انسان موفق


سؤال :

چگونه مي توان جزو انسان های موفق بود ؟


جواب :

از اين كه اين مرکز را پاسخگوي سوالات خود قرار مي دهيد صميمانه سپاسگزاريم. براي اينكه بدانيد چگونه مي توان جزو انسان هاي موفق شد، توجه تان را به مطالب زير جلب مي كنم تا با عوامل موفقيت بيشتر آشنا شويد و آن ها را سرلوحه کارهای خود قرار دهيد : موفقيت‌ در مراحل‌ و جوانب‌ مختلف‌ زندگي‌ در اثر يكسري‌ عوامل‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. اين‌ عوامل‌ را مي‌توان‌ به‌ عوامل‌ محيطي‌ و فردي‌ تقسيم‌ نمود. از عوامل‌ محيطي‌ مي‌توان‌ امكانات‌، شرايط‌، راهنمايي‌ و مشاوره‌‌ ديگران‌ و ... را نام‌ برد. از عوامل‌ فردي‌ مي‌توان‌ به‌ استعداد، علاقه‌، انگيزه‌، تلاش‌، داشتن‌ هدف‌، برنامه‌ريزي‌، تصميم‌گيري‌ و جديت‌ فرد در تصميمات‌، اعتماد به‌ نفس‌ و اراده‌ و ... اشاره‌ كرد. امّا چيزي‌ كه‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ و موفقيت‌ هم‌ از آن‌ به‌ دست‌ مي‌آيد تعامل‌ و ارتباط‌ اين‌ دو عامل‌ است‌؛ البته‌ با در نظر گرفتن‌ اين‌ كه‌ عوامل‌ فردي‌ سنگيني‌ بيش‌تري‌ دارد. چرا كه‌ خيلي‌ از نوجوانان‌ و جوانان‌ علي‌رغم‌ اين‌كه‌ داراي‌ امكانات‌ و شرايط‌ محيطي‌ مناسب‌ جهت‌ رشد و موفقيت‌ هستند ولي‌ نمي‌خواهند يا نمي‌توانند از آن‌ به‌ خوبي‌ بهره‌ بگيرند. پس‌ عوامل‌ محيطي‌ به‌ شرطي‌ مي‌تواند كارساز باشد و عامل‌ موفقيت‌ فرد محسوب‌ شود كه‌ خود فرد بخواهد و از آن‌ها بهره‌ي‌ مفيدي‌ را بگيرد. البته‌ اين‌ قضيه‌ هم‌ دليل‌ بر اين‌ نيست‌ كه‌ تأثير عوامل‌ محيطي‌ و شرايط‌ را در موفقيت‌ دست‌ كم‌ بگيريم‌. نكته‌ مهم‌ ديگر در بحث‌ موفقيت و پيروزي‌ اين‌ است‌ كه‌ وجود موانع‌ در راه‌ موفقيت‌ انسان‌ اجتناب‌ ناپذير است‌. موانعي‌ مثل‌ وجود اضطراب‌، بي‌برنامگي‌، اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ كم‌، فقدان‌ اطلاعات‌ از چگونگي‌ تلاش‌ و .... امّا مطلب‌ مهم‌ در اين‌ ارتباط‌ طرز برخورد انسان‌ با اين‌ موانع‌ است‌. هر شكست پلي براي پيروزي است. خيلي‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ با استفاده‌ از راهنمايي‌ و مشاوره‌ ديگران‌ و با به‌ كارگيري‌ استعدادها و توانايي‌هاي‌ نامحدود خود و با ايمان‌ به‌ موفقيت‌ به‌ تلاش‌ خود ادامه‌ مي‌دهند و حتي‌ موانع‌ بسيار بزرگ‌ را هم‌ از بين‌ مي‌برند و در نهايت‌ به‌ پيروزي‌ مي‌رسند. انسان‌ موفق‌ كيست‌؟ چگونه‌ مي‌توان‌ موفق‌ شد؟ ديگران‌ چگونه‌ به‌ موفقيت‌ در زندگي‌ دست‌ يافته‌اند؟ آيا مي‌توان‌ موفق‌ شد؟ آيا ... سؤالات‌ متعدد و متنوعي‌ در اين‌ زمينه‌ ذهن‌ بسياري‌ از نوجوانان‌ و جوانان‌ را به‌ خود مشغول‌ ساخته‌ است‌. ولي‌ نكته‌ مهم‌ اينجاست‌ كه‌ آيا اين‌ سؤالات‌ و سؤالاتي‌ از اين‌ قبيل‌، واقعاً پاسخي‌ قانع‌كننده‌ دارند؟ ما عقيده‌ داريم‌ صد در صد. عوامل‌ مختلفي‌ در موفقيت‌ يك‌ انسان‌ نقش‌ دارند، امّا نقش‌ اصلي‌ با خود انسان‌ است‌. و معتقد هستيم‌ كه‌ عامل‌ اصلي‌ در هر موفقيت‌ و يا شكستي‌ خود فرد مي‌باشد. و در اين‌ كتاب‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا به‌ عوامل‌، ويژگي‌ها و راه‌ كارهاي‌ عملي‌ كه‌ انسان‌هاي‌ موفق‌ از آن‌ها بهره‌ گرفته‌اند اشاره‌ كنيم‌ و شما هم‌ مي‌توانيد. با استفاده‌ از اين‌ راه‌كارها به‌ موفقيت‌ و پيروز برسيد. امّا با يك‌ شرط‌، آن‌ هم‌ اين‌ كه‌ مطالعه‌ و به‌ كارگيري‌ راه‌ كارهاي‌ پيشنهادي‌ را با تمام‌ وجود و بدون‌ ترديد و با ايمان‌ به‌ موفقيت‌، شروع‌ كنيد. اگر ترديدي‌ در خود احساس‌ مي‌كنيد اين‌ كار را به فرصتي‌ ديگر موكول‌ كنيد. راه‌ كارها و عوامل‌ مهم‌ در موفقيت : 1 ـ عجيب‌ترين‌ راز زندگي‌ اين‌ است‌ : «انسان‌ به‌ درستي‌ همان‌ مي‌شود كه‌ به‌ آن‌ فكر مي‌كند» : آيا فكر مي‌كنيد مي‌توانيد موفق‌ شويد. باورتان‌ در مورد خود و آينده‌ و موفقيت‌ در تصميماتتان‌ چيست‌. اگر قدم‌هاي‌ خودتان‌ را در راهي‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ايد با ترديد و سستي‌ برداريد و حتي‌ در انديشه‌‌ خود هم‌ ترديد به‌ خود راه‌ دهيد، مطمئن‌ باشيد در راه‌ رسيدن‌ به‌ پيروزي‌ دچار مشكل‌ خواهيد شد. پس‌ از اين‌ راز به‌ خوبي‌ استفاده‌ كنيد. 2 ـ اين‌ مطلب‌ را فراموش‌ نكنيد، و حتي‌ در صورت‌ امكان‌ با خط‌ زيبا بنويسيد و آن‌ را در مقابل‌ ديد خود نصب‌ كنيد : «ديگران‌ چون‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند، من‌ هم‌ مي‌توانم‌» : در اين‌ راز لازم‌ است‌ اين‌ نكته‌ را در نظر بگيريد كه‌ نسبت‌ به‌ اطرافيان‌، هم‌نوعان‌ خود توجه‌ و شناخت‌ واقع‌بينانه‌ داشته‌ باشيد. انسان‌هايي‌ كه‌ در محيط‌ زندگي‌تان‌ و در شهر و كشورتان‌ و حتي‌ فراتر از آن‌ در دنيايي‌ كه‌ شما در آن‌ هستيد، وجود دارند، غافل‌ نباشيد و آن‌ها را هم‌ نابغه‌ نپنداريد. خيلي‌ از آن‌ها مثل‌ شما افرادي‌ عادي‌ هستند يا در نوجواني‌ و جواني‌شان‌ مثل‌ شما بوده‌اند حتي‌ ممكن‌ است‌ ضعيف‌تر از شما بوده‌ و در موقعيت‌هاي‌ بدتري‌ از شما قرار داشتند. پس‌ چون‌ ديگران‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند، به‌ مقام‌ علمي‌، به‌ موقعيت‌هاي‌ شغلي‌ ممتاز دست‌ يافته‌اند، شما هم‌ مي‌توانيد. خودتان‌ را دست‌ كم‌ نگيريد و موفقيت‌هاي‌ بزرگ‌ ديگران‌ را هم‌ معجزه‌ نپنداريد. البته‌ در قطب‌ مخالف‌ ديگرانِ موفق‌، ديگرانِ شكست‌ خورده‌ هم‌ وجود دارند. از ديدن‌ آن‌ها هم‌ غافل‌ نشويد. در كل‌ انسان‌ها را به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ كنيد : انسان‌هاي‌ پيروز و موفق، انسان‌هاي‌ عادي، انسان‌هاي‌ شكست‌ خورده‌. كافي‌ است‌ الگوي‌ خودتان‌ را انتخاب‌ كنيد و تلاش‌ كنيد به‌ آن‌ برسيد. هر چند در موفقيت‌ و شكست‌، عوامل‌ فردي‌ و اجتماعي‌ فراواني‌ مانند: خانواده‌، جامعه‌، دوستان‌، رسانه‌ها، آموزش‌ و پرورش‌ و ... نقش‌ دارند، ولي‌ باز هم‌ روي‌ اين‌ عقيده‌ پافشاري‌ مي‌كنيم‌ نقش‌ خود فرد مهمتر از تمام‌ عوامل‌ بيروني‌ است‌. پس‌ ديگران‌ كه‌ وزير شده‌اند،ديگران‌ كه‌ رئيس‌ جمهور شده‌اند،ديگران‌ كه‌ معلم و ستاد دانشگاه‌ شده‌اند،ديگران‌ كه‌ عالم ديني‌ شده‌اند،ديگران‌ كه‌ مهندس‌ و پزشك‌ و روان‌شناس‌ و مشاور و قاضي‌ و ... شده‌اند؛ ديگران‌ كه‌ بدبخت‌ شده‌اند، معتاد، زنداني‌، بزهكار، فاسد و ... شده‌اند؛ ديگران‌ كه‌ ورزشكار‌، هنرمند، تاجر و ... شده‌اند؛ پس‌ من‌ هم‌ مي‌توانم‌ با تلاش‌ و اراده‌‌ خودم‌ يكي‌ از اين‌ ديگرانِ موفق‌ يا شكست‌ خورده‌ شوم‌. 3 ـ موفقيت‌ يعني‌ به‌ كارگيريي‌ استعدادها و توانايي‌ها : تا به‌ حال‌ براي‌ حد و حدود استعداد و قدرت‌ انسان‌ مطلبي‌ نوشته‌ نشده‌ و شايد از اين‌ به‌ بعد هم‌ نوشته‌ نشود، چرا كه‌ براي‌ توانايي‌هاي‌ انسان‌ حد و حدودي‌ متصور نيست‌ و بهترين‌ سند براي‌ اين‌ ادعا اين‌ است‌ كه‌ در وجود انسان‌ روح‌ خدايي‌ دميده‌ شده‌ و در نتيجه‌ مي‌توان‌ گفت‌ از سوي‌ خداوند متعال‌ در وجود انسان‌ها توانايي‌ها و استعدادهاي‌ نامحدود و بي‌مقداري‌، قرار داده‌ شده‌ است‌. امّا سؤال‌ مهم‌ اين‌ است‌ چرا با اين‌ همه‌ توانايي‌ و استعداد باز هم‌ برخي‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ جمله‌‌ «نمي‌توانم‌ موفق‌ شوم‌» را به‌ كار مي‌گيرند. «نمي‌توانم‌ از عهده‌‌ مطالعه چند كتاب‌ انگشت‌ شمار برآيم‌» ، يا «نمي‌توانم‌ از اين‌ مانع‌ ناچيز عبور كنم‌» يا «نمي‌توانم‌ از دست‌ فلان‌ عادت‌ ناچيز و بسيار جزئي‌ مانند ترك‌ عادت‌ سيگار و... كه‌ در برابر قدرت‌ انسان‌ كم‌ ارزش‌ هستند خلاص‌ شوم‌». «يا فكر مي‌كنم‌ نتوانم‌ از فلان‌ آزمون‌ يا مصاحبه‌ موفق‌ بيرون‌ آيم»‌ و ... پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ را بايد كساني‌ بدهند كه‌ آن‌ نمي‌توانم‌ ها را به‌ كار مي‌گيرند. ولي‌ يك‌ جواب‌ كوچك‌ هم‌ من‌ مي‌دهم‌، آنها توانايي‌هاي‌ خودشان‌ را نمي‌شناسند. 4 ـ پيروزي‌ يعني‌ هدف‌ مند زندگي‌ كردن‌ : برخي‌ها از ديد روان‌ شناسي‌، پيروزي‌ و موفقيت‌ را داشتن‌ هدف‌ مناسب‌ و رسيدن‌ به‌ آن‌ تعريف‌ مي‌كنند. البته‌ مي‌توان‌ اهداف‌ را از چندين‌ بعد طبقه‌بندي‌ نمود مثل‌ اهداف‌ مناسب‌، اهداف‌ خيالي‌، اهداف‌ بسيار بزرگ‌، اهداف‌ ناچيز و بسيار كوچك‌ و ... . با اين حال همواره سعي‌ كنيد اهداف‌ متناسب‌ با توان‌، استعداد، موقعيت‌، محدوديت‌ها و شرايط‌ زندگي‌تان‌ در نظر بگيريد و خود را در مسير رسيدن‌ به‌ آن‌ها قرار دهيد. آدلر اهداف‌ را به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مي‌كند كه‌ عبارتند از : اهداف‌ غائي‌، اهداف‌ مياني‌ و اهداف‌ فعلي‌ يا كوتاه‌ مدت‌ و انسان‌ موفق‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود از هر سه‌ استفاده‌ نمايد. براي‌ مثال‌ موفقيت‌ در كنكور و رسيدن‌ به‌ رشته‌ مورد دلخواه‌ در دانشگاه‌ يك‌ هدف‌ غائي‌ است‌ كه‌ فرد براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌، اهداف‌ ميان‌ مدتي‌ در نظر مي‌گيرد. مثلاً در آزمون‌هاي‌ آزمايشي‌ شركت‌ مي‌كند.برنامه‌هاي‌ سه‌ ماهه‌ يا چند ماهه‌ براي‌ خود تدوين‌ مي‌كند و در صورت‌ نياز از كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ استفاده‌ مي‌كند و ... در نهايت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌، لازم‌ است‌ اهداف‌ كوتاه‌ مدت‌ و آني‌ در نظر گرفته‌ شود. مانند مراجعه‌ به‌ مراكز مشاوره‌ تحصيلي، ثبت‌ نام‌ در كنكور آزمايشي‌ و شركت‌ در آزمون‌هاي‌ آن‌ها، اجراي‌ برنامه‌هاي‌ روزانه‌ و هفتگي‌، شركت‌ در كلاس‌هاي‌ پيش‌دانشگاهي‌ و كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ و مطالعه‌ دروس‌ آن‌ها، داشتن‌ برنامه‌ روزانه‌ و اجراي‌ آن‌. بنابراين‌ با تدوين‌ اهداف‌ «كوتاه‌ مدت‌ و آني‌»، فرد مي‌تواند به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌ دست‌ يافته‌ و بالاخره‌ بعد از دست‌ يافتن‌ به‌ «اهداف‌ مياني‌» او به‌ هدف‌ غائي‌ خود خواهد رسيد. 5 ـ موفقيت و پیروزي‌ يعني‌ داشتن‌ رفتارهاي‌ مسئولانه‌ و قبول‌ مسئوليت‌ : مسئولانه‌ رفتار كردن‌ يعني‌ نسبت‌ ندادن‌ عواقب‌ و نتايج‌ اعمال‌ و رفتارهاي‌ خود به‌ عوامل‌ بيروني‌ و ديگران‌. انسان‌هاي‌ موفق،‌ علل‌ و عوامل‌ موفقيت‌ها و شكست‌هايشان‌ را مي‌شناسند. موفقيت‌هايشان‌ را كه‌ خودشان‌ عاملش‌ بوده‌اند به‌ ديگران‌ و عوامل‌ بيروني‌ نسبت‌ نمي‌دهند. و برعكس‌ مسئوليت‌ شكست‌ها و ضعف‌هايشان‌ را هم‌ مي‌پذيرند. از طرف‌ ديگر قبول‌ مسئوليت‌ يعني‌ فرار نكردن‌ از قبول‌ برخي‌ امور، زير بار برخي‌ كارها و فشارهاي‌ ناشي‌ از آن‌ رفتن‌ و شانه‌ خالي‌ نكردن‌ از وظايف‌ زندگي‌ و سختي‌هاي‌ زندگي‌؛ انسان‌هاي‌ موفق‌ در خودشان‌ احساس‌ برتري‌ و اقتدار ( منظور غرور بيجا و خود برتر بيني نيست) دارند و اين‌ احساس‌ را از طريق‌ قبول‌ مسئوليت‌ها، درگيري‌ با زندگي‌ و عهده‌دار شدن‌ وظايف‌ و انجام‌ آن‌ها در زندگي‌ و مشاهده‌‌ موفقيت‌ها و نتيجه‌ تلاش‌هاي‌ خود و ... به‌ دست‌ آورده‌اند. پس‌ شما هم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ پيروزي‌ بهتر است‌ عهده‌دار وظايف‌ و نقش‌ها و مسئوليت‌ها و پذيرش‌ سختي‌هاي‌ آن‌ها باشيد. 6 ـ پيروزي‌ يعني‌ محبت‌ كردن‌، صميميت‌ و همکاري‌ و دوستي‌ با ديگران‌ : انسان‌ در زندگي‌اش‌ جدا از ديگران‌ در نظر گرفته‌ نمي‌شود. هر چند در خيلي‌ از تصميمات‌ زندگي‌ ممكن‌ است‌ فرد احساس‌ كند، فقط‌ تلاش‌هاي‌ فردي‌ و پشتكارش‌ باعث‌ رسيدن‌ به‌ اهدافش‌ خواهد شد، امّا در اين‌ تلاش‌ چگونگي‌ ارتباط‌ با ديگران‌، افراد خانواده‌، دوستان‌ و فاميل‌ و حتي‌ همه‌‌ مردم‌ كه‌ به‌ نوعي‌ با آن‌ها ارتباط‌ داريم‌، نقش‌ به‌سزايي‌ دارند. در محيط‌ خانه‌، كتابخانه‌ يا در هر محيطي‌ كه‌ شما براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌ تلاش‌ مي‌كنيد حضور ديگران‌ و صداي‌ديگران‌ مي‌تواند سه‌ نوع‌ احساس‌ را ايجاد كند : الف) احساس‌ خوشايند (شادي‌، لذت‌، خنده‌، رضايت‌ و ...) ؛ ب) احساس‌ ناخوشايند (نفرت‌، خشم‌، عصبانيت‌، ناراحتي‌ و ...)؛ ج) حالت‌ خنثي‌ و بي‌اثر. به وجود آمدن‌ احساس‌هاي‌ ناخوشايند از انرژي‌ رواني‌، دقت‌ و تمركز و شادابي‌ شما در فعاليت‌ مي‌كاهد و برعكس‌ احساس‌هاي‌ خوشايند به‌ انرژي‌ رواني‌تان‌ مي‌افزايد و در نهايت‌ روي‌ فعاليت‌هاي‌ شما اثر مثبت‌ مي‌گذارد. پس‌ بهتر است‌ با ديگران‌ رابطه‌ صميمانه‌ و دوستانه‌ برقرار كنيد و محبت‌ و روحيه‌‌ هم‌كاري‌ را ايجاد كنيد و اگر نمي‌توانيد يا نمي‌خواهيد حداقل‌ از عكس‌ آن‌ بپرهيزيد. براي‌ اين‌ كار شما نياز به‌ يك‌ خانه‌ تكاني‌ عاطفي‌ و رواني‌ داريد. سعي‌ كنيد تمام‌ ناراحتي‌ها، عقده‌ها و دل‌خوري‌ها و عصبانيت‌هاي‌ خودتان‌ را در مورد تمام‌ انسان‌ها از دل‌ و حافظه‌‌تان‌ پاك‌ كنيد. و اين‌ كار را در درجه‌‌ اوّل‌ به‌ خاطر آرامش‌ خودتان‌ انجام‌ دهيد و در درجه‌‌ دوّم‌ به‌ خاطر ديگران‌ و براي‌ بهبود روابط‌ خود با ديگران‌.؛كه‌ آن‌ هم‌ در نهايت‌ به‌ خودتان‌ باز مي‌گردد. انسان‌هاي‌ موفق‌ از اين‌ طريق‌ توانسته‌اند از هدر رفتن‌ بسياري‌ از انرژي‌هاي‌ رواني‌ خود جلوگيري‌ كنند و با دلي‌ آرام‌ و روحيه‌اي‌ سرشار از شادي‌ و لذت‌ و رضايت‌ به‌ تلاش‌ موفقيت آميزشان ادامه‌ دهند. 7 ـ انسان‌هاي‌ پيروز زندگي‌ عاشقانه‌ دارند : زندگي‌ عاشقانه‌ يعني‌ وجود عشق‌، علاقه‌ و شور و اشتياق‌ در كل‌ وجود انسان‌. برخي‌ از انسان‌ها در تمام‌ امورات‌ زندگي‌شان‌ اشتياق‌ و علاقه‌ و شور و نشاط‌ را دارند. هيچ‌كاري‌ را با سستي‌ و حالت‌هاي‌ كسالت‌ و بي‌ميلي‌ شروع‌ نمي‌كنند،.عشق‌ به‌ همه‌ امور پاك و خوب دارند.‌ از ساده‌ترين‌ فعاليت‌ زندگي‌ مثل‌ نگاه‌ كردن‌ يا راه‌ رفتن‌ يا آب‌ خوردن‌ يا ... گرفته‌ تا پيچيده‌ترين‌ فعاليت‌ زندگي‌ مثل‌ مطالعه‌، تفكر و ... را طوري‌ انجام‌ مي‌دهند مثل‌ اين‌ كه‌ تشنه‌‌ انجام‌ آن‌ هستند. در اين‌ ارتباط‌ شعار زندگي‌ انسان‌هاي‌ موفق و پيروزمند اين‌ است‌ : يا كاري‌ را انجام‌ نده‌ و يا اگر آن‌ را انجام‌ دادي‌ با تمام‌ وجود و با شوق‌ و علاقه‌ و با جديت‌ و نشاط‌ كامل‌ انجام‌ بده‌. لذت‌ رواني‌ انسان‌ از زندگي‌ و امورات‌ زندگي‌ در مقابل‌ غلبه‌ بر خستگي‌ و احساس‌ نارضايتي‌ از زندگي‌ و فعاليت‌هاي‌ روزمره‌ و تلاش‌ها ، به‌ اين‌ اصل‌ يعني‌ زندگي‌ عاشقانه‌ وابسته‌ است‌. پس‌ هر كاري‌ را كه‌ شروع‌ مي‌كنيد، هر تصميمي‌ را كه‌ اتخاذ نموده‌ايد، هر مسيري‌ را كه‌ شروع‌ كرده‌ايد، خلاصه‌ هر فعاليت‌ و كاري‌ حتي‌ امورات‌ بسيار جزئي‌ را كه‌ مي‌خواهيد انجام‌ دهيد، آن‌ چنان‌ قدم‌ برداريد، كه‌ گويي‌ تشنه‌‌ آن‌ هستيد و با تمام‌ وجود به‌ آن‌ علاقه‌ داريد و به‌ آن‌ عشق‌ مي‌ورزيد. البته‌ در كنار اين‌ عشق‌، عشق‌ به‌ بندگان خدا، عشق‌ به‌ تمام‌ هستي‌ و خالق‌ آن‌، عشق‌ به‌ تمام‌ زيبايي‌ها و ... نيز از ضروريات‌ زندگي‌ است‌. 8 ـ زندگي‌ توأم‌ با برنامه ‌: داشتن‌ برنامه‌ يعني‌ تزريق‌ نظم‌ به‌ زندگي‌، يعني‌ استفاده‌ به‌ جا و درست‌ از اوقات‌، يعني‌ استفاده‌ حداكثر از حداقل‌ زمان‌ و اوقات‌ در زندگي‌، يعني‌ رهايي‌ از هر چه‌ پيش‌آيد خوش‌ آيد ها، يعني‌ نتيجه‌ گرفتن‌ از تلاش‌ها، يعني‌ رهايي‌ از سرزنش‌هاي‌ خود، يعني‌ رهايي‌ از پوچي‌ و بي‌هدفي‌ و سرگرداني‌ و ... . البته‌ وجود برنامه‌ يا برنامه‌ريزي‌ در زندگي‌ مفهومش اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ دقيقا مانند يك‌ ابزار خود را اسير يك‌ برنامه‌ يا برگ‌ كاغذ تحت‌ عنوان‌ برنامه‌ نمايد و بر اساس‌ ساعات‌ و دقايق‌ تعيين‌ شده‌ در آن‌ حركت‌ كند. بلكه‌ برنامه‌ يعني‌ انديشه‌‌ قبل‌ از عمل‌ و آگاهانه‌ و بر اساس‌ يكسري‌ اهداف‌، عمل‌ كردن‌ ‌. و برنامه‌ريزي‌ يعني‌ هر كاري‌ را در جاي‌ خود و به‌ موقع‌ انجام‌ دادن‌ و تقسيم‌ زمان‌ به‌ تمام‌ فعاليت‌هاي‌ روزمره‌ و مورد دلخواه‌ و مورد نياز و فدا نكردن‌ يك‌ فعاليت‌ مثل‌ مطالعه‌ يا تفريح‌ به‌ يك‌ فعاليت‌ ديگر مانند خواب‌. انسان‌هاي‌ پيروز وقتي‌ صبح‌ بر مي‌خيزند تا شب‌ مي‌دانند چند ساعت‌ ورزش‌ دارند، چند مدت‌ مطالعه‌ و چقدر فعاليت‌ شغلي‌ و چه‌ ميزان‌ خواب‌ و قدم‌ زدن‌ و ... و مي‌دانند چه‌ فعاليت‌هايي‌ را در آن‌ روز بايد انجام‌ دهند؛ و اوقات‌ از دست‌ رفته‌ شان‌ را به‌ حداقل‌ مي‌رسانند و اگر نياز نداشته‌ باشند و ضرورتي‌ نباشد، از خانه‌ بي‌هدف‌ بيرون‌ نمي‌آيند، درِ خانه‌ كسي‌ را بدون‌ دليل‌ نمي‌زنند و سرگردان‌ در خيابان‌ و پارك‌ آن‌ها را نمي‌توان‌ ديد و اگر هم‌ در خيابان‌ يا در پارك‌ قدم‌ مي‌زنند دليلي‌ بر آن‌ دارند، آن‌ هم‌ رفع‌ يك‌ نياز يا رفع‌ خستگي‌ و لذت‌ بردن‌ از زندگي‌ و محيط‌ و ايجاد تنوع‌ در زندگي‌ و آن‌ هم‌ در حد معقول‌ خواهد بود.پس‌ اگر مي خواهيد فرد موفقي باشيد، خود را از سرگرداني‌ برهانيد و نظم‌ را در زندگي‌ ايجاد كنيد. 9 ـ برخورد مناسب‌ با شكست‌ها در زندگي‌ : در ارتباط‌ با شكست‌ها در زندگي‌ به‌ چند نكته‌‌ مهم‌ بايد توجه‌ داشت ‌: - شكست‌ از زندگي‌ انسان‌ جدا شدني‌ و حذف‌ شدني‌ نيست‌. حتي‌ مي‌توان‌ ادعا نمود كه‌ شكست‌ و خطا و اشتباه‌ براي‌ انسان‌ يك‌ امر طبيعي‌ بوده‌ و جزئي‌ از زندگي‌ انسان‌ است‌. - وقتي‌ شكست‌ها وجود دارند پس‌ مي‌توان‌ از آن‌ها درس‌ گرفت،‌ تجربه‌ كسب‌ نمود، آن‌ها را به‌ حداقل‌ رسانيد و از تكرار آن‌ها جلوگيري‌ نمود. - اين‌ كه‌ انسان‌ها با شكست‌هايشان‌ برخوردهاي‌ متفاوتي‌ دارند. برخي‌ از انسان‌ها از شكست‌ عبرت‌ مي‌گيرند و همان‌ شكست‌ نيرو و انگيزه‌اي‌ را در فرد براي‌ جبران‌ آن‌ و كسب‌ پيروزي‌هاي‌ بزرگ‌تر ايجاد مي‌كند. اين‌ قبيل‌ افراد هراسي‌ از شكست‌ ندارند، هيچ‌ وقت‌ تسليم‌ آن‌ها نمي‌شوند و ذره‌اي‌ نااميدي‌ و يأس‌ را در خود ايجاد نمي‌كنند. امّا بر عكس‌ برخي‌ از انسان‌ها واكنش‌ نااميدي‌ و يأس‌ و كناره‌گيري‌ و تسليم‌ را پيشه‌ خود مي‌سازند و از تلاش‌ و جبران‌ آن‌ باز مي‌مانند. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ خيلي‌ از شكست‌ها زائيده‌‌ خود انسان‌ نيست‌. هيچ‌ فردي‌ عمداً نمي‌خواهد شكست‌ بخورد. بعضاً شرايط‌ و موقعيت‌ها و كمبودها و محدوديت‌ها و موانع‌ بيروني‌ باعث‌ شكست‌ انسان‌ مي‌شود. البته‌ خيلي‌ از شكست‌ها هم‌ ممكن‌ است‌ به‌ خود فرد بازگردند. لذا بهترين‌ عكس‌العمل‌ در برابر شكست‌هاي‌ زندگي‌، پس‌ از عادي‌ دانستن‌ آن‌ها، ريشه‌يابي‌ و تأمل‌ درباره‌ چرائي‌ آن‌ است‌. ريشه‌يابي‌ و يا بررسي‌ چرائي‌ها به‌ خاطر سرزنش‌ خود نيست‌ بلكه‌ به‌ خاطر تلاش‌ براي‌ جبران‌ و پيش‌گيري‌ از تكرار شدن‌ آن‌هاست‌. پس‌ اين‌ مطلب‌ را فراموش‌ نكنيد، پيروزي‌ بدون‌ شكست‌ معنا و مفهومي‌ ندارد؛ پس‌ تلاش‌ كنيد و از شكست‌ها نهراسيد و آن‌ها را خوب‌ تحليل‌ كنيد و واكنش‌ مناسب‌ با آن‌ها داشته‌ باشيد، مطمئناً موفقيت و پيروزي‌ از آن‌ شماست‌. 10 ـ مثبت‌ نگري‌ را پيشه‌‌ خود سازيد : مثبت‌ نگري‌ يعني‌ يك‌ تلاش‌ آگاهانه‌ و ارادي‌ در جهت‌ تشخيص‌ و درك‌ زيبايي‌ها و قوت‌ها در خود و محيط‌ پيرامون‌ خود. در مقابل‌ آن‌ بدبيني‌ قرار دارد كه‌ افراد گرفتار به‌ آن‌ از تمام‌ عالم‌ تنها بدي‌ها و ضعف‌ها و كاستي‌ها را مي‌بينند. البته‌ در كنار اين‌ دو واقع‌بيني‌ و ديد انتقادي‌ (در مفهوم‌ صحيح‌ آن‌) نيز وجود دارد كه‌ خيلي‌ پسنديده‌ است‌. يكي‌ از آفت‌هاي‌ مهم‌ در دوره‌ نوجواني‌ و جواني‌، حساسيت‌ فرد نسبت‌ به‌ معايب‌ و كاستي‌هاي‌ خود و محيط‌ زندگي‌ و بزرگ‌ نمودن‌ آن‌ها و مقايسه‌‌ آن‌ها با قوت‌ها و امتيازات‌ ديگران‌ در همان‌ زمينه‌ مي‌باشد. توصيه‌اي‌ كه‌ به‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ مي‌توان‌ نمود اين‌ است‌ كه‌ سعي‌ نمايند زيبا شناس‌ باشند. زيبايي‌ها و قوت‌هايي‌ كه‌ در خود و محيط‌ اطراف‌ خودشان‌ وجود دارد را شناسايي‌ كنند. حداقل‌ اگر نمي‌خواهيد مثبت‌ نگر باشيد، واقع‌بين‌ باشيد؛ چون‌ در واقع‌بيني‌ هم‌ زيبايي‌ها را بيشتر خواهيد ديد، چون‌ خالق‌ هستي‌ همه‌ چيز را زيبا آفريده‌؛ اگر چيزي‌ را هم‌ زشت‌ مي‌بينيم‌ به‌ دليل‌ زشتي‌ آن‌ نيست‌ بلكه‌ ديد ماست‌ كه‌ آن‌ را بد مي‌بيند. كافي‌ است‌ چند روزي تصميم‌ بگيريد به‌ اطراف‌ خود كه‌ مي‌نگريد، به‌ يك‌ انسان‌ كه‌ نگاه‌ مي‌كنيد، خودتان‌ را وقتي‌ تماشا مي‌كنيد، به‌ يك‌ محيط‌ و تصوير و اثر كه‌ نظري‌ مي‌افكنيد يا مي‌انديشيد ،در درجه‌‌ اوّل‌ زيبايي‌ها را ببينيد و به‌ دنبال‌ قوت‌ها و زيبايي‌هاي‌ آن‌ باشيد. مطمئناً تغيير مثبت‌ آن‌ را در جسم‌ و درون‌ خود خواهيد ديد. پس‌ هرچه‌ زودتر تصميم‌ بگيريد، اگر مي‌خواهيد پيروزمند شويد. زيبا شناس‌ و زيبا نگر باشيد. 11 ـ از خودتان‌ شناخت‌ درستي‌ داشته‌ باشيد : انسان‌هاي‌ پيروز از خودشان‌ تعريف‌ درستي‌ دارند و قوت‌ها و ضعف‌ها و معايب‌ خودشان‌ را به‌ طور واقع‌بينانه‌ مي‌شناسند. از استعدادها و توانايي‌هاي‌ خود شناخت‌ صحيحي‌ دارند. در زمينه‌هايي‌ كه‌ ضعف‌ دارند بر اساس‌ اين‌ خودشناسي‌ تصميم‌ نمي‌گيرند و وارد نمي‌شوند و اگر وارد شدند با احتياط‌ كامل‌ وارد مي‌شوند و قدم‌ بر مي‌دارند. در رابطه‌ با ديگران‌ به‌ ويژه‌ در برابر انتقادهاي‌ سازنده‌، آن‌ها مقاومت‌ ندارند. چون‌ ممكن‌ است‌ برخي‌ از صفات‌ و ويژگي‌هاي‌ مان‌ را ديگران‌ بدانند و ما خودمان‌ از آن‌ها غافل‌ باشيم‌. انسان‌هايي‌ كه‌ خود شناسي‌ قوي‌ دارند، خودشان‌ را آن‌ طوري‌ كه‌ هستند مي‌شناسند و قبول‌ دارند و خودشان‌ را حتي‌الامكان‌ آن‌ طوري‌ كه‌ هستند به‌ ديگران‌ مي‌شناسانند. 12 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ از عزت‌ نفس‌ يا خود ارزيابي‌ مثبت‌ برخوردارند : براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ وضعيت‌، انسان‌هاي‌ موفق‌ از برتري‌ها و امتيازات‌ خودشان‌ شناخت‌ دارند؛ و شما هم‌ اگر مي‌خواهيد به‌ آن‌ برسيد كافي‌ است‌ با خودتان‌ دوست‌ شويد و با خود آشتي‌ كرده‌ و دست‌ از دشمني‌ و كينه‌ نسبت‌ به‌ خود برداريد و خودتان‌ را از محكمه‌‌ ناعادلانه‌ خودتان‌ نجات‌ دهيد. 13 ـ روش‌ اسنادي‌ (نسب‌ دادن‌) خودتان‌ را خوب‌ بشناسيد و از آن‌ها به‌ طور شايسته‌ استفاده‌ كنيد : منظور از اسنادها، اين‌ است‌ كه‌ هر فرد موفقيت‌ها، شكست‌ها و نتايج‌ تلاش‌هايش‌ را به‌ عوامل‌ مختلف‌ نسبت‌ مي‌دهد. ممكن‌ است‌ فردي‌ موفقيت‌ خودش‌ را به‌ شانس‌ خوب‌ و شكستش‌ را به‌ بد شانسي‌ نسبت‌ دهد و يا ممكن‌ است‌ ديگري‌ به‌ عوامل‌ محيطي و ديگران‌ نسبت‌ دهد و برخي‌ هم‌ به‌ لياقت‌ و شايستگي‌ خودشان‌ يا برعكس‌ به‌ بي‌لياقتي‌ و ناتواني‌ خودشان‌. شما از كدام‌ دسته‌ هستيد؟ عوامل‌ اسنادي‌ يا اسنادها به‌ دو دسته‌ كلي‌ بيروني‌ و دروني‌ تقسيم‌ مي‌شوند.: در عوامل‌ بيروني،‌ ديگران‌، افراد خانواده‌، دوستان‌، اقبال‌ و شانس‌ و شرايط‌ محيطي‌ و طبيعي‌ و موانع‌ و تسهيل‌ كننده‌هاي‌ بيروني‌ قرار دارند؛ و در عوامل‌ دروني،‌ لياقت‌، توانايي‌، تلاش‌ و پشت‌ كار، تعقل‌ و تصميم‌گيري‌ درست‌ و برعكس‌ بي‌لياقتي‌ و ناتواني‌ و بي‌تفاوتي‌ و تنبلي‌ و ... كه‌ به‌ خود فرد مربوط‌ مي‌شوند قرار دارند. افراد موفق‌ به‌ دليل‌ خودشناسي‌ قوي‌ و در نظر گرفتن‌ ساير صفات‌ از اين‌ اسنادها به‌ نحو شايسته‌ استفاده‌ مي‌كنند. موفقيت‌هايي‌ را كه‌ در سايه‌ تلاش‌ و زحمت‌ و پشتكار فراوان‌ و با تدبير خودشان‌ و ... به‌ دست‌ آورده‌اند آن‌ها را به‌ ديگران‌ و شانس‌ و اقبال‌ و ... نسبت‌ نمي‌دهند و از اين‌ طريق‌ احساس‌ اقتدار و لياقت‌ و شايستگي‌ را در خودشان‌ تقويت‌ مي‌كنند؛ همچنين افراد پيروزمند شكست‌هايشان‌ را كه‌ ناشي‌ از عوامل‌ بيروني‌ و شرايط‌ و موانع‌ اجتماعي‌ است‌ به‌ خودشان‌ و به‌ بي‌لياقتي‌شان‌ نسبت‌ نمي‌دهند. پس‌ اسنادها را در مورد خودتان‌ خوب‌ بشناسيد و از آن‌ها به‌ طور معقول‌ و واقع‌بينانه‌ استفاده‌ كنيد. 14 ـ پيروزمندان‌ براي‌ كارها و تصميمات‌ خودشان‌ دلايل‌ و انگيزه‌هاي‌ محكمي‌ دارند : انسان‌هاي‌ موفق،‌ ارزش‌ و اعتبار والاي‌ موفقيت‌ها و تلاش‌هاي‌ خودشان‌ را با محرك‌ها و علل‌ كوچك‌ مثل‌ رقابت‌ با همسالان‌، هم‌چشمي‌ با فاميل‌، زهر چشم‌ گرفتن از ديگران‌، اثبات‌ توانايي‌ خود به‌ ديگران‌، مورد تشويق‌ قرار گرفتن‌ از سوي‌ ديگران‌ و گريز از تنبيه‌ ديگران‌ و ... معامله‌ نمي‌كنند. چرا كه‌ تلاش‌هايشان‌ را در درجه‌‌ اوّل‌ به‌ خاطر خودشان‌ و اهداف‌ متعالي‌شان‌ و رسيدن‌ به‌ كمال (جلب رضايت خدا و قرب الهي)‌ انجام‌ مي‌دهند و در درجات‌ بعدي‌ برخي‌ محرك‌ها را در نظر مي‌گيرند. فرض‌ كنيد داوطلب‌ كنكور تمام‌ سعي‌ و تلاش‌ خود را به‌ كار مي‌گيرد تا قبول‌ شود چون‌ دختر عمويش‌ سال‌ گذشته‌ قبول‌ شده‌، يا پدر و مادرش‌ پافشاري‌ مي‌كنند كه‌ قبول‌ شود، يا قول‌ خريد كامپيوتر، اتومبيل‌ و موبايل‌ و ... در قبال‌ قبولي‌اش‌ داده‌ شده‌ است‌. هرچند اين‌ها هم‌ عوامل‌ اثر گذار هستند ولي‌ بي‌انصافي‌ است‌ كه‌ لذت‌ دروني‌ و فردي‌ داوطلب‌ كنكور و اهداف‌ متعالي‌اش‌ را از قبول‌ شدن‌ در دانشگاه‌ و رشته‌ مورد دلخواه‌ و رشد و تكامل‌اش‌، صرفاً با عوامل‌ جزئي‌ و بيروني‌ ياد شده‌ معامله‌ شود. پس‌ براي‌ تمام‌ فعاليت‌ها و تلاش‌هاي‌ خودتان‌ در درجه‌‌ اول‌ انگيزه‌ و چرايي‌ محكم‌ و اصولي‌ داشته‌ باشيد تا موفقيت‌تان‌ تضمين‌ گردد. 15 ـ انسان‌هاي‌ پيروزمند به‌ موفقيت‌ و پيروزي‌شان‌ اميدوار و خوش‌بين‌ بوده‌اند : سعي‌ كنيد آينده‌‌ موفق‌ و درخشان‌ را در مورد اهداف‌ و تلاش‌هاي‌ خودتان‌، از قبل‌ حس‌ كنيد و آن‌ها را لمس‌ كنيد. از احساسات‌ يأس‌ و نااميدي‌، ترس‌ و دودلي‌ نسبت‌ به‌ خود و آينده‌‌تان‌، خود را دور سازيد چرا كه‌ اين‌ احساسات‌ مانع‌ تلاش‌ها و فعاليت‌هاي‌ شما هستند و تنبلي‌ و سستي‌ و احساس‌ خستگي‌ را در شما تداعي‌ خواهند نمود. 16 ـ انسان‌هاي‌ موفق و پيروزمند از توانستن‌ و خواستن‌ خوب‌ بهره‌ مي‌گيرند : بسياري‌ از موفقيت‌ها و شكست‌هاي‌ انسان‌ها به‌ تصوير ذهني‌ هر فرد از خودش‌ باز مي‌گردد. كساني‌ كه‌ تصورات‌ ذهني‌ مانند ناتواني‌، ناشايست‌ بودن‌، بي‌لياقت‌ بودن‌ از خود دارند، دنبال‌ بسياري‌ از تصميمات‌ و تلاش‌هايي‌ كه‌ در صورت‌ انجام‌شان‌ موفقيت‌ در انتظارشان‌ بوده‌، نمي‌روند. يكي‌ از اين‌ تصويرهاي‌ ذهني‌، توانستن‌ است‌ كه‌ نيروي‌ مضاعفي‌ در دارنده‌‌ خود ايجاد مي‌كند و او را به‌ سمت‌ پيروزي‌ هدايت‌ مي‌كند و ديگري‌ هم‌ خواستن‌ است‌ كه‌ انگيزه‌ بسيار قوي‌ براي‌ تلاش‌ها و موفقيت‌هاست‌. پس‌ اين‌ نكته‌ را در نظر داشته‌ باشيد كه‌ مي‌توانيد پس‌ بايد بخواهيد. 17 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ راننده‌‌ اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند نه‌ مسافر آن‌ : برخي‌ از انسان‌ها سوار اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند ولي‌ فرمان‌ و كنترل‌ آن‌ را در اختيار ندارند و در اين‌ فرايند، زندگي،‌ آن‌ها را به‌ هر جايي‌ كه‌ خودش‌ مي‌خواهد مي‌رساند چه‌ موفقيت‌ چه‌ شكست‌. امّا برعكس‌ برخي‌ از انسان‌ها (پيروزمندان‌) پشت‌ فرمان‌ اتومبيل‌ زندگي‌شان‌ هستند و خودشان‌ زندگي‌ خود را به‌ سمت‌ موفقيت‌ هدايت‌ مي‌كنند و جهت‌ حركت‌ آن ‌را از سمت‌ تاريكي‌ و دست‌اندازها و شكست‌ها باز مي‌دارند. 18 ـ پيروزمندان‌ به‌ پيروزي‌شان‌ ايمان‌ داشته‌ و دارند : چون‌ انسان‌هاي‌ موفق‌ خواسته‌اند و توانسته‌اند و به‌ خواسته‌ها و توانايي‌هاي‌ خود باور و اعتقاد دروني‌ و قلبي‌ داشته‌اند ؛ در نهايت‌ هم بر اساس‌ آن‌ خواسته‌ها و توانسته‌ها و بر مبناي‌ آن‌ باورها و ايمان‌، به‌ پيروزي‌ و‌ موفقيت‌ هم‌ رسيده‌اند. 19 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ عادت‌هاي‌ غلط‌شان‌ را شناسايي‌ مي‌كنند و سعي‌ مي‌كنند آن‌ها را از بين‌ ببرند : عادت، وابستگي‌ است‌ و وابستگي‌ هم‌ نشانه‌‌ ضعف‌ و ناتواني‌ است‌. در عادت‌ و وابستگي‌ انسان‌ در اختيار مورد عادت‌ قرار مي‌گيرد در حالي‌ كه‌ انسان‌ موفق‌ شرايط‌ را در اختيار خود دارد نه‌ اين‌ كه‌ خود را در اختيار آن‌ قرار دهد. ( البته عادات خوب مورد تاييد است و منظور عادات مضر است) عادت‌هاي‌ كوچك‌ مثل‌ عادت‌ به‌ خواب‌ در ساعت‌ خاص‌، عادت‌ به‌ نوشيدن‌ چاي‌ در زمان‌ خاص‌، عادت‌ به‌ كشيدن‌ سيگار يا هر نوع‌ عادت‌ در زندگي‌ اگر ادامه‌ يابد، ضعف‌ و ناتواني‌ را در انسان‌ دروني‌ مي‌كند. پس‌ سعي‌ كنيد خودتان‌ را تسليم‌ يك‌ سري‌ شرايط‌ نكنيد و هر چيز را در اختيار خود داشته‌ باشيد تا از اين‌ طريق‌ احساس‌ اقتدار، برتري‌ و لياقت‌ را در خود پرورش‌ دهيد و بر اساس‌ توان‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ به‌ زندگي‌ پيروزمندانه‌ ادامه‌ دهيد. 20 ـ اصول‌ بهداشت‌ رواني‌ در كل‌ زندگي‌ و در وجود افراد پيروزمند آشكارا ديده‌ مي‌شود : بهداشت‌ رواني‌ مجموعه‌ فعاليت‌ها و اقداماتي‌ را شامل‌ مي‌شود كه‌ فرد را به‌ سلامت‌ روان‌ رهنمون‌ مي‌سازند. سلامت‌ رواني‌ هم‌ داراي‌ تعاريف‌ مختلف‌ است‌ ولي‌ در كل‌ مي‌توان‌ گفت‌ سلامت‌ روان‌ يعني‌ رضايت‌ نسبي‌ از بودن‌ و قرار گرفتن‌ در مسير شدن‌. يعني‌ انسان‌هاي‌ سالم‌ از نظر رواني‌ از بودن‌، يعني وضعيت‌ فعلي‌شان‌ رضايت‌ نسبي‌ دارند تا بر اساس‌ آن‌ رضايت‌ و پذيرش‌ خود و موقعيت‌ زندگي‌شان‌ نيروي‌ لازم‌ را در جهت‌ تكامل‌ و رشد و ترقي‌ كه‌ همان‌ شدن‌ است‌، بدست‌ آورند. پس‌ رسيدن‌ به‌ جايي‌ كه‌ بايد رسيد و مي‌توان‌ رسيد، قرار گرفتن‌ در مسير رشد و ترقي‌ در كنار پذيرش‌ و رضايت‌ نسبي‌ از وضعيت‌ موجود، سلامت‌ روان‌ است‌. مطلبي‌ كه‌ در بهداشت‌ رواني‌ حائز اهميت‌ است‌ تقدم‌ پيش‌گيري‌ بر درمان‌ است‌. مجموعه‌ي فعاليت‌هاي‌ بهداشت‌ رواني،‌ انسان‌ها را در پيش‌گيري‌ از مشكلات‌، سختي‌ها و شكست‌ها و ناراحتي‌ها ياري‌ مي‌رساند. شعار انسان‌ سالم‌ در اين‌ اصل،‌ مهم‌ بودن‌ پيشگيري‌ و ارزش‌مند بودن‌ سلامتي‌ قبل‌ از بيماري‌ در مقايسه‌ با سلامتي‌ بعد از درمان‌ است‌. 21 ـ انسان‌هاي‌ موفق‌ به‌ جاي‌ رقابت‌ با ديگران‌، رقابت‌ با خود را ترجيح‌ مي‌دهند : اولاً در هر نوع‌ رقابت‌ قضاوت‌ و مقايسه‌ وجود دارد. يعني‌ فردي‌ كه‌ با ديگران‌ رقابت‌ دارد خود را با آن‌ها مقايسه‌ مي‌كند و در مورد ضعف‌ و قوت‌ و برتري‌ و عدم‌ آن‌ در مورد خود و ديگران‌ به‌ قضاوت‌ دست‌ مي‌زند. ثانياً در رقابت‌، عادلانه‌ است‌ كه‌ دو طرف‌ مورد رقابت‌ با يكديگر مساوي‌ و هم‌ سطح‌ باشند. اما آيا اين‌ برابري‌ و يكساني‌ بين‌ دو انسان‌، وجود دارد. بر اساس‌ اصل‌ تفاوت‌هاي‌ فردي‌ نمي‌توان‌ دو نفر را حتي‌ آن‌هايي‌ كه‌ دو قلوي‌ يكسان‌ هستند با هم‌ برابر و يكسان‌ دانست‌. پس‌ رقابت‌ بين‌ آن‌ها زياد معني‌دار نيست‌. فردي‌ كه‌ خود را با ديگران‌ مقايسه‌ مي‌كند و بين‌ خود و ديگران‌ در مورد قوي‌ و ضعيف‌ بودن‌ خود يا ديگران‌ به‌ قضاوت‌ مي‌نشيند، مانند فردي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو جعبه‌ كه‌ از داخل‌ و محتويات‌ يكي‌ از آن‌ها تا حدودي‌ مطلع‌ است‌ ولي‌ از محتويات‌ جعبه‌‌ ديگر اصلاً اطلاعي‌ ندارد، مي‌گويد اين‌ از آن‌ برتر يا پست‌تر است‌. در حالي‌ كه‌ اين‌ قضاوت‌، قضاوت‌ صحيح‌ و درستي‌ نيست‌. فرد معمولاً از خودش‌، از توانايي‌ها، ضعف‌ها و مهارت‌ها و ميزان‌ معلومات‌ و آمادگي‌ خودش‌ تا حدودي‌ اطلاع‌ دارد (جعبه‌ي‌ اول‌) اما از دوست‌، فاميل‌، هم‌كلاس‌ و ديگران‌ اين‌ اطلاعات‌ را ندارد (جعبه‌‌ دوم‌)، پس‌ چگونه‌ مي‌تواند به‌ قضاوت‌ عادلانه‌ و درستي‌ دست‌ بزند. بر اساس‌ اين‌ دلائل‌ ، چنين‌ مقايسه‌ و قضاوتي‌ و در نهايت‌ رقابت‌ با ديگران،‌ پايه‌ و اساس‌ منطقي‌ و محكمي‌ ندارد. ولي وقتي‌ داوطلب‌ يك‌ آزموني‌ مي‌گويد احساس‌ مي‌كنم‌ در مهرماه‌ آمادگي‌ام‌ 30 درصد است‌، بايد سعي‌ كنم‌ در آبان‌ ماه‌ آن‌ را به‌ 40 درصد برسانم‌ و همين‌طور الي‌ آخر، اين‌ رقابت‌ با خود است‌. از طرف‌ ديگر بر اساس‌ نفس‌ اماره‌ و نفس‌ لوّامه‌ در وجود انسان‌ دو «من‌» متفاوت‌ وجود دارد،.يكي‌ فرد را به‌ سستي‌ و تنبلي‌ و زشتي‌ و خواب‌ و شكست‌ سوق‌ مي‌دهد و آن‌ ديگري‌ فرد را به‌ دينداري، مطالعه‌، غلبه‌ بر مشكلات‌ و تلاش‌ و ... سوق‌ مي‌دهد. اختيار اين‌ها در دست‌ «خود» انسان‌ است‌ و هميشه‌ بين‌ آن‌ها رقابت‌ حاكم‌ است‌. پس‌ اگر دنبال‌ رقابت‌ و ميدان‌ رقابت‌ هستيد، مي‌توانيد آن‌ را در خود پيدا كنيد. اين‌ هم‌ بعد ديگري‌ از رقابت‌ با خود است‌. در مجموع‌ مي‌توان‌ ادعا نمود كه‌ رقابت‌ با خود بهتر و منصفانه‌تر و منطقي‌تر از رقابت با ديگران‌ است‌. 22 ـ انسان‌هاي‌ موفق و پيروزمند داراي‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ محكم‌ و قوي‌ هستند. 23- در نهايت انسان موفق كسي است كه با توكل به خداوند و برنامه ‏ريزى صحيح از كمترين امكانات بهترين استفاده را بكند؛ و چون خداوند بهترين سرمايه‏ ها را در اختيار آدمى قراد داده است، انسان موفق كسى است كه بهترين استفاده را از آنها بكند و در جهت اهداف آفرينش از آنها بهره جويد. موفق باشيد. باز هم با ما سخن بگوييد. منبع : چگونه مي توان پيروز شد؟ (راز موفقيت)، علي نقي اقدسي، انتشارات سبزان نویسنده : علی حسینعلی پور

عکس مشاور
مشاور: حمید حبشی
کارشناس حوزه خانواده

email

کلید واژه ها:


#راهنمايي و تاثير گذاري بر دانشجو