نشخوار ذهني


سؤال :

الگوهاي تفكر منفي بر اساس عادات شناختي خودكار، قديمي و جا افتاده اي قرار دارد كه اغلب به صورت نشخوار ذهني جريان دارد و (به طور ناكارآمدي ) براي اجتناب از افسردگي يا موقعيت هاي مشكل ساز زندگي فراخوانده مي شوند (قسمتي از كتاب درمان شناختي مبتني بر حضور ذهن براي افسردگي؛ ترجمه دكتر پروانه محمدخاني). سوال بنده اين است : آيا واقعا ما نشخوار ذهني را براي دوري از اضطراب و يا افسردگي انتخاب مي كنيم؟ حال چرا اينكار را انجام مي دهيم؟ نشخوار ذهني كه ما را بيشتر مضطرب و نگران مي سازد. پس چطور ما براي فرار از اضطراب آن را انتخاب مي كنيم؟ متشكر خواهم شد اگر توضيحي براي درك بيشتر بنده بفرمائيد. با تشكر فراوان.


جواب :

با سلام و سپاس از اينكه مركز ما را براي پاسخ و راهنمايي برگزيده ايد. پرسشگر گرامي، همان طوركه اشاره كرديد، برخي افراد، براي رهايي ازاضطراب به نشخوار ذهني پناه مي برند. البته پاسخ هيجاني به اضطراب و افسردگي به دو صورت است : ياحواس پرتي (توجه برگرداندن)، و يا نشخوار فكري؛ نشخوار فكري به عنوان اشتغال دائمي به يك انديشه يا موضوع و تفكر درباره آن شناخته مي شود. نشخوار فكري طبقه اي از افكار آگاهانه است كه حول يك محور مشخص و معمولي مي گردد، بدون آنكه تقاضاهاي محيطي فوري، وابسته به آن ها باشد و جنبه تكراري دارند؛ بر علل و نتايج علائم متمركزند و مانع حل مسئله ناسازگارانه شده و به افزايش افكار منفي مي انجامد. افكار ناخواسته يا مزاحم، مشكل اصلي افراد مضطرب است، زيرا احساس تهديد و هيجان منفي براي آن ها دائمي شده است. علت اينكه افراد، از سبك هاي مختلف براي مقابله با افسردگي و اضطراب استفاده مي كنند اين است كه شخصيت ها متفاوت است. اين گونه سبك پاسخ به اضطراب باعث به طول انجاميدن نشانه‌هاي اضطراب و شدت ‌يافتن آنها مي‌شود. اين نوع سبك مقابله، از ديدگاه روان‌شناسان، مقابله‌اي ناكارآمد و ناسازگار است، زيرا به حل مشكلات كمك نمي‌كند و باعث بدتر شدن اوضاع رواني و خلقي فرد مي‌شود. سبك نشخوار ذهني در پاسخگويي به اضطراب ، روشي است كه براثر عادت ايجاد شده است و مي‌توان آن را تغيير داد. طبق اين مدل، فرد مضطرب در مجادله بين ترس از اينكه اضطراب غيرقابل كنترل است و عقيده بر اينكه اضطراب از او محافظت مي‌كند، قفل شده است؛ در واقع از طريق نشخوار ذهني، شخص خود را در معرض رويارويي هاي متعدد با محرك استرس زا قرار مي دهد. بدين ترتيب، نشخوار ذهني، مي تواند باعث ايجاد نوعي استرس مزمن در فرد گردد. پيامدهاي منفي نشخوار ذهني افسردگي ‏زا شامل عاطفه منفي و علائم‏ افسردگي شديدتر و طولاني‏مدت، تفكر داراي سوگيري منفي، كمبود انگيزه، اختلال در تمركز و شناخت، افزايش استرس و مشكلات ديگر است. «پاپاجيورجيو» و «ولز»، يك الگوي‏ فراشناخت باليني را در مورد نشخوار ذهني و افسردگي پيشنهاد كرده‏اند. آن‏ها معتقدند كه باورهاي فراشناختي مثبت در مورد نشخوار ذهني منجر به ابقاي آن مي‏شود. به عبارت‏ ديگر، وقتي نشخوار ذهني به كار مي‏افتد، ابتدا فرد آن را به عنوان يك فرايند كنترل‏ناپذير و آسيب‏زننده ارزيابي مي‏كند؛ اين امر منجر به پيامدهاي بين فردي و اجتماعي شده و در نهايت‏ باعث به كار افتادن باورهاي فراشناختي منفي در مورد نشخوار ذهني به افسردگي مي‏شود. دستور العمل نشخوار ذهني در افراد افسرده، باعث افت خلق و حل مسئله در اين افراد شده و دستور العمل پرت‏ كردن حواس نيز خلق و حل مسئله آن‏ها را بهبود نمي بخشد. وقتي باورهاي نامعقول به سراغ ما مي آيند ما دچار پيامد هاي بد هيجاني مي شويم (مانند افسردگي،خشم،اضطراب) و اين پيامد هيجاني بد، در ادراك ما اخلال ايجاد مي كند و در چنين مواقعي شاهد برخي افكار ثابت، نشخوار ذهني مستمر و وارسي هاي مكرر مي شويم. با توجه به اين مسئله مي توانيم بگوييم پيامد هاي هيجاني منفي در صورت كنترل نشدن بر نظام فكري ما تاثير گذاشته و باعث ايجاد پيامد هاي هيجاني بدتر در ما مي شوند.سبك هاي هيجاني متفاوت، موجب مي شودكه ما نشخوار ذهني رابراي پاسخ به اضطراب وافسردگي انتخاب كنيم. سبك هيجاني،‌ عامل اصلي در پاسخ رواني : منظور از بازداري، تمايل به فرو نشاندن هيجان است، درحالي كه نشخوار ذهني ادامه فكر كردن در مورد ناراحتي هيجاني، مدتها پس از سپري شدن واقعه يا به عكس براساس پيش بيني وقوع ناراحتي در آينده است؛ گر چه بازداري در رابطه (فشار رواني با بيماري) نقشي دارد اما آزما يش هاي كنترل شده نشان داده كه كليد فهم فشار رواني در نشخوار ذهني است. شواهد آزمايشي نشان مي دهد كساني كه به نشخوار ذهني درمورد پريشاني هيجاني گرايش دارند به فرصت بيشتري براي بازيافت و جبران نياز دارند به ويژه اگر به پنها ن سازي هيجان نيز دست بزنند. هرچه ميزان شخص در نشخوار ذهني بيشترباشد فرصت بيشتري براي بازيافت و جبران لازم مي با شد و پاسخ كورتيزولي او شديدتر است. سبكهاي مقابله يعني شيوه هاي واكنشي كه انسان را در برابر فشار رواني آسيب پذير مي سازد. همواره مقابله كردن را در قالب سه سبك عمده معرفي كرده اند : مقابله منطقي٬ مقابله اجتنابي٬ مقابله هيجاني. مقابله منطقي شيوه هاي راهبردي است براي رسيدن به راه حل عاقلانه براي مساله و مشكل، احتمالاً از راه مشورت جويي و رايزني. اما انسان ها وقتي گرفتار فشار رواني هستند بيشتر به پاسخ هيجاني روي مي كند. اما سبك مقابله هيجاني به شرطي مي تواند به تخفيف پريشاني كمك كند كه با ابزار هيجان همراه شود٬ و بدون ابراز و آشكار ساختن هيجان٬ ضعف و شكست در انتظار شخص خواهد بود. اجتناب و گريز همان رويگرداني از مشكل و وانمود به اين كه مشكل وجود ندارد، اين كار قطعاً راه حل مساله را بدست نمي دهد. بر طبق نظريه نشخوار ذهني / حواس پرتي ، زنان بيشتر گرايش به نشخوار ذهني و مردان بيشتر گرايش به حواس پرتي دارند. نشخوار ذهني، فراوان تجزيه و تحليل شده است. هنگامي كه فردي بدبين به نشخوار ذهني مي پردازد ، دنيايي منفي براي خود خلق مي كند . هنگامي كه فردي خوش بين به نشخوار ذهني مي پردازد ، دنيايي مثبت براي خود خلق مي كند .كساني كه از سبك نشخوار ذهني براي مقابله با اضطراب استفاده مي كنند، در اكثرموارد به اين دور باطل (كه اضطراب موجب نشخوار ذهني و سپس نشخوار ذهني موجب اضطراب مي گردد) واقفند .اما توانايي رهايي ازاين افكار را ندارند و هنوز راهبردهاي مفيد و منطقي را براي رويارويي فرانگرفته اند. تكنيك هاي شناختي رفتاري به اين افراد كمك مي كند تا بتوانند سبك مقابله اي خود را تغييرداده و از اين افكار مزاحم رها شوند. موفق باشید. باز هم با ما مکاتبه کنید. نویسنده : غلامرضا مهرانفر

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#اضطراب و استرس