در زندگيم سر در گم هستم


سؤال :

من در زندگيم سر در گم هستم؛ نميدونم زندگيم داره چه طوري مي گذره. هيچ چيزي شادم نميكنه و دلم ميخواد دائم دعواكنم و تازگي ها اخلاق هاي بدي مثل غيبت و فحاشي كردن وسلام نكردن به استادام داره آزارم ميده. نميدونم چه طوري رفتار كنم. از زندگي كردن سير شدم. لطفا كمكم كنيد.


جواب :

با سلام خدمت شما پرسشگر گرامي؛ از ارتباط شما با اين مركز صميمانه سپاسگزاريم. از اين كه صادقانه، خالصانه و با صراحت كافى مسئله خود را با كارشناسان اين دفتر در ميان گذاشتيد، تشكر و قدردانى مى ‏كنيم. به نظر بنده تا حد زيادي حالت رواني شما ناشي از عدم شناسايي هدف در زندگي است. از اين رو در اين پاسخ سخن خود را بر روي هدف گذاري در زندگي متمركز مي كنم. روزي سه سوال در ذهن پادشاهي نقش بست. پادشاه براي اطرافيان خود اين سه سوال را مطرح كرد و از آنان خواست تا به اين سه سوال پاسخ دهند. سه سوال پادشاه اين بود : مهم ترين زمان چه زماني است؟ مهم ترين موضوع در زندگي انسان چيست؟ مهم ترين كار در زندگي انسان چيست؟ اطرافيان پادشاه هر كدام به اندازه فهم خود شروع به جواب دادن به سه سوال پادشاه كردند اما هيچ كدام از آن جواب ها نتوانستند پادشاه را قانع كنند. يكي از مشاوران پادشاه كه ديد هيچ كدام از اين جواب ها نمي تواند او را قانع كند، نزديك پادشاه شد و گفت من زاهدي را مي شناسم كه مي تواند به صورت كامل به سوالات شما پاسخ دهد. او در يكي از روستاهاي دور افتاده كشور زندگي مي كند. پادشاه به او گفت چنانچه توانايي پاسخ دادن به سوالات من را داشته باشد، رنج سفر را به جان مي خرم. مشاور گفت به طور حتم مطمئن هستم كه مي تواند به سوالات شما جواب دهد. پادشاه آماده سفر دور و درازي شد تا جواب سوالات خود را پيدا كند. پادشاه پس از روزها مسافرت كردن به روستاي مورد نظر رسيد و از مردم آن روستا، نشان از زاهد پرسيد و به سراغ او رفت. پادشاه به نزديكي زاهد رفت و گفت : من سه سوال از تو دارم. زاهد با مهرباني به او گفت بپرس. سوال اول من اين است كه مهم ترين زمان چه زماني است؟ مهم ترين موضوع در زندگي انسان چيست؟ مهم ترين كار در زندگي انسان چيست؟ زاهد بدون هيچ تاملي گفت : مهم ترين زمان، همين الان است. مهم ترين موضوع در زندگي انسان خداوند است و مهم ترين كار در زندگي انجام دستورات خداوند است.(برداشتي كاملا آزاد از داستان سه پرسش تولستوي، كتاب تمشك) آري براي پيدا كردن هدف در زندگي كافي است قدر لحظات زندگي را بدانيم و در مسير زندگي از راهي كه خداوند براي ما ترسيم كرده است، خارج نشويم. پس مي توان گفت : فرمول زندگي هدفمند، استفاده درست از تمام لحظات زندگي، در راستاي دستورات خداوند متعال مي باشد. از اين به بعد با تمام وجود سعي كنيد تا در تمام لحظات زندگي با انجام دستورات الهي، خدا را در زندگي خود احساس كنيد. با ذكر اين مقدمه به بررسي دقيق تر سوال شما و ذكر نكات عملي در اين زمينه مي پردازيم : همانگونه كه خود شما هم به خوبي مي‌دانيد، اين هدفمند بودن است كه به زندگي معني مي بخشد و به انسان انگيزه و نيرو براي حركت، تلاش و كوشش مي دهد و ما معتقديم كه براي يافتن هدف و همچنين يافتن بهترين و آسانترين راه به سوي آن بايد به قرآن رجوع كرد. قرآن، هدف از زندگي، چگونگي بهره بردن از آن ، مشكلات و موانع راه و نحوه مبارزه با همه سختي ها را برايمان روشن كرده و براي هر يك دستورالعملي خاص داده است. خداوند بلند مرتبه كه به همه جهان هستى احاطه دارد و رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مى ‏داند، هدف زندگى و راه رسيدن به آن را از طريق قران به خوبى و پله پله به ما مى ‏آموزد. او در آيات قرآن، اين حقيقت را بازگفته است كه همه جهان هستى و از جمله انسان، به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى، به سوى خداوند و از آنِ او است:«وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» و فرجام كارها به سوى او است (لقمان آيه 22) «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى ‏شود (آل عمران ، آیه 109) در راه رسيدن به هدفهاي كوچكتر اگر هدف اصلي و قله را در نظر داشته باشيم هرگز از راه به بيراهه نخواهيم افتاد. لحظه به لحظه مي‌توانيم گامهاي حتي كوچكمان را عيارسنجي كنيم كه تا چه ميزان در مسير درست قدم برمي‌داريم. بر اين اساس بالاترين هدف، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده، «خدا» و قرب انسان به او است. اين غايتى است كه وراى آن هدف، برترى تصورپذير نيست. آدمى به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن، در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم و چه بدانيم و چه ندانيم، رو به سوى آن هدف و غايت داريم. بنابراين هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، حركت، صعود و بازگشت به سوى خداوند است. خداوند، چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را روشن ساخته و زحمت روشن ساختن و توضيح آن را بر دوش پيامبران و امامان نهاده است. در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايت‏ها و تعاليم آنان، آدمى مى‏ تواند به حقيقت انسانيت و قرب حضرت حق دست يازد. به اين نكته نيز توجه داشته باشيد كه رسيدن به كمالات و اهداف شايسته انساني، به گونه اي است كه جز با اختيار انسان حاصل نمي شود؛ يعني، چنين كمالي را بدون طي مسير و انجام دادن افعال اختياري، به انسان اعطا نمی کنند. هرچند در كنار عزم ، اراده و تلاش در راه بندگي خداوند، بايد از امدادهاي غيبي نيز بهره جست و از دعا و توسل به مقربان درگاه الهي ، غافل نشد. دعا و مناجات و درخواست از خدا، هم خود به عنوان يك عمل و عبادت ، باعث كمال نفس مي شود، و هم اجابت آن توفيق افزونتري را براي انسان در پي دارد. اما هر انساني در زندگي خود، هدفي را دنبال مي كند. حتي كساني كه سرگردان و حيران اند، هر دم هدفي را مي جويند و چون به آن نمي رسند، از آن نااميد مي شوند و هدف ديگري را جايگزين آن مي كنند. آن كس كه هدفش در زندگي ، متناسب با هدف از آفرينشش باشد، به آرامش و سعادت دست يافته، همه جنبه هاي وجودي خود را در مسير صحيح حيات قرار خواهد داد. پرسشگر گرامي، در ادامه توجهتان را به نكات زير جلب مي كنيم : 1. ابتدا بايد معناى هدف مشخص شود؛ «هدف براى هر كار و هر راه، نقطه‏اى است كه به آن، ختم مى ‏شود». گفتنى است، اين هدف كه گاهى از آن تعبير به غايت نيز مى ‏شود با علت غايى كه در فلسفه از آن سخن مى ‏رود متفاوت است. براى آشنايى تفصيلى از تفاوت‏ها و تشابه‏هاى علت غايى و غايت، رجوع کنید به : محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، ج 2. دقت كافى در اين نكته، ما را از خطاهاى بسيارى ايمنى مى ‏بخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافته‏اند. ازاين‏رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاى حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايده‏آل براى بخشى از زندگى به حساب مى‏ آمده است، هدف براى كل حيات تلقى كرده‏اند و با توجه به چگونگى اين تلقى و انتخاب، دچار زيان در زندگى يا شكست‏هاى روحى شده‏اند. دراين‏باره، مى ‏توان به كسانى اشاره كرد كه بهره‏مندى از لذت‏ها و شهوت‏ها را هدف دانسته‏اند؛ در حالى كه اين تصور غلطى است؛ زيرا آنچه جزء زندگى است، نمى ‏تواند هدف آن باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى (يعنى حيات دنيوى)، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد! يا كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانسته‏اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست،ديد منفى و مأيوسانه‏اى نسبت به زندگى بيابند، در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «نيازهاى زندگى» و «هدف از زندگى»، از يكديگر متمايز شود و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد وراى حيات طبيعى قرار گيريم، تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيريم. رجوع کنید به : عبداللَّه نصرى، تكاپوگر انديشه‏ها (زندگى، آثار و انديشه‏هاى استاد محمد تقى جعفرى). 2. بايد هدف را به درستى بشناسيم؛ روشن است كه خردورزان و انديشمندان بسيارى در همه جوامع - با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ - هدف‏هاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كرده‏اند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها، درست باشد و همه اين‏هدف‏ها صحيح شناخته و به‏ديگران شناسانده شده باشد! ضديّت و يا تناقض بسيارى از اين هدف‏ها، نشانگر صحت اين مدعا است. ما چگونه بشناسيم؟ در سطور قبل در مورد هدفهاي كلان با شما سخن گفتيم. اما هدفهاي خردتر (هرچند اين هدفها در زندگي و عمر دنيوي ما ممكن است كلان باشند مانند اهداف شغلي يا تحصيلي يا شخصيتي و ...) را بايد در مسير هدفهاي كلان با توجه به استعدادها، توانايي‌ها امكانات و علايق، انتخاب نمود. 3. راه رسيدن به هدف را بشناسيم؛ فرض كنيد بيمارى داريد كه نياز فورى به دارويى خاص دارد. از طرفى، شما مى ‏دانيد كه اين دارو، تنها در يك داروخانه عرضه مى ‏شود؛ امّا شما آنجا را نمى ‏شناسيد. اكنون در مى ‏يابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه، از طرفى و يافتن آدرس آن از طرف ديگر، تا چه حد ضرورى و جدى است؛ يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه، براى يافتن دارو مهم است، اينكه شما از كدام خيابان و به چه شكلى برويد تا به آن داروخانه برسيد نيز اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و نشانى و چگونگى رفتن به داروخانه، به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه‏اى جانسوز و جبران‏ناپذير در پى خواهد آورد. اين بدان معناست كه بايد براي رسيدن به اهداف بلند خود، آنها را به قدمهاي كوچكتر تبديل كنيد تا هم قابل ارزيابي باشند و هم قابل دسترسي به نظر آيند. اهداف ميان مدت و كوتاه مدت شما را به همين مقصود مي‌رسانند. 4. تشخيص نيازها وكاستي ها و نواقص احتمالي؛ بايد خواست‏ها و احتياجات اساسى خود را در آن زمينه به خصوص روشن كنيم. به عنوان مثال : در يك مقطع مشخص، چه درسى را نياز داريم بياموزيم تا تسلط بر آنها پيدا كنيم. 5. فرصت‏ها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟ 6. چه روشى مطلوب‏ترين شيوه براى دست‏يابى به اهداف مورد نظر مى ‏باشد. 7. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم؟ آيا از آنها برخورداريم؟ 8. پس از اجراي هر مرحله، به ارزيابى فعاليت‏هاى انجام شده مى ‏پردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان بازخورد(فيدبك) ناميده مى ‏شود، فرصتى به ما مى ‏بخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم. از آفات برنامه‏ريزى، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است، و شايد در ابتداى فعاليت به همه موارد مورد نظر دست نيافته و دلسرد شويم و از ادامه راه باز بمانيم؛ و بي ترديد عمل به برنامه، مستلزم چشم‏پوشى از برخى فرصت‏هاى فراغت، سرگرمى‏ ها و تفريحات مى ‏باشد؛ در اين صورت بايد خود را سازگار با برنامه ‏نماييم تا بتوانيم به نتيجه مطلوبى دست يابيم. ممكن است در ابتدا، برنامه‏ريزى با كندى مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مى‏ كنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما مى ‏شود. برنامه‏ريزى علاوه بر صرفه‏جويى در وقت و فرصت‏هاى زندگى، موجب مى ‏شود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامه‏ريزى موفق، انعطاف‏پذيرى در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقع‏بينانه به كاستى‏ها و ضعف‏هاى موجود در زمينه‏اى است كه برنامه تنظيم مى ‏كنيم. برنامه‏ريزى، تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مى ‏دهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگى ايجاد مي كند. به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولى تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقى و عمودى) يادداشت كرده و براى هر ساعتى در هر روز از ايام هفته، كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتى از خواب بيدار شويد؟ ساعتى را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و ... را نيز دقيقا در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايى‏هاى خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدى هست كه انشاءالله در شما وجود دارد. 9. تنها يك بار شانس رسيدن به هدف را داريم؛ در اولين قدم از جست‏وجو براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برمى ‏خورد كه هرچند تكان‏دهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما مى ‏گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد». اين اخطار و گوشزد مهم و جدّى، ما را بر آن مى ‏دارد كه با دقتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم. زندگي و سرمايه عمر براي انسان نعمتي بي بديل و فرصتي بي نظير است كه اگر از دست برود هرگز قابل بازگشت نيست. ما بايد براي ثانيه هاي عمرمان حساس باشيم و آن را مفت و رايگان از دست ندهيم. بخش هايي از اين سرمايه ارزشمند و خدادادي، مثل جواني و دوران تحصيل، اهميت بيشتري دارد، زيرا آمادگي و فراغت انسان براي بهره برداري مناسب و سودمند بيش از مواقع ديگر است. به همين جهت ما به سؤال شما كه حاكي از حساسيت تان به اين موضوع است ارج مي نهيم و نشانه هوشياري و توجه شما مي دانيم، گرچه بسياري از افراد از اين موضوع غافلند و دنبال اين هستند كه هر طور شده وقت خود را بگذرانند و روزشان را شب كنند.

عکس مشاور
مشاور: پرسمان نهاد رهبری

email info@ezdevaj.org

کلید واژه ها:


#هویت و هدف