دوستانم مرا به ارتباط با دخترهای همکلاسی ترغیب می کنند


سؤال :

راستش من خيلي سعي مي كنم خودم رو از گناه دور نگه دارم و در اين كار هم خيلي موفق هستم اما... ؛ اما تو دانشگاه بنا بر دلايلي كه خودمم نمي دونم خيلي تو چشم همه هستم و همه از من حرف شنوي دارن و دوست دارن با من در ارتباط باشن؛ ولي مشكل اينه كه اين تو چشم بودن براي من شده دردسر؛ همين قضيه باعث شده دوستانم منو به ارتباط با دخترهای همكلاسي كه اوضاع خوبي دارن و از من خوششون مياد ترغيب کنند و زماني كه من اين كار رو نمي كنم و به حرفاشون توجه نمي كنم منو ترسو و بي عرضه فرض مي كنند و اين موضوع واسه من خيلي سنگينه. از يك طرف هيچ وقت حاضر نميشم به حرف اونا گوش كنم و از طرف ديگه از لحاظ روحي داغون ميشم. بايد چيكار كنم؟ خيلي از پسراي هم سن من دوست دارن موقعيت منو داشته باشن ولي همين مسائل باعث شده بهم بريزم و ندونم بايد چيكار كنم، اونم در زماني كه متاسفانه بي حيايي و ارتباط با دختر (يا پسر) شده مايه افتخار و تمدن! لطفاً راه حلي بگيد كه هم خودم بتونم با خودم كنار بيام و هم بتونم جواب حرفاي ديگران رو بدم.


جواب :

در خصوص مسايلي كه مطرح كرده‌ايد به چند نكته اشاره مي‌كنم : 1. بدون شك در بسياري از مواقع، احساسات و عواطف مثبت يا منفي ما بيش و پيش از آن كه ريشه در رويدادها و شرايط بيرون از ذهن ما داشته باشند، محصول افكار، نگرش‌ها، نوع نگاه و تفسير ما از اتفاقاتي است كه در پيرامون ما روي مي‌دهند. يك حادثه يكسان مي‌تواند دو احساس كاملاً متضاد را در دو فرد ايجاد كند. مثلاً دو مرد را فرض كنيد كه در جريان سونوگرافي همسرشان مي‌شنوند كه فرزندشان دختر است. يكي بسيار خوشحال و ديگري بسيار ناراحت مي‌شود. آيا دختر بودن، عامل خوشحالي يا ناراحتي است؟ مسلماً نه؛ زيرا اگر عامل، دختربودن جنين بود، بايد در هر دو مرد احساسي يكسان را ايجاد مي‌كرد در حالي كه دو احساس متضاد را پديد آورده است. پس عامل اصلي اين دو احساس متضاد چيست؟ عامل اصلي، نوع نگاه اين دو مرد و تفسيري است كه هركدام براي اين رويداد در ذهن خود مي‌پرورند. يكي گمان مي‌كند كه پسردار بودن مايه افتخار است و نداشتن آن را عيبي براي يك مرد مي‌پندارد و در نتيجه از اينكه فرزند او دختر است ناراحت مي‌شود ولي مرد دوم چون فرزند دختر را مظهر عشق و زيبايي و مايه بركت مي‌داند و آنچه براي او مهم است سلامتي جنين است نه جنسیت او، خوشحال مي‌شود و خدا را سپاس مي‌گويد. اين قاعده در همه رويدادهايي كه در اطراف ما و مرتبط با ما رخ مي‌دهد، جاري است. براين اساس، گاهي تفسير ما از وقايع پيراموني، تفسيري درست و واقع‌بينانه و مبتني بر نگرش‌هاي صحيح است و در نتيجه احساسي كه به ما دست مي‌دهد و رفتارهايي كه متأثر از اين احساس از ما سر مي‌زند، درست و واقع‌بينانه است، و گاه تفسيرها و افكار ما غيرمنطقي و نادرست است و در نتيجه احساس‌هاي پديد آمده نيز احساس هاي ناموجه و نامقبول خواهند بود. شايد بتوان گفت احساس‌هاي منفي ما نظير خشم، حس‌انتقام، افسردگي، اضطراب، نااميدي، احساس تحقيرشدگي و ... در غالب موارد، احساس‌هايي نامقبول‌اند كه زاييده افكار غيرمنطقي و ناموجه بوده و ما را آزرده‌ خاطر مي‌كنند. از اين‌رو بهترين و تاثيرگذارترين شيوه براي مهار احساس‌هاي رنج‌آور و آزاردهنده و رسيدن به سطح مطلوبي از رضايت‌مندي و آرامش، پالايش و پيرايش افكار و نگرش‌هاست. نخست بايد افكار و نگرش‌هاي خود درباره مسأله مورد نظر را شناسايي كرده و ارزيابي كنيم و در صورتي كه آن‌ها را افكاري غيرواقع‌بينانه و نادرست يافتيم، با تفكر و تأمل، افكاري صحيح و واقع‌بينانه و مبتني بر ارزش‌ها و باورهاي اصيل و منطقي را جايگزين آن‌ها كنيم و با شيوه‌هاي صحيح فكري و رفتاري، در تعميق و تحكيم افكار صحيح و زدوده شدن افكار ناصحيح از قلب و ذهن خود تلاش كنيم. اين كوشش‌هاي فكري، در مواقع تعارض، ضرورتي مضاعف پيدا مي‌كند. هنگامي كه فرد، راجع به يك موضوع، احساس‌هاي متفاوت و متضادي را تجربه مي‌كند، آرامش و امنيت رواني خود را از دست مي‌دهد و اين احساس ناامني و آشفتگي بر رفتارها و ارتباط‌هايش تأثير منفي و نامطلوبي بر جاي مي‌گذارد. در اين هنگام بررسي و واكاوي افكار و نگرش‌ها، مؤثرترين شيوه براي حل تعارض به شمار مي‌رود. 2. به نظر مي رسد كه شما در موضوع دوستي با دختران و رفتن به سوي رفتارهايي كه باور داريد نادرست و آسيب‌زننده‌اند، گرفتار ترديدها و تعارض‌هايي هستيد كه مانع از رسيدن به يك تصميم و رفتار ايمن و آرامش‌بخش در اين موضوع شده است. از يك طرف متانت، تقوا، حيا، عفت و پاكدامني را دوست داريد و آن‌ها را ارزش‌هايي ديني و رفتارهايي مصونيت‌آفرين و پسنديده مي‌دانيد و دوست داريد كه اين الگوي‌هاي رفتاري وخصلت‌هاي زيباي اخلاقي را در شخصيت خودتان نگه‌داريد و بپروريد و از طرف ديگر در ذهن و سبك زندگي شما، قضاوت‌ها، واكنش‌ها و نوع تفسير ديگران از رفتارهاي شما نيز مسأله‌اي مهم و تاثيرگذار است؛ كساني كه احيانا با نرفتن به سمت دوستي‌هاي آلوده شما را متهم به عقب‌ماندگي و حماقت كرده و ممكن است از خود طرد كنند و پشت سر يا مقابل چشم‌ها در مورد شما غيرمنصفانه داوري كنند. متأسفانه واقعيت اين است كه اغلب مردم در مسائل مهم زندگي و حتي مهم‌ترين و اصلي‌ترين ارزش‌ها و رفتارهاي ديني و اخلاقي چنين تعارض‌هايي را تجربه مي‌كنند. وقتي در زندگي از معيارها و ملاك‌هاي بنيادي، اصيل و برآمده از عمق تفكر، باورمندي و شناخت محروم باشيم و به خاطر پسند و رضايت مردم بيش از آنچه كه بايد، ارزش قائل مي‌شويم و در همه مسائل زندگي، قضاوت‌ها و واكنش‌هاي آنان را ملاك مهمي در انجام يا ترك رفتارهامان قرار مي‌دهيم، مسلماً با چنين تعارض‌هايي مواجه خواهيم بود. انسان ديندار عاقل، سبك‌زندگي‌اش را نه بر اساس پسند و ناپسند ديگران، كه بر اساس اصول عقلايي، انساني و الهي سامان مي‌دهد. براي انتخاب هر رفتاري، به انگيزه‌ها، خاستگاه‌ها و پيامدهاي آن توجه كرده و اگر آن را حكيمانه و مورد رضاي خداوند يافت انجام مي‌دهد، هرچند كساني آن را نپسندند و او را سرزنش كنند. تا زماني كه خدا را از خود راضي مي‌بيند، غمي از ملامت اغيار ندارد(و لا يخافون لومه لائم؛ سوره مبارکه مائده/ آیه شریفه 54) و اگر رفتار يا خصلتي را عاري از حكمت و رضايت خداوند ديد، آن را ترك مي‌كند هرچند كساني او را بر آن رفتار تشويق كنند و ترك آن را بر او نپسندند و او را با انواع برچسب‌ها تحقير كنند. به خوبي مي توان حدس زد كه شما براي نظر و قضاوت ديگران بيش از آنچه كه بايد و شايسته است اهميت و ارزش قائل هستيد. نظرات و سلايق ديگران در زندگي شما حضوري پررنگ و برجسته دارد و ناهشيارانه بسياري از رفتارهاي شما را مديريت مي‌كند. پيامد چنين مسأله‌اي اين است كه زندگي شما، بيش از آن كه با اراده و خواست شما مديريت و هدايت شود، با سلايق و انتظارات ديگران جريان دارد؛ يعني شما بيش از آن كه براي خودتان زندگي كنيد براي ديگران زندگي مي‌كنيد. وقتي بناي زندگي ما بر راضي نگه داشتن ديگران به هر قيمت قرار مي‌گيرد، همواره نگران از قضاوت‌هاي آن‌ها هستيم، تعارض‌هاي زيادي را بر خود تحميل مي‌كنيم و از واكنش‌هاي منفي آن‌ها افسرده و دل‌سرد مي شويم و انگيزه‌هاي مثبت خود را از دست مي‌دهيم و در بسياري از موارد مجبوريم كه از خواست‌ها، نيازها و انتظارات خود چشم‌پوشي كرده و بر اساس نظر ديگران رفتار كنيم ولي عليرغم همه اين از خودگذشتگي‌ها، هيچگاه نمي توانيم رضايت همه اطرافيان خود را جلب كنيم. به هر علتي، شما اكنون در معرض توجه و احيانا حسادت برخي دوستان و هم‌كلاسي‌ها هستيد و اين مورد توجه بودن براي شما خوشايند و موجب احساس عزت‌مندي و آبروست و مايليد كه اين موقعيت همچنان حفظ شود. مهمترين آسيبي كه فرد را در چنين شرايطي تهديد مي‌كند اين است كه به خاطر حفظ موقعيت و از دست ندادن توجه ديگران از اصول و ارزش‌هايي كه هويت‌بخش زندگي او هستند و احيانا پايبندي به همين ارزش‌ها او را در چشم ها بزرگ و در دلها عزيز كرده است چشم بپوشد و خواست ديگران را بر رضاي خداوند و ارزش‌هاي اخلاقي و ديني ترجيح دهد. البته خيلي واضح است كه وقتي هشيارانه يا ناهشيارانه به سمت جلب رضايت ديگران حركت مي‌كنيم در واقع وارد شرايطي شده‌ايم كه هويت ما را دچار تحول و دگرگوني مي‌كند. كسي كه تا پيش از اين شرايط، هويت و معناي زندگي‌اش را بر اساس باورهاي الهي و ارزش‌هاي انساني تعريف مي‌كرد و سبك زندگي‌اش تجلي همان ارزش‌ها و نگرش‌ها بود، هويتي جعلي و مشوش و معجوني از انواع ارزش هاي ريز و درشتي پيدا مي‌كند كه براي جلب رضايت ديگران از آنان به عاريت گرفته است. در يك چنين شرايطي بدون ترديد نمي‌توان همه را از خود راضي نگه داشت و در هر موقعيتي بايد كساني را رنجاند تا كسان ديگري از تو راضي شوند و اين يعني سقوط از جايگاهي كه براي حفظ آن، هويت اصيل خود را فراموش كرده‌اي! خداوند حكيم در قرآن كريم(سوره مبارکه زمر/ آیه شریفه 29) مثل زيباي مي‌زند: آيا آن برده‌اي كه چند سرور بدخو و ناسازگار دارد (كه هر كدام خواسته درشت و دشواري را از او طلب مي‌كند و لحظه‌اي او را آرام نمي‌گذارند) با بنده‌اي كه تنها يك سرور دارد (در آرامش و اطمينان خاطر) مساويند؟! مسلما مساوي نيستند. بنده نخست شايد هيچگاه نتواند رضايت همه اربابانش را به دست آورد و همواره از سوي آن‌ها به بهانه‌هايي توبيخ و سرزنش شود اما بنده دوم با خيالي آسوده خود را وقف پرداختن به نيازهاي تنها سرور خويش مي‌كند و همواره مورد رضايت او خواهد بود. تعجب نكنيد اين مثل مثل زندگي ماست! در زندگي هرگاه به خواست اين و آن تن مي‌دهيم و جلب رضايت مردم برايمان ملاكي مهم و تأثيرگذار در انتخاب‌ها مي‌شود در حقيقت آن‌ها را بندگي مي‌كنيم. امام جواد عليه السلام مي‌فرمايد : «من اصغي الي ناطق فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبد الله و ان كان الناطق عن الشيطان فقد عبد الشيطان»؛ كسي كه براي عمل به خواست گوينده‌اي به سخن او گوش مي‌سپارد در حقيقت او را بندگي كرده است. پس اگر گوينده از خاستگاهي الهي سخن بگويد و دعوت كند، شنونده خدا را عبادت كرده است و اگر گوينده از جانب شيطان سخن براند، شنونده شيطان را عبادت كرده است! در مسأله‌اي كه در آن دچار ترديد هستيد، رفتار حكيمانه رفتاري است كه بر اساس باورهاي ديني و ارزش‌هاي الهي بوده و از عمق قلب و ذهن شما بجوشد نه آن كه به خاطر جلب رضايت گروهي يا خلاص‌شدن از تحقيرها و سرزنش‌هاي برخي ديگر باشد. رفتارهاي جوشيده از اعماق باور و احساس انسان، رفتارهايي ماندگار و بالنده و رفتارهايي كه براي جلب رضايت ديگران است، رفتارهايي بي‌ريشه و بي‌قميت است. قرآن كريم از يك سو رفتارهاي بر آمده از باورهاي صحيح و اصيل را به درختي تشبيه كرده كه ريشه‌اش در اعماق زمين و شاخ و برگش در گستره آسمان و ميوه‌هايش تازه به تازه كام هر رهگذري را شيرين مي‌كند، و از سوي ديگر رفتارهايي كه بر اساس باورهاي نادرست و انگيزه‌ها و ارزش‌هاي غير‌الهي شكل مي‌گيرد را به درختي مثل مي‌زند كه ريشه‌هايش از زمين بيرون‌ زده و هيچ ثبات و قراري ندارد و هر لحظه ممكن است از بين برود (آيات شریفه 24 تا 26 سوره مبارکه ابراهيم). عفت، حيا، پاكدامني و هر الگوي رفتاري ديگر، مادام كه از ژرفاي قلب و جان تو برويد و ريشه‌هايش از باورها و ارزش‌هاي ديني تو كه با تار و پود احساس و عواطفت گره خورده است، سيراب شود، رفتاري ماندگار، آرامش‌بخش، مصونيت‌آفرين و افتخار‌آميز براي تو خواهد بود و اگر از لابه لاي تعارض‌ها و ترديد‌هاي ذهني و برخاسته از تلقين‌ها و تحقيرها سر برآورد، رفتاري مزاحم، ناايمن و آشفته‌كننده ذهن و روان تو خواهد بود. تلاش كن كه براي هر رفتاري كه در پيش مي‌گيري فلسفه، حكمت و دليل قانع‌كننده داشته باشي كه وجدان تو را و ذهن تو را و قلب تو را آرام و قانع كند، هرچند ديگران نتوانند آن را بفهمند. 3. از نظر فقه اسلام، روابط دوستانه و عاشقانه زن و مرد نامحرم گناه و ممنوع است. در سبك زندگي ديني و زيست مؤمنانه، روابط بايد بر اساس حدود و ارزش‌هاي اخلاقي و ديني سامان يابد، روابطي كه خارج از اين چارچوب‌ها به هر بهانه‌اي شكل مي گيرد پذيرفتني نيست و آسيب‌هاي فراواني را از جهات گوناگون براي فرد و جامعه به دنبال دارد. يكي از نيازهاي مهم و اصيلي كه خداوند حكيم و مهربان در وجود ما قرار داده است و شايد در اغلب موارد انگيزه دوستي‌ها و ارتباطات اجتماعي قرار گرفته و موجب پيوند زن و مرد و شكل‌گيري پيمان ازدواج مي شود، نياز دلبستگي و محبت است. اين نياز را، اگر چه از همان ابتداي زاده شدن در همه انسان‌ها و بلكه حيوانات به وضوح مي‌توان مشاهده كرد، اما در هر برهه از زندگي و طي مراحل گوناگون رشد رواني، موضوع متفاوتي را جستجو مي‌كند و محبوب تازه‌اي را مي‌طلبد. مادر، اولين و با نفوذترين موضوع عشق براي كودك به شمار مي‌رود و چگونگي رابطه او با كودك، مبناي مهمي براي شكل‌گيري شخصيت و سبك دلبستگي فرد با ديگران خواهد بود. براي دختران، از اواسط دوره كودكي تا پايان نوجواني، پدر موضوع عشق قرار مي‌گيرد. پدر اولين مردي است كه دختر، جنس متفاوت با خود را از دريچه شخصيت او مي‌شناسد و شخصيت و نوع ارتباط پدر با دختر بر نگرش‌هاي او نسبت به مردان بسيار مهم و تأثيرگذار است. با شروع دوران بلوغ و جوانه زدن اميال جنسي، نوجوان، چه دختر و چه پسر، رفته‌رفته احساس مي‌كند كه نياز عشق و دلبستگي‌اش موضوع ديگري را جستجو مي‌كند. نوجوان در مي‌يابد كه پدر و مادر اگرچه همچنان براي او عزيز و محبوبند، اما ديگر نمي‌توانند نهاد نا آرام او را آرام كرده و نياز او را آن‌چنان كه بايد تأمين كنند. كم‌كم پي‌مي‌برد كه اين روان متلاطم و مضطرب او تنها در كنار همسري مهربان و نوازش‌گر، به ساحل امنيت و آرامش مي‌نشيند. از سوي ديگر نياز دلبستگي با نيازهاي ديگر و از جمله نياز جنسي، چنان درهم آميخته كه به دشواري مي‌توان آن را (به ويژه در دختران ) از هم جدا كرد. خداوند وجود مرد و زن را به‌گونه‌اي آفريده است كه هر كدام بدون ديگري ناقص و ناكامل است. مرد براي رسيدن به تعادل رواني و شخصيتي، به وجود زن نيازمند است و بسياري از نيازهاي وجودي او تنها و تنها در كنار يك زن به سامان مي‌رسد و زن نيز بدون مرد همين گونه است. اين ناقص بودن و احساس نيازمندي، انگيزه نيرومندي براي گرايش زن و مرد به يكديگر است. شكي نيست كه اين نياز اصيل و نيرومند بايد به صورتي مطلوب ارضا شده و تنش ناشي ازآن فرو نشيند، تا در پرتو اين كاميابي، ديگر نيازها و استعدادهاي فرد به شكوفايي نزديك شوند و نه تنها آرامش و لذت را براي او فراهم كنند كه موجب پويايي و رشد شخصيت او گردند. بايد به خوبي توجه كرد كه نياز دلبستگي تنها نياز وجود ما نيست و نمي‌توان با بي‌اعتنايي به منظومه نيازهاي متنوع و تو در توي وجود خويش، مانند نياز به امنيت، احترام، زيباشناسي، معنويت، پرستش، كمال طلبي، فضيلت‌خواهي و ... تنها به يك نياز توجه كرده و آن را چنان برجسته كنيم كه گويي با رسيدن به وصال محبوب، به همه لذت‌ها و آرزوها رسيده‌ايم. بي‌توجهي به نياز‌هاي ديگر و تمركز بر يك نياز و غفلت از واقعيت‌هاي زندگي، ارزش‌هاي اخلاقي و ديني، آموزه‌هاي پيشوايان دين و ... اغلب موجب خام‌انديشي و تك‌سونگري شده، و خود عامل مهمي در رويارويي ما با ناكامي‌ها، شكست‌ها و آسيب‌هاي رواني و اجتماعي خواهد بود. تفاوت مهم انسان و حيوان در همين نكته نهفته است كه حيوان بر اساس غريزه كور تصميم مي‌گيرد و وقتي به چيزي احساس نيازكرد، فقط موانع طبيعي و خارج از اراده او ممكن است مانع رسيدن او به خواسته‌اش شوند، اما انسان اين توانمندي و استعداد را در خود مي‌بيند كه مي‌تواند و بايد كه بر اساس واقعيت‌هاي زندگي و ارزش‌هاي انساني و الهي به دنبال ارضاي نيازهايش باشد. به همين خاطر، آدمي گاه بايد براي رسيدن به برخي از خواسته‌هايش صبوري كرده و منتظر فرصت مناسب باشد و گاه به خاطر نيازي بالاتر و ارزشي پربهاتر، از پاره‌اي از نيازهاي پايين‌تر، چشم بپوشد. حيوان گرسنه تنها به سير كردن شكمش مي‌انديشد، اما انسان عاقل و مهم‌تر از او انسان ديندار، نه تنها به رفع گرسنگي، كه همراه آن به حفظ كرامت خود و ارزش‌هاي اخلاقي هم توجه دارد. اگر بخواهيم نيازهاي خود را به‌گونه‌اي تأمين كنيم كه مايه سعادت و شادابي و پويايي شخصيت ما شوند، ناگزيريم كه اولا : آنها را به خوبي و جامعيت بشناسيم و به منظومه نيازهاي مادي و معنوي و رابطه آنها با هم توجه كنيم، ثانيا : با در نظر گرفتن معيارها، واقعيت‌هاي زندگي و ارزش‌هاي صحيح (از طريق عقل، دين و تجربه) بهترين روش و مناسب‌ترين شيوه را براي ارضاي آن‌ها انتخاب كنيم و بكوشيم با استمداد از خداوند و توسل جستن به روح پاك اولياي الهي، تفكر، مشورت، صبوري و بردباري و پرهيز از هيجان‌زدگي، خود را از افتادن در رفتارهاي نادرست، آسيب زننده و ناكام‌كننده مصون بداريم. 4. بي‌حجابي و عشوه‌گري دختران و زنان از يك سو و روابط عاشقانه ناسالم با پسران از سوي ديگر منشأ انحطاط اخلاقي زنان و مردان و نيز از بين رفتن انرژي‌هاي مفيد در جامعه است. وقتي زنان براي حضور در انظار عمومي و مورد توجه واقع شدن از طرف مردان مجبورند اوقات زيادي را صرف آرايش و بزك كردن خود كنند و مردان نيز وقت و انرژي فراواني را صرف تماشاي اين جاذبه‌ها كنند، جامعه با التهابات جنسي - رواني مواجه شده و انرژي هايي كه بايد صرف مسائل مهم و آباد كردن جامعه و پيشرفت‌هاي مادي و معنوي شود، در رفتارهاي جنسي ناقص و ناكام مصرف مي‌شود. پژوهش‌هاي فراواني در كشورهاي غربي مؤيد اين نكته است كه كيفيت سطح تحصيلي و موفقيت علمي در مدارس و دانشگاه‌هاي تك‌جنسيتي به مراتب بالاتر و بيشتر از مدارس و دانشگاه‌هاي دو جنسيتي و مختلط است، به گونه‌اي كه در بسياري از كشورهاي غربي تمايل دولت‌ها براي ايجاد دانشگاه‌ها و مدارس تك ‌جنسيتي قابل انكار نيست. حتي در دانشگاه‌هاي معتبر دنيا آيين‌نامه‌هاي سخت‌گيرانه‌هاي براي رعايت پوشش مناسب و جلوگيري از پوشش‌ها و رفتارهاي مبتذل و زننده وجود دارد. 5. زن و مرد هر دو در قبال حفظ پاكي و عفت، در محيط جامعه مسؤول‌اند. پاسداشت عفت و تقوا تنها وظيفه مردان نيست. بلكه مرد و زن هر دو متعهد به مراقبت از آن هستند تا در سايه پاكدامني و طهارت روح، فضائل الهي و انساني در وجود آنها برويد و ببالد و اين خصلت‌ها به نسل‌هاي ديگر به عنوان ميراثي پربها منتقل شود. نياز جنسي تنها يكي از نيازهاي زيستي و رواني مرد و زن است و بايد به گونه ای صحيح و كامل ارضا شود. وقتي به هر علت و از جمله فراواني و رواج كالاهاي جنسي و روابط بدون تعهد و صرفا از سر تفنن و سرگرمي، به اين نياز بيش از حد معمول دامن زده مي‌شود، افراد ممكن است بخش عمده‌اي از انرژي و امكانات خود را صرف پرداختن به آن كرده و به طور طبيعي از ادراك و تأمين نيازهاي عالي‌تر و معنوي باز مانند؛ و اين امر خود خسارت بزرگي براي فرد و جامعه خواهد بود. اساساً ادراك نيازهاي عالي و معنوي، جز با تأمين معقول و معمول نيازهاي زيستي و پرهيز از التهاب‌هاي تصنعي در امر نيازهاي بيولوژيك امكان پذير نيست. ذهني كه همواره درگير نياز جنسي است كجا فرصت مي‌كند به نيازهاي انساني پرداخته و در جهت تأمين اين نياز حركت كند. 6. اساساً نگاه اسلام عزيز به زن، نگاهي حاكي از شكوه، كرامت و احترام است و از اين‌رو، هرگونه رفتاري كه به اين كرامت و عزت لطمه بزند و آن را پايمال كند، از ديدگاه دين، ممنوع و مورد نكوهش واقع شده است. اسلام در صورتي به زن اجازه مي‌دهد كه زيبايي‌هاي بدني‌اش را به مردي نشان دهد كه در اين رابطه عزت، حرمت و كرامت زن محفوظ مانده و مرد، نه تنها قدردان اين امانت الهي باشد، كه حس احترام و نگاه عزتمندانه خود نسبت به زن را به شكل‌هاي مختلف نشان دهد. اصلا حكمت قراردادن مهر براي زنان، اين است كه مرد صداقت خود در اظهار عشق به زن مورد علاقه‌اش را با هديه‌اي پربها، به همه بفهماند. با بررسي آداب و رسوم ازدواج در تمامي فرهنگ‌ها، اين نكته به روشني ديده مي شود كه در همه جا، مرد براي رسيدن به زن مورد علاقه خود و همسري با او، مراسم هاي گوناگوني را برگزار كرده و هزينه‌هاي زيادي را صرف مي‌كند(كه گاه شگفتي آدمي را بر مي‌انگيزد) و با دشواري به وصال زن محبوبش مي‌رسد و اين نيست مگر براي آنكه هم قدر و منزلت زن محفوظ بماند و هم مرد، ارزش عشق و زندگي با محبوبش را بيشتر احساس كند. دين به زن اجازه مي‌دهد تنها تنش را در اختيار مردي قرار دهد كه براي روح او نيز ارزش قائل بوده و با او وارد رابطه اي متعهدانه و عزتمندانه شود. بي‌حجابي يعني ارزان‌فروشي و خود را به رايگان در اختيار هوس‌هاي مردان قرار دادن! اين واقعيتي است كه زنان بخواهند يا نخواهند اتفاق مي افتد. مگر اينكه زني واقعا طالب چنين سوداگري سبك‌سرانه‌اي باشد! 7. بدون شك پرهيز از روابط نامشروع و رعايت تقوا و عفت، حكمي ضروري و واجب براي مردان و زنان مؤمن و ديندار به شمار آمده است و اگرچه ابتداءً رعايت و لزوم رفتار عفت‌ورزانه از حقوق الهي است اما مي‌تواند از حقوق‌الناس نيز محسوب شود. اين استدلال كه برخي براي توجيه روابط خود مي‌كنند، كه اين ها حق‌الله است و خدا از حق خود مي‌گذرد و ما را خواهد بخشيد، استدلالي نادرست و نوعي توجيه ناموجه و نامقبول است. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه رعايت تقوا حق الله است باز تفاوتي در مسأله پيدا نمي‌شود. كدامين تضمين وجود دارد كه خداوند از حقوق خود بگذرد! چه كسي اين اطمينان را به ما داده است كه خداوند بدون توبه و بازگشت به عبوديت و اطاعت او از گناهان ما چشم‌پوشي مي‌كند. پس اين همه وعده عذاب و كيفري كه در قرآن كريم و كلام پيشوايان دين براي گناهان شمرده شده است آيا از سر بازي و سرگرمي است. شك نيست كه خداوند مهربان و كريم است و ممكن است از بسياري از بدي‌هاي ما چشم بپوشد و ببخشد اما آيا به طور خصوصي چنين وعده‌اي به ما داده شده است. آيا كسي از غيب خبر آورده كه تو راحت و آسوده باش كه گناهت بخشوده مي شود! آيا اين نوعي خودفريبي ابلهانه نيست؟! آيا عاقلانه و حكيمانه است كه غافلانه و با اين بهانه كه فلان گناه حق الله است در ارتكاب آن جسارت ورزيده و حريم الهي را بشكنيم! آيا اين ناچيز شمردن حريم خداوند نيست؟! يعني حرمت و قداست آدميان از حرمت و قداست خداوند بالاتر و ارجمندتر است؟! در روايات پرشماري ار پيامبر و امامان عليهم السلام آمده است كه بدترين و سخت‌ترين گناه از نظر كيفر گناهي است كه انجام دهنده آن، آن را سبك و ناچيز بشمارد. اصولاً يك از راه‌هاي فريب شيطان، ايمن كردن آدمي از مكر و قهر خداوند است. خداوند در سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه 99 مي‌فرمايد : تنها انسان‌هاي زيان‌كارند که از مكر خداوند خود را در امان مي‌بينند. 8. بر اساس آموزه‌هاي دين، رهيافت‌هاي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي و نيز تجارب انبوه و متراكم نسل‌هاي گذشته بشر، بهترين، سالم‌ترين و مؤثرترين راه براي ارضاي نيازهاي گوناگون عاطفي و جنسي ما ازدواج است. ازدواج فرصت يك انتخاب آگاهانه، متعهدانه و هوشمندانه را پيش پاي تو مي‌نهد و به تو كمك مي‌كند كه فردي را براي زندگي مشترك انتخاب كني كه بيش‌ترين سنخيت، همراهي و شباهت را با تو داشته باشد و در زندگي يار تو باشد نه سنگ راه تو! همه وجودت را بخواهد و به تو نگاهي انساني داشته باشد. هم صورتت را طالب باشد و هم سيرتت را. كسي كه همه وجودش را براي تو در ميان آورد و همه وجود تو را دوست بدارد. اين‌ها همه تنها در يك ازدواج سالم و عاقلانه به دست مي‌آيد و در روابطي خارج از چارچوب ازدواج، به دشواري مي‌توان برايش نمونه‌اي پيدا كرد. دوستي دختر و پسر رابطه‌اي پر از ابهام، سوءتفاهم و گاه فريب و ظاهرسازي است. در اكثر موارد نيازهاي عاطفي، دختران را به سمت دوستي مي‌كشاند. به خصوص دختراني كه از يك خانواده‌ گرم و صميمي محروم بوده‌اند، براي دست‌يابي به محبت و توجهي كه در ارتباط با والدين و به ويژه پدر به دست نياورده‌اند به اين دوستي‌ها گرايش پيدا مي‌كنند، و اين در حالي است كه پسران اغلب براي لذت‌جويي جنسي و احساس اقتدار و كفايت شخصي به سوي دوستي با دختران جذب مي‌شوند. همين تفاوت انگيزه در دختر و پسر، موجب بسياري از اشتباهات و احيانا فريبكاري‌هايي مي‌شود كه بيشترين آسيب آن به دختران وارد شده و گاه آثار منفي‌اش تا پايان عمر بر زندگي آن‌ها سايه مي‌اندازد. تحقيقات علمي و تجارب مشاوره‌اي نشان مي‌دهد كه مردان عموماً، براي انتخاب همسر، به دنبال زناني هستند كه بتوانند به آنها اعتماد كرده و خود را از خيانت آن‌ها در امان احساس كنند. پسران ممكن است در ابتداي رابطه دوستي، به خاطر هيجان جنسي(كه همواره آن را در آغاز مي‌پوشانند) خواهان اين باشند كه زن به راحتي تن به ارتباط دوستي داده و فرايند صميمي شدن را سريعاً طي كند، اما با صميمي شدن زن، به يكباره شخصيت او در ذهن مرد فروريخته و احساس اعتماد به او رنگ مي‌بازد‎. چنين ارتباط‌هايي اگر هم به ازدواج منتهي شود، همواره موجب نگراني و بدبيني مرد به همسر شده و بر روابط زناشويي همسران تأثير منفي مي‌گذارد. در ازدواج‌هايي كه با دوستي(ولو دوستي‌هاي پنهان و در پوشش آشنايي براي ازدواج) آغاز مي‌شود، مردان اغلب با سخت‌گيري‌هاي افراطي و آزاردهنده مي‌كوشند زن را كنترل كرده و به خيال خود مانع خيانتي شوند كه همواره از آن بيم دارند. مردان براي همسري، به زنان متكبر و سخت‌رو در برابر نامحرم و در عين حال مهربان و مطيع در برابر همسر، علاقه نشان مي دهند. پسراني كه پيش از ازدواج با دختران رابطه دوستي داشته‌اند و به وضوح همراهي و تبعيت‌جويي و اطاعت بي چون و چراي آنان در جلب رضايت پسران را تجربه مي‌كنند، در زندگي زناشويي به نوعي دچاربدبيني و بي‌اعتمادي به جنس زن شده و به دشواري مي‌توانند اطمينان پيدا كنند كه همسرشان پيش و پس از ازدواج پاكدامن بوده و به آن‌ها وفادار خواهد ماند. علاوه بر اين مسلماً هر زني بخشي از جاذبيت ها و زيبايي‌ها را با خود دارد. يكي چهره زيبا، ديگري اندام فريبا و سومي قلبي مهربان يا صدايي دلفريب دارد و همه اين جاذبه‌ها در يك فرد جمع نمي شود. پسراني كه داراي روابط دوستانه با دختران هستند ناخودآگاه همواره با استناد به تجارب خود، نخواهند توانست نسبت به همسر احساس رضايت كرده و در زندگي به سطح مطلوبي از آرامش و رضامندي عاطفی و جنسي دست پيدا كنند. 9. روابط دوستانه دختر و پسر، بخاطر هيجان‌انگيز بودن، ممكن است معناي تازه‌اي براي زندگي طرفين پديد آورد و اين معناي جديد، آنها را به هم وابسته كند. هر چه شرايط براي نامقبول بودن رابطه شديدتر باشد (به ويژه وقتي احساس گناه و يا تعارض‌هاي اخلاقي-ديني در آنها شديد باشد) ناخواسته علاقه و وابستگي آنها شديدتر و افزون‌تر مي‌شود. تجربه به ما نشان داده است كه دختران و پسران مذهبي و سخت‌گير، وقتي در دام رابطه عاشقانه گرفتار مي‌شوند در آغاز استرس، اضطراب و احساس گناه شديدتري را تجربه مي‌كنند و براي حل تعارض‌هاي اخلاقي – عاطفي خود، به مدلل‌سازي و توجيه اخلاقي و شرعي بيشتري نياز دارند. چرا كه احساس گناه و تعارض‌هاي اخلاقي، آرامش را از آنها سلب مي‌كند و شرايط رواني دشواري را براي آن‌ها پديد مي‌آورد. اما كم‌كم انگيزه‌هاي عاطفي از طرف دختر و انگيزه‌هاي جنسي از طرف پسر، آن‌ها را به هم نزديك‌تر كرده و توان مديريت احساس و هيجان را از آنان مي‌ربايد. روابط عاشقانه با هر پوشش و هر انگيزه‌اي، به خصوص براي دختر، بسيار آسيب‌زا و خطرناك است. اغلب دختران و پسران گمان مي‌كنند كه توانايي خودمهارگري و مديريت هيجان‌هاي‌شان را دارند و به راحتي مي‌توانند خود را از گرفتار شدن در رفتارهاي نادرست حفظ كنند اما اين يك گمان ساده‌انگارانه و ناشي از نشناختن اميال عميق و نيرومند جنسي و عاطفي است. مردان در برابر تكانه‌هاي جنسي بسيار ناتوان‌تر و تأثيرپذير‌تر از زنان هستند و به همين خاطر دوست دارند كه خيلي زود به مرحله لذت‌جويي جنسي برسند و اين مسأله دختر را تحت فشار شديد عاطفي از يك سو و احساس گناه و ترس از رسوايي يا آسيب ديدن و فريب‌خوردن قرار مي دهد، ولي متأسفانه بسياري از دختران به خاطر وابستگي و ترس از برهم خوردن رابطه‌اي كه كم كم جزئي از هويت و معناي زندگي آن‌ها شده، تن به خواسته‌هاي جنسي مرد داده و خود را در معرض آسيب‌هاي فراوان قرار مي‌دهند. بر اساس تحقيقات روان‌شناختي و تجارب باليني ما، رابطه زن و مرد حتي در سالم‌ترين صورت‌هاي آن بدون مايه‌هاي جنسي نيست هرچند طرفين كوشش كنند آن را پنهان كرده و يا انكار كنند. اين وضعيت در صورتي كه طرفين جوان باشند و زن از زيبايي برخوردار باشد به مراتب شديدتر خواهد بود. روابط عاشقانه هرچند ممكن است هيجان‌خواهي دختر و پسر را ارضا كند ولي نتيجه‌اي جز اضطراب جدايي، افسردگي، كاهش لذت‌بري از ديگر جنبه‌هاي زندگي و مشغوليت‌هاي ذهني فراوان و ... نتيجه‌اي ندارد.

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#رابطه دختر و پسر، زن و مرد