيز در برخورد با او نقاط محوري مشكل را مد نظر داشته باشيد و رفتاري درمانگرانه را پيگيري نماييد. منتظر مكاتبات بعدي شما هستيم.

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#ترس و هراس