دوستانم مرا به ارتباط با دخترهای همکلاسی ترغیب می کنند


سؤال :

راستش من خيلي سعي مي كنم خودم رو از گناه دور نگه دارم و در اين كار هم خيلي موفق هستم اما... ؛ اما تو دانشگاه بنا بر دلايلي كه خودمم نمي دونم خيلي تو چشم همه هستم و همه از من حرف شنوي دارن و دوست دارن با من در ارتباط باشن؛ ولي مشكل اينه كه اين تو چشم بودن براي من شده دردسر؛ همين قضيه باعث شده دوستانم منو به ارتباط با دخترهای همكلاسي كه اوضاع خوبي دارن و از من خوششون مياد ترغيب کنند و زماني كه من اين كار رو نمي كنم و به حرفاشون توجه نمي كنم منو ترسو و بي عرضه فرض مي كنند و اين موضوع واسه من خيلي سنگينه. از يك طرف هيچ وقت حاضر نميشم به حرف اونا گوش كنم و از طرف ديگه از لحاظ روحي داغون ميشم. بايد چيكار كنم؟ خيلي از پسراي هم سن من دوست دارن موقعيت منو داشته باشن ولي همين مسائل باعث شده بهم بريزم و ندونم بايد چيكار كنم، اونم در زماني كه متاسفانه بي حيايي و ارتباط با دختر (يا پسر) شده مايه افتخار و تمدن! لطفاً راه حلي بگيد كه هم خودم بتونم با خودم كنار بيام و هم بتونم جواب حرفاي ديگران رو بدم.


جواب :

در خصوص مسايلي كه مطرح كرده‌ايد به چند نكته اشاره مي‌كنم : 1. بدون شك در بسياري از مواقع، احساسات و عواطف مثبت يا منفي ما بيش و پيش از آن كه ريشه در رويدادها و شرايط بيرون از ذهن ما داشته باشند، محصول افكار، نگرش‌ها، نوع نگاه و تفسير ما از اتفاقاتي است كه در پيرامون ما روي مي‌دهند. يك حادثه يكسان مي‌تواند دو احساس كاملاً متضاد را در دو فرد ايجاد كند. مثلاً دو مرد را فرض كنيد كه در جريان سونوگرافي همسرشان مي‌شنوند كه فرزندشان دختر است. يكي بسيار خوشحال و ديگري بسيار ناراحت مي‌شود. آيا دختر بودن، عامل خوشحالي يا ناراحتي است؟ مسلماً نه؛ زيرا اگر عامل، دختربودن جنين بود، بايد در هر دو مرد احساسي يكسان را ايجاد مي‌كرد در حالي كه دو احساس متضاد را پديد آورده است. پس عامل اصلي اين دو احساس متضاد چيست؟ عامل اصلي، نوع نگاه اين دو مرد و تفسيري است كه هركدام براي اين رويداد در ذهن خود مي‌پرورند. يكي گمان مي‌كند كه پسردار بودن مايه افتخار است و نداشتن آن را عيبي براي يك مرد مي‌پندارد و در نتيجه از اينكه فرزند او دختر است ناراحت مي‌شود ولي مرد دوم چون فرزند دختر را مظهر عشق و زيبايي و مايه بركت مي‌داند و آنچه براي او مهم است سلامتي جنين است نه جنسیت او، خوشحال مي‌شود و خدا را سپاس مي‌گويد. اين قاعده در همه رويدادهايي كه در اطراف ما و مرتبط با ما رخ مي‌دهد، جاري است. براين اساس، گاهي تفسير ما از وقايع پيراموني، تفسيري درست و واقع‌بينانه و مبتني بر نگرش‌هاي صحيح است و در نتيجه احساسي كه به ما دست مي‌دهد و رفتارهايي كه متأثر از اين احساس از ما سر مي‌زند، درست و واقع‌بينانه است، و گاه تفسيرها و افكار ما غيرمنطقي و نادرست است و در نتيجه احساس‌هاي پديد آمده نيز احساس هاي ناموجه و نامقبول خواهند بود. شايد بتوان گفت احساس‌هاي منفي ما نظير خشم، حس‌انتقام، افسردگي، اضطراب، نااميدي، احساس تحقيرشدگي و ... در غالب موارد، احساس‌هايي نامقبول‌اند كه زاييده افكار غيرمنطقي و ناموجه بوده و ما را آزرده‌ خاطر مي‌كنند. از اين‌رو بهترين و تاثيرگذارترين شيوه براي مهار احساس‌هاي رنج‌آور و آزاردهنده و رسيدن به سطح مطلوبي از رضايت‌مندي و آرامش، پالايش و پيرايش افكار و نگرش‌هاست. نخست بايد افكار و نگرش‌هاي خود درباره مسأله مورد نظر را شناسايي كرده و ارزيابي كنيم و در صورتي كه آن‌ها را افكاري غيرواقع‌بينانه و نادرست يافتيم، با تفكر و تأمل، افكاري صحيح و واقع‌بينانه و مبتني بر ارزش‌ها و باورهاي اصيل و منطقي را جايگزين آن‌ها كنيم و با شيوه‌هاي صحيح فكري و رفتاري، در تعميق و تحكيم افكار صحيح و زدوده شدن افكار ناصحيح از قلب و ذهن خود تلاش كنيم. اين كوشش‌هاي فكري، در مواقع تعارض، ضرورتي مضاعف پيدا مي‌كند. هنگامي كه فرد، راجع به يك موضوع، احساس‌هاي متفاوت و متضادي را تجربه مي‌كند، آرامش و امنيت رواني خود را از دست مي‌دهد و اين احساس ناامني و آشفتگي بر رفتارها و ارتباط‌هايش تأثير منفي و نامطلوبي بر جاي مي‌گذارد. در اين هنگام بررسي و واكاوي افكار و نگرش‌ها، مؤثرترين شيوه براي حل تعارض به شمار مي‌رود. 2. به نظر مي رسد كه شما در موضوع دوستي با دختران و رفتن به سوي رفتارهايي كه باور داريد نادرست و آسيب‌زننده‌اند، گرفتار ترديدها و تعارض‌هايي هستيد كه مانع از رسيدن به يك تصميم و رفتار ايمن و آرامش‌بخش در اين موضوع شده است. از يك طرف متانت، تقوا، حيا، عفت و پاكدامني را دوست داريد و آن‌ها را ارزش‌هايي ديني و رفتارهايي مصونيت‌آفرين و پسنديده مي‌دانيد و دوست داريد كه اين الگوي‌هاي رفتاري وخصلت‌هاي زيباي اخلاقي را در شخصيت خودتان نگه‌داريد و بپروريد و از طرف ديگر در ذهن و سبك زندگي شما، قضاوت‌ها، واكنش‌ها و نوع تفسير ديگران از رفتارهاي شما نيز مسأله‌اي مهم و تاثيرگذار است؛ كساني كه احيانا با نرفتن به سمت دوستي‌هاي آلوده شما را متهم به عقب‌ماندگي و حماقت كرده و ممكن است از خود طرد كنند و پشت سر يا مقابل چشم‌ها در مورد شما غيرمنصفانه داوري كنند. متأسفانه واقعيت اين است كه اغلب مردم در مسائل مهم زندگي و حتي مهم‌ترين و اصلي‌ترين ارزش‌ها و رفتارهاي ديني و اخلاقي چنين تعارض‌هايي را تجربه مي‌كنند. وقتي در زندگي از معيارها و ملاك‌هاي بنيادي، اصيل و برآمده از عمق تفكر، باورمندي و شناخت محروم باشيم و به خاطر پسند و رضايت مردم بيش از آنچه كه بايد، ارزش قائل مي‌شويم و در همه مسائل زندگي، قضاوت‌ها و واكنش‌هاي آنان را ملاك مهمي در انجام يا ترك رفتارهامان قرار مي‌دهيم، مسلماً با چنين تعارض‌هايي مواجه خواهيم بود. انسان ديندار عاقل، سبك‌زندگي‌اش را نه بر اساس پسند و ناپسند ديگران، كه بر اساس اصول عقلايي، انساني و الهي سامان مي‌دهد. براي انتخاب هر رفتاري، به انگيزه‌ها، خاستگاه‌ها و پيامدهاي آن توجه كرده و اگر آن را حكيمانه و مورد رضاي خداوند يافت انجام مي‌دهد، هرچند كساني آن را نپسندند و او را سرزنش كنند. تا زماني كه خدا را از خود راضي مي‌بيند، غمي از ملامت اغيار ندارد(و لا يخافون لومه لائم؛ سوره مبارکه مائده/ آیه شریفه 54) و اگر رفتار يا خصلتي را عاري از حكمت و رضايت خداوند ديد، آن را ترك مي‌كند هرچند كساني او را بر آن رفتار تشويق كنند و ترك آن را بر او نپسندند و او را با انواع برچسب‌ها تحقير كنند. به خوبي مي توان حدس زد كه شما براي نظر و قضاوت ديگران بيش از آنچه كه بايد و شايسته است اهميت و ارزش قائل هستيد. نظرات و سلايق ديگران در زندگي شما حضوري پررنگ و برجسته دارد و ناهشيارانه بسياري از رفتارهاي شما را مديريت مي‌كند. پيامد چنين مسأله‌اي اين است كه زندگي شما، بيش از آن كه با اراده و خواست شما مديريت و هدايت شود، با سلايق و انتظارات ديگران جريان دارد؛ يعني شما بيش از آن كه براي خودتان زندگي كنيد براي ديگران زندگي مي‌كنيد. وقتي بناي زندگي ما بر راضي نگه داشتن ديگران به هر قيمت قرار مي‌گيرد، همواره نگران از قضاوت‌هاي آن‌ها هستيم، تعارض‌هاي زيادي را بر خود تحميل مي‌كنيم و از واكنش‌هاي منفي آن‌ها افسرده و دل‌سرد مي شويم و انگيزه‌هاي مثبت خود را از دست مي‌دهيم و در بسياري از موارد مجبوريم كه از خواست‌ها، نيازها و انتظارات خود چشم‌پوشي كرده و بر اساس نظر ديگران رفتار كنيم ولي عليرغم همه اين از خودگذشتگي‌ها، هيچگاه نمي توانيم رضايت همه اطرافيان خود را جلب كنيم. به هر علتي، شما اكنون در معرض توجه و احيانا حسادت برخي دوستان و هم‌كلاسي‌ها هستيد و اين مورد توجه بودن براي شما خوشايند و موجب احساس عزت‌مندي و آبروست و مايليد كه اين موقعيت همچنان حفظ شود. مهمترين آسيبي كه فرد را در چنين شرايطي تهديد مي‌كند اين است كه به خاطر حفظ موقعيت و از دست ندادن توجه ديگران از اصول و ارزش‌هايي كه هويت‌بخش زندگي او هستند و احيانا پايبندي به همين ارزش‌ها او را در چشم ها بزرگ و در دلها عزيز كرده است چشم بپوشد و خواست ديگران را بر رضاي خداوند و ارزش‌هاي اخلاقي و ديني ترجيح دهد. البته خيلي واضح است كه وقتي هشيارانه يا ناهشيارانه به سمت جلب رضايت ديگران حركت مي‌كنيم در واقع وارد شرايطي شده‌ايم كه هويت ما را دچار تحول و دگرگوني مي‌كند. كسي كه تا پيش از اين شرايط، هويت و معناي زندگي‌اش را بر اساس باورهاي الهي و ارزش‌هاي انساني تعريف مي‌كرد و سبك زندگي‌اش تجلي همان ارزش‌ها و نگرش‌ها بود، هويتي جعلي و مشوش و معجوني از انواع ارزش هاي ريز و درشتي پيدا مي‌كند كه براي جلب رضايت ديگران از آنان به عاريت گرفته است. در يك چنين شرايطي بدون ترديد نمي‌توان همه را از خود راضي نگه داشت و در هر موقعيتي بايد كساني را رنجاند تا كسان ديگري از تو راضي شوند و اين يعني سقوط از جايگاهي كه براي حفظ آن، هويت اصيل خود را فراموش كرده‌اي! خداوند حكيم در قرآن كريم(سوره مبارکه زمر/ آیه شریفه 29) مثل زيباي مي‌زند: آيا آن برده‌اي كه چند سرور بدخو و ناسازگار دارد (كه هر كدام خواسته درشت و دشواري را از او طلب مي‌كند و لحظه‌اي او را آرام نمي‌گذارند) با بنده‌اي كه تنها يك سرور دارد (در آرامش و اطمينان خاطر) مساويند؟! مسلما مساوي نيستند. بنده نخست شايد هيچگاه نتواند رضايت همه اربابانش را به دست آورد و همواره از سوي آن‌ها به بهانه‌هايي توبيخ و سرزنش شود اما بنده دوم با خيالي آسوده خود را وقف پرداختن به نيازهاي تنها سرور خويش مي‌كند و همواره مورد رضايت او خواهد بود. تعجب نكنيد اين مثل مثل زندگي ماست! در زندگي هرگاه به خواست اين و آن تن مي‌دهيم و جلب رضايت مردم برايمان ملاكي مهم و تأثيرگذار در انتخاب‌ها مي‌شود در حقيقت آن‌ها را بندگي مي‌كنيم. امام جواد عليه السلام مي‌فرمايد : «من اصغي الي ناطق فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبد الله و ان كان الناطق عن الشيطان فقد عبد الشيطان»؛ كسي كه براي عمل به خواست گوينده‌اي به سخن او گوش مي‌سپارد در حقيقت او را بندگي كرده است. پس اگر گوينده از خاستگاهي الهي سخن بگويد و دعوت كند، شنونده خدا را عبادت كرده است و اگر گوينده از جانب شيطان سخن براند، شنونده شيطان را عبادت كرده است! در مسأله‌اي كه در آن دچار ترديد هستيد، رفتار حكيمانه رفتاري است كه بر اساس باورهاي ديني و ارزش‌هاي الهي بوده و از عمق قلب و ذهن شما بجوشد نه آن كه به خاطر جلب رضايت گروهي يا خلاص‌شدن از تحقيرها و سرزنش‌هاي برخي ديگر باشد. رفتارهاي جوشيده از اعماق باور و احساس انسان، رفتارهايي ماندگار و بالنده و رفتارهايي كه براي جلب رضايت ديگران است، رفتارهايي بي‌ريشه و بي‌قميت است. قرآن كريم از يك سو رفتارهاي بر آمده از باورهاي صحيح و اصيل را به درختي تشبيه كرده كه ريشه‌اش در اعماق زمين و شاخ و برگش در گستره آسمان و ميوه‌هايش تازه به تازه كام هر رهگذري را شيرين مي‌كند، و از سوي ديگر رفتارهايي كه بر اساس باورهاي نادرست و انگيزه‌ها و ارزش‌هاي غير‌الهي شكل مي‌گيرد را به درختي مثل مي‌زند كه ريشه‌هايش از زمين بيرون‌ زده و هيچ ثبات و قراري ندارد و هر لحظه ممكن است از بين برود (آيات شریفه 24 تا 26 سوره مبارکه ابراهيم). عفت، حيا، پاكدامني و هر الگوي رفتاري ديگر، مادام كه از ژرفاي قلب و جان تو برويد و ريشه‌هايش از باورها و ارزش‌هاي ديني تو كه با تار و پود احساس و عواطفت گره خورده است، سيراب شود، رفتاري ماندگار، آرامش‌بخش، مصونيت‌آفرين و افتخار‌آميز براي تو خواهد بود و اگر از لابه لاي تعارض‌ها و ترديد‌هاي ذهني و برخاسته از تلقين‌ها و تحقيرها سر برآورد، رفتاري مزاحم، ناايمن و آشفته‌كننده ذهن و روان تو خواهد بود. تلاش كن كه براي هر رفتاري كه در پيش مي‌گيري فلسفه، حكمت و دليل قانع‌كننده داشته باشي كه وجدان تو را و ذهن تو را و قلب تو را آرام و قانع كند، هرچند ديگران نتوانند آن را بفهمند. 3. از نظر فقه اسلام، روابط دوستانه و عاشقانه زن و مرد نامحرم گناه و ممنوع است. در سبك زندگي ديني و زيست مؤمنانه، روابط بايد بر اساس حدود و ارزش‌هاي اخلاقي و ديني سامان يابد، روابطي كه خارج از اين چارچوب‌ها به هر بهانه‌اي شكل مي گيرد پذيرفتني نيست و آسيب‌هاي فراواني را از جهات گوناگون براي فرد و جامعه به دنبال دارد. يكي از نيازهاي مهم و اصيلي كه خداوند حكيم و مهربان در وجود ما قرار داده است و شايد در اغلب موارد انگيزه دوستي‌ها و ارتباطات اجتماعي قرار گرفته و موجب پيوند زن و مرد و شكل‌گيري پيمان ازدواج مي شود، نياز دلبستگي و محبت است. اين نياز را، اگر چه از همان ابتداي زاده شدن در همه انسان‌ها و بلكه حيوانات به وضوح مي‌توان مشاهده كرد، اما در هر برهه از زندگي و طي مراحل گوناگون رشد رواني، موضوع متفاوتي را جستجو مي‌كند و محبوب تازه‌اي را مي‌طلبد. مادر، اولين و با نفوذترين موضوع عشق براي كودك به شمار مي‌رود و چگونگي رابطه او با كودك، مبناي مهمي براي شكل‌گيري شخصيت و سبك دلبستگي فرد با ديگران خواهد بود. براي دختران، از اواسط دوره كودكي تا پايان نوجواني، پدر موضوع عشق قرار مي‌گيرد. پدر اولين مردي است كه دختر، جنس متفاوت با خود را از دريچه شخصيت او مي‌شناسد و شخصيت و نوع ارتباط پدر با دختر بر نگرش‌هاي او نسبت به مردان بسيار مهم و تأثيرگذار است. با شروع دوران بلوغ و جوانه زدن اميال جنسي، نوجوان، چه دختر و چه پسر، رفته‌رفته احساس مي‌كند كه نياز عشق و دلبستگي‌اش موضوع ديگري را جستجو مي‌كند. نوجوان در مي‌يابد كه پدر و مادر اگرچه همچنان براي او عزيز و محبوبند، اما ديگر نمي‌توانند نهاد نا آرام او را آرام كرده و نياز او را آن‌چنان كه بايد تأمين كنند. كم‌كم پي‌مي‌برد كه اين روان متلاطم و مضطرب او تنها در كنار همسري مهربان و نوازش‌گر، به ساحل امنيت و آرامش مي‌نشيند. از سوي ديگر نياز دلبستگي با نيازهاي ديگر و از جمله نياز جنسي، چنان درهم آميخته كه به دشواري مي‌توان آن را (به ويژه در دختران ) از هم جدا كرد. خداوند وجود مرد و زن را به‌گونه‌اي آفريده است كه هر كدام بدون ديگري ناقص و ناكامل است. مرد براي رسيدن به تعادل رواني و شخصيتي، به وجود زن نيازمند است و بسياري از نيازهاي وجودي او تنها و تنها در كنار يك زن به سامان مي‌رسد و زن نيز بدون مرد همين گونه است. اين ناقص بودن و احساس نيازمندي، انگيزه نيرومندي براي گرايش زن و مرد به يكديگر است. شكي نيست كه اين نياز اصيل و نيرومند بايد به صورتي مطلوب ارضا شده و تنش ناشي ازآن فرو نشيند، تا در پرتو اين كاميابي، ديگر نيازها و استعدادهاي فرد به شكوفايي نزديك شوند و نه تنها آرامش و لذت را براي او فراهم كنند كه موجب پويايي و رشد شخصيت او گردند. بايد به خوبي توجه كرد كه نياز دلبستگي تنها نياز وجود ما نيست و نمي‌توان با بي‌اعتنايي به منظومه نيازهاي متنوع و تو در توي وجود خويش، مانند نياز به امنيت، احترام، زيباشناسي، معنويت، پرستش، كمال طلبي، ف