چطور فراموشش کنم؟


سؤال :

مشاور عزيز سلام. اميدوارم ثانيه‏هاى زيباى زندگى را بلندتر از ساعت‏هاى زشت آن احساس كنيد. دخترى نوزده ساله هستم كه خصوصيت روحى عجيبم اين است كه به هيچ كس دل نمى‏بندم؛ حتى به خانواده خودم تا جايى كه اگر مدتى آنها را نبينم جاى خالى آنها را احساس نمى‏كنم؟ اما از پنج ماه پيش با شخصى آشنا شدم كه وجودش به من آرامش مى‏دهد و با حضور او، مى‏توانم روزهاى تلخ زندگى را بهتر سپرى كنم! روزهاى اول حضورش را براى تنوع زندگى جالب مى‏ديدم؛ اما بعد از مدت كوتاهى به او وابسته شدم و هر روز اين وابستگى بيشتر از روز قبل مى‏شود در اين مدت به همه چيز فكر كرده‏ام: به باهم بودن و جدا شدن از هم؛ اما در اين مدت به هيچ نتيجه‏اى نرسيده‏ام! ما نمى‏توانيم با هم ازدواج كنيم؛ چون از اول با هم در اين مورد صحبت كرده ايم كه شرايط ما براى ازدواج مساعد نيست و هر دو نيز قبول كرده‏ايم. از طرفى فكر جدايى من را هر روز بيشتر عذاب مى‏دهد؛ به هيچ صورت نمى‏توانم خودم را قانع كنم كه او را فراموش كنم و اين مسئله روى درس‏هاى من اثر منفى‏گذاشته است: ترم قبل اكثر نمره‏هايم را خيلى پايين گرفتم، در اين زمينه من را راهنمايى كنيد؛ ولى خواهش مى‏كنم حرفى از جدايى نزنيد.


جواب :

نيازهاى عاطفى و غرايز در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد. اين يك پديده طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. اما براى حل مشكل مطرح شده، ابتدا فرض‏هاى مختلفى كه مى‏توان تصور كرد و هر كدام كه از ضرر كمترى و فايده بيشترى است، انتخاب كنيم. به نظر مى‏رسد سه راه حل براى اين مسئله مى‏توان تصور كرد: 1. روابط دوستانه به منظور آشنايى با يكديگر ادامه يابد و اين ارتباط مقدمه‏اى براى ازدواج با يكديگر باشد. 2. روابط دوستانه به منظور رسيدن به آرامش ادامه يابد؛ با اين توافق و انگيزه كه در آينده ازدواج صورت نگيرد. 3. روابط دوستانه كاملاً قطع گردد. شما خود صورت اول را غير ممكن دانسته‏ايد؛ چرا كه گفته‏ايد: «نمى‏توانيم با همديگر ازدواج كنيم»! البته دليل آن را براى ما بيان نكرده‏ايد؛ چه بسا دليل قابل قبولى نباشد و يا بتوان با بعضى از راهنمايى‏ها و حل مشكلات، به آن امكان بخشيد. اما فرض شما آن است كه امكان ازدواج فعلاً فراهم نيست؛ پس بايد به قطع روابط بينجامد؛ زيرا هدف در اين فرض دست نيافتنى است. صورت دوم نيز مطلوب، معقول و پسنديده نيست و باعث مشكلات زيادى مى‏شود و چه بسا در آينده نيز اين مشكلات بيشتر گردد؛ زيرا اين مسئله باعث وابستگى شما به وى و نيز افت تحصيلى شده است. اين دو اثر منفى و رنجى كه از آن مى‏كشيد، براى قطع اين رابطه كافى است. نكته مهم‏تر آن است كه اين وابستگى، روز به روز بيشتر مى‏شود و تمركز حواس‏تان را از بين مى‏برد و مانع مهمى براى ادامه تحصيل و موفقيت درسى‏تان مى‏شود! تجربه نشان داده است اين‏گونه روابط، به يك حد معيّن و مشخصى محدود نمى‏شود و هر چه زمان مى‏گذرد، كشش و جاذبه استمرار آن بيشتر و گسترده‏تر مى‏شود. در بسيارى موارد، بدون اختيار و اراده افراد به پيش مى‏رود و انديشه و تعقّل افراد را نيز، تحت تأثير قرار مى‏دهد. احساسات و عواطف غريزى و كنترل نشده، توسعه مى‏يابد و انسان زمانى به خود مى‏آيد كه بسيار دير بوده و امكان جبران وجود ندارد و ثانيه‏هاى زيباى آن، به ساعت‏هاى تلخ و زشت تبديل شده است. بنابراين اگر اندكى دقت فرماييد و بدون غلبه احساسات بر تعقّل و با مراجعه به وجدان پاك و بيدار خود و بدون هرگونه پافشارى بر حرف دل خود؛ بلكه با گوش دادن به سخن عقل و انديشه منطقى، درخواهيد يافت: حال كه صورت اول و دوم ممكن نيست و يا مشكلات فراوانى دارد، راه منطقى و معقولى، غير از راه سوم نيست. همان راهى كه شما از ما خواهش كرديد، حرفى از آن نزنيم، ولى چه كنيم كه نمى‏توان راه چهارمى پيدا كرد. اگر شما بتوانيد راه چهارم را پيدا كنيد - كه هم معقول باشد و هم ممكن - با شما همراه مى‏شويم؛ زيرا نمى‏خواهيم شما را به راه و چاره‏اى توصيه كنيم كه از آن فرار مى‏كنيد و يا تمايلى به آن نداريد. اما اگر منصفانه بينديشيم، درخواهيم يافت وقتى كه روابط دوستانه به منظور ازدواج ممكن نيست، بايد منتظر مشكلات عديده‏اى بود!! پس تنها راه باقى مانده، همان راه سوم است. البته ممكن است اين راه حل، اندكى سخت باشد، ولى شدنى است و غيرممكن نيست. شما نوشته‏ايد: «نمى‏توانيم با هم ازدواج كنيم؛ شرايط ما براى ازدواج مساعد نيست»؛ منظورتان از شرايط چيست؟ آيا در زمان كنونى امكان ازدواج فراهم نيست يا اينكه به طور كلى هيچ تناسبى با همديگر نداريد و هيچ گاه نخواهيد توانست با يكديگر ازدواج كنيد؟! اگر صرفاً در وضعيت و شرايط كنونى و در حال حاضر، امكان ازدواج وجود ندارد و اميدى به فراهم شدن امكانات و شرايط آن هست؛ از طرف مقابل بخواهيد (اگر واقعا صلاحيت همسرى را دارد و شايسته و لايق است و مى‏تواند شريك زندگى شما باشد)؛ به طور رسمى، شما را از خانواده‏تان خواستگارى كند و پيوند ازدواجتان شكل بگيرد؛ اگر چه فاصله نامزدى و عقد تا فراهم شدن شرايط عروسى چند سال نيز طول بكشد. در اين صورت آرامش واقعى حاصل مى‏شود؛ نه آرامشى كه اين‏گونه به طور غيرمشروع انجام مى‏گيرد و احياناً مخفيانه است و چه بسا وجدان شما نيز از آن رنج مى‏برد و وابستگى حاصل شده، باعث مشكلات بسيارى براى آينده مى‏گردد. به هر حال اگر طرف مقابل حاضر نيست به طور رسمى شرايط ازدواج را فراهم كند، توصيه مى‏شود با استفاده از راه كارهاى زير، روابط خود را با وى قطع كنيد: 1. با توجه به غير جايز بودن اين روابط، درباره گناه بودن آن بينديشيد. 2. از مكان‏ها و زمان‏هايى كه احتمال مشاهده وى وجود دارد، تردد نكنيد. 3. درباره نكات و نقاط ضعف و منفى وى بينديشيد و به خود بگوييد: وى شايستگى همسرى با من را ندارد. 4. اگر ذهنتان به وى مشغول شد، با مطرح كردن موضوع و مسائلى ديگر (علمى، هنرى و اجتماعى و..) ذهن خود را از وى معطوف داشته، درباره موضوع ديگر فكر كنيد. 5. روابط اجتماعى و دوستانه بيشترى، با هم سن و سالان و دختران هم درسى و هم‏كلاسى خود داشته باشيد. 6. از تنها بودن در مكانى، براى مدت زيادى اجتناب كنيد تا فكر وى وارد ذهن شما نشود. 7. بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را به فعاليت‏هاى مختلف - به خصوص فعاليت‏هاى دسته جمعى - پر كنيد. اميد است به تدريج بتوانيد وابستگى خود را كاهش داده و به اميد آينده روشن و پيدا كردن همسرى شايسته، به اين نياز درونى پاسخ شايسته و هميشگى بدهيد و به آرامش واقعى و لذّت‏بخش نايل آييد. محمد رضا احمدی

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#رابطه دختر و پسر، زن و مرد