اختلال دوقطبی


سؤال :

سلام. پسري هستم كه حدود 10 سال پيش به اختلال دو قطبي مبتلا شدم و بیشتر حالت افسرده دارم تا سرخوش بودن. الان احساس مي كنم ديگران در محل كار و در ارتباطات، مرا جدي نمي گيرند و به قولي مرا سر كار مي گذارند؛ همين امر باعث شده است كه بسيار كم حرف و گوشه گير و خود خور شده ام راهكار حل اين موضوع چيست؟ دوم اينكه احساس مي كنم زماني كه انسان مبتلا به خود ارضايي مي شود، علاوه بر دچار شدن به اضطراب و افسردگی، خداوند صفت ستار العيوبي خود را از او برمي دارد و او را رسوا مي كند و حالتي برايش به وجود مي آيد كه ديگران متوجه مي شوند كه او اين كار را انجام مي داده است. نظر شما چيست؟ لطفا صراحتاً پاسخ دهيد. راهكارهاي مشاوره اي درمان افسردگي دوقطبي را نيز بيان كنيد. از وجود همچنين سايت هايي و دست اندر كاران آن صميمانه تشكر و تقدير مي كنم.


جواب :

با عرض سلام و سپاس از اينكه مركز ما را براي پاسخ و راهنمايي برگزيده ايد. پرسشگر گرامي با توجه به اينكه شما پرسش هاي مختلفي را طرح كرده ايد، من آنها را يك به يك طرح كرده و به پاسخگويي مي پردازم : 1. فرموده ايد : « الان احساس مي كنم ديگران در محل كار و در ارتباطات، مرا جدي نمي گيرند و به قولي مرا سر كار مي گذارند؛ همين امر باعث شده است كه بسيار كم حرف و گوشه گير و خود خور شده ام راهكار حل اين موضوع چيست؟»؛ در اين خصوص بايد عرض نمايم كه : طبق نظريه شناختي آقاي «بك»، افكار منفي محور اصلي افسردگي بشمار مي رود. ايشان بازخورد منفي فرد نسبت به خود، جهان و آينده را مبناي افسردگي ها مي داند. اين بازخوردهاي منفي به ايجاد تغييرات نسبتاً گسترده در درك از واقعيت منجر مي شود. فرد خود را مملو از عيوب، نارسايي ها و فاقد ارزش مي پندارد و نتيجه مي گيرد كه رويدادهاي منفي كه در خارج به وقوع مي پيوندد فقط به فقدان ارزش شخصي وي، نسبت دادني هستند. وي در باره جهان پيرامون و ديگران، سياه ترين ديدگاه را پيدا مي كند و مثلاً مي پندارد كه همه در صدد تحقير و تمسخر اويند و همه او را زير نظر دارند تا كارهايش را به سخره گيرند؛ بالاخره نسبت به نگرش ديگران به خود بدترين احتمال را در نظر مي گيرد. در ديدگاه منفي نسبت به آينده جايي براي تصور آينده اي بهتر باقي نمي ماند و وي هر روز را بدتر از روز قبل مي پندارد. اين خطوط سه گانه در فرد افسرده به صورت افكار خودكار منفي بالا مي آيند و قرين با احساس نااميدي، بي كفايتي، گنهكاري، كينه نسبت به خود و ديگران و ميل به كيفر رساندن ديگران همراهند. فعال شدن اين افكار به ايجاد نشانه هاي ترس، غمگيني، فعل پذيري، خشم و برانگيختگي در فرد افسرده مي انجامد. وقتي افسردگي بنا به علل مختلف عود مي كند به اين معني است كه افكار اتوماتيك منفي ياد شده، دوباره فعال شده اند كه به تبع آن فرد بر خلاف واقعيت، نسبت به خود، ديگران، جهان و آينده، ديد منفي پيدا مي‌كند و فكر مي كند كه ديگران از مشکل او مطلعند و او را مورد استهزا و تمسخر قرار مي دهند. البته اين تمام سخن نيست و بايد آموزش هايي به افراد در اين خصوص داده شود كه در بخشهاي بعدي پاسخ خواهد آمد. 2. فرموده ايد : «احساس مي كنم زماني كه انسان مبتلا به خود ارضايي مي شود خداوند صفت ستار العيوبي خود را از او بر مي دارد و او را رسوا مي كند و حالتي برايش به وجود مي آيد كه ديگران متوجه مي شوند كه او اين كار را انجام مي داده است نظر شما چيست؟»؛ در اين خصوص بايد عرض نمايم كه : اولاً طبق آنچه كه در قرآن و روايات آمده، خدواند چنان كريم و مهربان است كه هيچگاه گناه بندگان را فاش نمي سازد حتي اگر اين گناهان بسيار بزرگ باشد، مگر اينكه خود فرد نسبت به افشاء آن بي مبالات باشد و بدون در نظر گرفتن تبعات سوء گناه بر آبروي خود، آن را با خيره سري تكرار نمايد. اما اينكه شما فكر مي كنيد ديگران متوجه گناه شما مي شوند به همان افكار منفي اي باز مي گردد كه عرض شد. نكته ديگر اينكه خود ارضايي تبعات سوء جسمي و روحي و رواني دارد و بعد از مدتي باعث ايجاد حالت هاي خاصي مي گردد كه جبران آن، هزينه هاي زيادي مي طلبد؛ توجه داشته باشيد كه انزال در مردان و ارگاسم (رسيدن به اوج لذت جنسي) در زنان فرآيندي رواني- ارگانيكي و يا به عبارتي عاطفي- ارگانيكي است. توضيح اينكه ارضاء كامل و آرامش آورغريزه‌ جنسي هنگامي به وقوع مي پيوندد كه شخص در دو جنبه جسمي و عاطفي نسبت به پاسخ دهي به آن اقدام نمايد؛ به ديگر سخن وقتي نياز جنسي به عنوان يك انرژي غريزي بخاطر عوامل بيروني و يا دروني (بيروني مثل ديدن صحنه هاي محرك و دروني مثل تخيلات تحريك كننده) در شخص به راه مي افتد و در درون شخص ايجاد ناآرامي مي‌كند و خواستار پاسخ شخص به آنست است، شخص بايد در دو طيف به موازات هم نسبت به ارضاء آن اقدام نمايد : الف) جنبه جسمي كه با آمدن مني در مرد و ارگاسم در زن به وقوع مي پيوندد؛ ب) جنبه رواني و عاطفي كه لازمه آن شركت همسر در فرآيند ارضاء است. فقط در اين صورت است كه ارضاء غريزه جنسي به صورت كامل انجام مي شود وآرامشي وصف ناپذير در شخص حكم فرما مي‌گردد و انرژي طوفان ساز، اطفاء مي شود. متأسفانه بسياري افراد از جنبه دوم غفلت مي‌كنند و به غلط تصور مي‌كنند كه با تحريك آلت تناسلي و ارضاء جسماني تمام پروسه‌ ارضاء تكميل مي‌شود و غريزه جنسي پاسخ كامل خود را مي گيرد؛ حال آنكه اگر اين تصور درست بود شخص بايد بعد از خود ارضايي احساس آرامش كامل مي نمود در حالي كه بنا به شهادت بسياري از كساني كه دست به خود ارضايي مي زنند و از جمله خود شما، بعد از ارضاء مصنوعي دچار افسردگي و اضطراب مي شوند و اين بخاطر اينست كه غريزه جنسي هنوز جواب كامل نگرفته و انرژي رواني حاصل از نياز جنسي به طور كامل خاموش نشده است، و لذا هنوز اين انرژي درسيستم رواني به عنوان يك انرژي طغيان گر و طوفان ساز مي چرخد و روح و روان ما را به هم مي ريزد و به همين جهت است كه روانشناسان مطرح و من جمله فرويد از خود ارضايي به عنوان يك عامل مشكل ساز و مختل كننده سيستم رواني ياد مي كنند و اسلام نيز از آن به عنوان يك گناه بزرگ ياد مي‌كند. بياد داشته باشيد كه حرام ها و حلال هاي اسلام همه بر اساس يك مصلحت و مفسده براي روح و روان و جسم انسان شكل گرفته اند؛ مصالح و مفاسدي كه دانشمندان و روانشناسان بعد از هزار و چهار صد سال به برخي از آنها پي برده اند. 3. فرموده ايد : «راهكارهاي مشاوره اي درمان افسردگي دوقطبي را نيز بيان كنيد»؛ در اين خصوص بايد عرض نمايم كه : طبق آنچه كه در متون مربوط به روانشناسي باليني آمده «انتخاب روش درمانگري در اختلال هاي دو قطبي محدود و ساده است. تجويز ليتيوم يا داروهاي وابسته و تركيب احتمالي اين دارو با روان درمانگري تنها روي آوردي است كه تا كنون با بيشترين موفقيت قرين بوده است»(دادستان 1380) «متخصصان باليني در درمان بيماران دو قطبي بندرت از روان درمانگري تنها سود مي جويند، و بر اين باورند كه رويكردهاي روان درمانگري به خودي خود نمي توانند در درمان اين اختلال موثر افتد »(دادستان 1380)؛ در عين حال آنها بر اين نكته واقفند كه ليتيوم به تنهايي كفايت نمي كند و روشهاي الحاقي روان درمانگري را توصيه مي نمايند و روان درمانگريهاي فردي و گروهي و خانوادگي را در حل مشكلات اين دسته از افراد بكار مي گيرند. احتمال عود بيماري در بيماراني كه خانواده هاي انتقاد كننده و مداخله گر دارند بيش از بيماراني است كه در خانواده هاي حمايت كننده و نامداخله گر زندگي مي كنند؛ بنابراين كمك به بيماران براي مقابله با اعضاي خانواده و بهبود بخشيدن به تعاملات خانوادگي مي تواند يكي از هدفهاي روان درمانگري باشد. بيماران مبتلا به اختلال هاي دو قطبي، اغلب پس از بهبود، با مشكلات ميان فردي و اجتماعي گسترده اي مانند از دست دادن دوستان و يا فرد محبوب مواجه مي شوند؛ بنابراين يكي ديگر از روشهاي روان درمانگري تشويق بيماران به بررسي تعاملات، تبيین مشكلات اجتماعي و نشانه هاي مرضي و آموزش و ارتقاء مهارتهاي اجتماعي و نيز ارتقاء نظام هاي حمايتي اجتماعي از چنين افرادي است. به اين بيماران ياد مي دهند كه محدوديت هاي اجتماعي شان را باز شناسند و عوامل تحريك كننده اجتماعي و استيصال برانگيز را كاهش دهند (گودوين و جيمي سان 1990) بسياري از بيماران و خانواده هاي آنها شناخت بسيار اندكي درباره اختلال هاي دوقطبي دارند و لازم است تا در باره علل، الگوهاي متداول و پيامدهاي عملي اين اختلال، اطلاعاتي در اختيار آنها قرار داده شود. روان درمانگران نه تنها فقط مي توانند اطلاعات ارزنده اي به بيماران عرضه كنند بلكه بايد اعضاي گروه درمانگري را تشويق نمايند تا آنچه را كه از نخستين تجربه هاي خويش آموخته اند با ديگران در ميان گذارند (وول سين و همكاران 1988). در بيشتر مواقع اختلال هاي دو قطبي، مشكلات گسترده اي را در زندگي بيماران بوجود مي آورند؛ به عنوان نمونه بروز نشانه هاي آشفتگي يا افسردگي ممكن است مانع ادامه تحصيل فرد شوند و يا مشكلاتي در قلمرو حرفه اي ايجاد كنند؛ بنابراين يكي از وظايف درمانگر كمك به بيماران در بررسي راه حل هاي مختلفي است كه هنگام بروز مشكلات مي توانند در نظر گرفته شوند. (APA1993) گزارشهاي باليني، مؤيد اين نكته است كه استفاده از اين روش ها به كاهش طول مدت بستري شدن در بيمارستان، بهبود تعاملات اجتماعي و فراواني بيشتر اشتغال حرفه اي منجر شده است. طبق گزارشات استفاده همزمان از دارو با شكلهاي ديگر رواندرمانگري اثر بخشي آن را افزايش مي دهد(كلرمن و همكاران 1994). موفق باشید؛ باز هم با ما مکاتبه کنید. نویسنده : غلامرضا مهرانفر

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#افسردگی